Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

جایی که ریشه‌هایمان منتظر بازگشت ما هستند.

هر وقت بادهای سرد موسمی شهر را درمی‌نوردند، احساسی از حسرت در قلب کسی مثل من که از خانه‌اش دور است، برمی‌خیزد.

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ12/01/2026

 nguồn cội - Ảnh 1.

سینی نذورات برای عید تت (سال نو قمری) - عکس: ارائه شده توسط نویسنده

خانه‌ی یک طبقه‌ی قدیمی و مخروبه را در انتهای جاده‌ی بن‌بست در تپه‌های شنی سفید بین سا به یاد دارم، جایی که دست دادن‌های سه نسل در میان فراز و نشیب‌های خانواده‌ای که غرق در گل و لای بود، گرم ماند.

این خانه سه اتاقه یادگاری است که از پدربزرگم به جا مانده و با دیوارهای آجری لاتریت خشن خود، در طوفان‌های بی‌شماری استوار ایستاده است. من اغلب آن سوراخ‌های کوچک روی سنگ را لمس می‌کنم، احساس می‌کنم که چشمان زمان را لمس می‌کنم و در سکوت بزرگ شدن فرزندانش را تماشا می‌کنم.

اتاق مرکزی، محراب اجدادی را در خود جای داده است - قلب خانواده، یادآوری اصل «نوشیدن آب، به یاد آوردن منبع». خانه آرام است، با جویباری زمزمه‌وار در یک طرف و آرامش تپه‌های دفن در منطقه دونگ دو در طرف دیگر. با عبور از دروازه با دو درخت نارگیل سر به فلک کشیده، تمام شلوغی و هیاهوی شهر پشت سر گذاشته می‌شود و تنها ارتباط با ریشه‌های خود را به جا می‌گذارد.

زیر آفتاب طلایی بهاری، آرامگاه اجدادی خواهر و برادرهای پدربزرگم - آنهایی که در سنین بسیار کم به دلیل جنگ جان باختند - در سایه یک درخت ستاره‌ای و یک درخت اقاقیا، آرام گرفته است.

پدربزرگم می‌گفت که آنها «یادگارهای زنده» هستند تا نوادگانش هرگز فراموش نکنند که در کجا بزرگ شده‌اند. در کنار آنها یک درخت زردآلوی قدیمی قرار داشت که زیر وزن شاخه‌ها خم شده بود و منتظر عید تت (سال نو قمری) بود.

قدیم‌ها، من و خواهر و برادرهایم برای چیدن برگ‌های درخت شکوفه زردآلو در حوالی عید تت (سال نو قمری) با هم رقابت می‌کردیم و صدای خنده‌مان در سراسر باغ می‌پیچید. حالا، هر کدام از ما راه خودمان را رفته‌ایم: یکی در ارتش است، دیگری دور از خانه کار می‌کند و من غرق در درس‌هایم هستم. فقط پدربزرگ مانده که بی‌صدا هر برگ شکوفه زردآلو را می‌چیند، انگار روزها را برای بازگشت نوه‌هایش می‌شمارد.

 nguồn cội - Ảnh 2.

شکوفه‌های درختان زردآلو در طول عید تت (سال نو قمری) - عکس: ارائه شده توسط نویسنده

خاطرات من اغلب مدت زیادی در آشپزخانه، با تیرهای سیاه شده‌اش که با دوده و دود لکه‌دار شده‌اند، باقی می‌مانند. مادربزرگ بِی خواهر پدربزرگم بود و از زمانی که من نوزاد بودم با خانواده ما زندگی می‌کرد. او هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت و تمام زندگی خود را وقف مراقبت از پدرم، عمه‌هایم و خواهر و برادرهایم در کنار پدربزرگ و مادربزرگم کرد.

مادربزرگ زیر سقف کاشی‌کاری‌شده‌ی تاریک و فرسوده، کنار آتشِ ترق‌وقوقه می‌نشست، خودش را باد می‌زد و آرام می‌خواند: «باد، خردل را به بهشت ​​می‌برد، گشنیز برای تحمل تلخی زندگی باقی می‌ماند...» مادربزرگ چهار ماه پیش درگذشت. بهار امسال، آشپزخانه هنوز اینجاست، اما لالایی‌اش محو شده است. پنکه‌ی بامبوی قدیمی هنوز کنار اجاق گاز افتاده است، و تخته‌های بامبوی فرسوده‌اش هنوز با گرمای دست‌های لاغر مادربزرگ رنگ گرفته‌اند.

ناگهان متوجه شدم که گرمای یک خانه در دیوارهایش نیست، بلکه در حضور آدم‌هایش است. وقتی آدم‌ها می‌روند، آشپزخانه فقط خاکستر سردی به جا می‌گذارد و این به من یادآوری می‌کند که این آدم‌ها هستند که واقعاً آتش را در جایی گرم نگه می‌دارند که می‌توان به آن بازگشت.

 nguồn cội - Ảnh 3.

اشتیاق و انتظاری که هر بار با پایان سال و نزدیک شدن به عید تت (سال نو قمری) احساس می‌شود - عکس: ارائه شده توسط نویسنده

دهکده کوچک کنار بن‌بست حالا ساکت است. خانه‌های همسایه خالی هستند، چون سالمندان فوت کرده‌اند و فرزندانشان برای شروع کسب و کار خودشان به جاهای دوری نقل مکان کرده‌اند. اما در حیاط پدربزرگ و مادربزرگم، در کنار توده طلایی کاه و ردیف‌های گشنیز و کلم که با گل‌های زرد پرطراوت شکوفا شده‌اند، حال و هوای عید تت هنوز هم جریان دارد.

من هوس طعم تند موسیر ترشی، طعم لذیذ گوشت خوک نمک‌سود با سس ماهی را دارم، طعمی که هر چقدر هم از کنار ساختمان‌های باشکوه رد شوم، نمی‌توانم آن را پیدا کنم. شادی‌های ساده‌ی کودکان آن زمان، نشستن روی یک گاری کوچک گاوی و لذت بردن از یک تکه نارگیل خشک و غنی بود که بین کراکرهای برنجی ترد قرار گرفته بود.

آن بعدازظهرهای آخر سال را به یاد دارم که با پدربزرگم برای تعویض عودسوزها به دنبال شن و ماسه می‌رفتیم. ما عمیقاً حفاری می‌کردیم تا تمیزترین و خالص‌ترین شن را برای تقدیم به اجدادمان پیدا کنیم. او می‌گفت: «اگر شن و ماسه تمیز باشد، پس قلب‌های ما نیز باید هنگام دعوت از اجدادمان برای آمدن و جشن گرفتن عید تت، پاک باشند.» وعده غذایی در روز سی‌ام عید تت در سکوتی عمیق چیده شد، دعوتی مقدس برای اجدادمان تا برگردند و دوباره متحد شوند.

وقتی زادگاهم را به مقصد شهر ترک کردم، امیدها و انتظارات خانواده‌ام را با خود حمل می‌کردم. بزرگترها اغلب به من نصیحت می‌کردند: «سخت درس بخوان تا زندگی بهتری داشته باشی، مثل ما در خانه مجبور به کار در مزارع نشو.» اما به طور متناقضی، هر بار که به خانه برمی‌گشتم، نمی‌خواستم آنجا را ترک کنم. همیشه آخرین اتوبوس را انتخاب می‌کردم، فقط برای اینکه کمی بیشتر از عطر برگ‌های نخل سوزان در آن بعدازظهرهای آخر سال را استنشاق کنم.

هر چه بیشتر سفر می‌کنم، بیشتر متوجه می‌شوم: مکان‌هایی هستند که هر چه دورتر می‌روم، بیشتر دلم برایشان تنگ می‌شود، و هر چه بیشتر دلم برایشان تنگ می‌شود، بیشتر می‌خواهم برگردم. حتی اگر پیری پدربزرگ و مادربزرگم را از من بگیرد، والدینم کسانی خواهند بود که به ادامه‌ی نسل خانواده در این سرزمین ادامه خواهند داد.

خانه شاید قدیمی باشد، محیط اطرافش شاید ساکت باشد، اما هرگز گرمای خود را از دست نداده است. زیرا این خانه منبع است، مکانی که همیشه از گنجشک‌هایی که «بال‌هایشان را درآورده‌اند» استقبال می‌کند.

در میان ساختمان‌های سر به فلک کشیده، می‌دانم که هنوز خوش‌شانسم که مشتی شن سفید دارم که به آن افتخار کنم، آتشی گرم که روحم را تسلی دهد، و سقفی بالای سرم که بتوانم برای همیشه احساس کنم فرزندی دوست‌داشتنی هستم.

از خوانندگان دعوت می‌کنیم تا در مسابقه نویسندگی «خانه بهاری» شرکت کنند.

روزنامه‌ها به عنوان منبع تغذیه معنوی در طول فصل سال نو قمری، جوانان ما به همراه شریک خود، شرکت سیمان INSEE، همچنان از خوانندگان دعوت می‌کنیم تا در مسابقه نویسندگی «خانه بهاری» شرکت کنند و خانه خود - پناهگاه گرم و دنج خود، ویژگی‌های آن و خاطرات فراموش‌نشدنی‌اش - را به اشتراک بگذارند و معرفی کنند.

خانه‌ای که پدربزرگ و مادربزرگ، والدین و خودتان در آن به دنیا آمده و بزرگ شده‌اید؛ خانه‌ای که خودتان ساخته‌اید؛ خانه‌ای که اولین عید تت (سال نو قمری) خود را با خانواده کوچکتان در آن جشن گرفتید... همه را می‌توان برای معرفی به خوانندگان در سراسر کشور به مسابقه ارسال کرد.

مقاله «خانه ای گرم در بهار» نباید قبلاً در هیچ مسابقه نویسندگی شرکت داده شده باشد و یا در هیچ رسانه یا شبکه اجتماعی منتشر شده باشد. مسئولیت کپی رایت بر عهده نویسنده است و در صورت انتخاب مقاله برای انتشار در نشریات، کمیته برگزارکننده حق ویرایش مقاله را دارد. جوانان حق امتیاز دریافت خواهند کرد.

این مسابقه از اول دسامبر ۲۰۲۵ تا ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد و همه مردم ویتنام، صرف نظر از سن یا حرفه، می‌توانند در آن شرکت کنند.

مقاله «خانه‌ای گرم در یک روز بهاری» به زبان ویتنامی باید حداکثر ۱۰۰۰ کلمه باشد. استفاده از عکس و فیلم توصیه می‌شود (عکس‌ها و فیلم‌های گرفته شده از رسانه‌های اجتماعی بدون حق چاپ پذیرفته نمی‌شوند). آثار فقط از طریق ایمیل پذیرفته می‌شوند؛ برای جلوگیری از گم شدن آثار، پست پذیرفته نمی‌شود.

آثار باید به آدرس ایمیل maiamngayxuan@tuoitre.com.vn ارسال شوند.

نویسندگان باید آدرس، شماره تلفن، آدرس ایمیل، شماره حساب بانکی و شماره شناسایی شهروندی خود را ارائه دهند تا برگزارکنندگان بتوانند با آنها تماس بگیرند و حق امتیاز یا جوایز را ارسال کنند.

کارکنان روزنامه جوانان اعضای خانواده می‌توانند در مسابقه نویسندگی «گرمای بهاری» شرکت کنند اما برای دریافت جوایز در نظر گرفته نخواهند شد. تصمیم کمیته برگزارکننده قطعی است.

Mái nhà của ngoại trong mùa gió nắng - Ảnh 1.

مراسم اهدای جایزه پناهگاه بهاری و رونمایی از نسخه ویژه بهار جوانان

هیئت داوران شامل روزنامه‌نگاران مشهور، چهره‌های فرهنگی و نمایندگان مطبوعات بودند. جوانان هیئت داوران، آثاری را که از مرحله مقدماتی عبور کرده‌اند، بررسی و برندگان را انتخاب خواهند کرد.

مراسم اهدای جوایز و رونمایی از شماره ویژه Tuoi Tre Spring قرار است در پایان ژانویه 2026 در خیابان کتاب نگوین ون بین، شهر هوشی مین برگزار شود.

جایزه:

جایزه اول: ۱۰ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

جایزه دوم: ۷ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

جایزه سوم: ۵ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

۵ جایزه‌ی تقدیری: ۲ میلیون دونگ ویتنامی برای هر نفر + گواهی‌نامه، یک نسخه از مجله‌ی بهاری Tuoi Tre.

۱۰ جایزه برگزیده خوانندگان: ۱ میلیون دونگ ویتنامی برای هر کدام + گواهی، نسخه بهاری Tuoi Tre.

امتیازهای رأی‌گیری بر اساس تعامل با پست محاسبه می‌شوند، به طوری که ۱ ستاره = ۱۵ امتیاز، ۱ قلب = ۳ امتیاز و ۱ لایک = ۲ امتیاز.

برگردیم به موضوع
ترین کوک ویتنام

منبع: https://tuoitre.vn/noi-nguon-coi-doi-ta-ve-20260112150408674.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
تام دائو

تام دائو

«آبشار نه طبقه - جریانی از عشق از مادر روستای لانگ سن»

«آبشار نه طبقه - جریانی از عشق از مادر روستای لانگ سن»

صبحی آرام و دلنشین

صبحی آرام و دلنشین