Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

پدربزرگم مکانیک ماشین بود.

تعمیرگاه پدربزرگم و دکه سبزی‌فروشی مادربزرگم، پدر و عموهایم را بزرگ کردند... خانواده تمام دوران کودکی هر کسی است، جایی برای نوستالژی، و از همه مهم‌تر، جایی است که افرادی را پیدا می‌کنید که همیشه پشت شما ایستاده‌اند، از شما حمایت می‌کنند و به شما بال می‌دهند تا بالاتر و بیشتر اوج بگیرید.

Báo Lào CaiBáo Lào Cai03/01/2026

پدربزرگم با لبخندی شیطنت‌آمیز گفت: «هی، هوم کوچولو، دوچرخه‌ات کجاست؟ خیلی بامزه‌ای، هر روز صبح لاستیک‌هایم را مجانی باد می‌کنی. تیوب داخلی‌ام را وصله بزن تا بتوانم کمی پول برای خرید چای به دست بیاورم.» پدربزرگم هوم کوچولو را اذیت می‌کرد، در حالی که دستانش با چابکی لاستیک‌ها را باد می‌کردند تا بتواند به موقع به مدرسه برسد. رو به خانم نو کرد و خندید: «داری تیوب داخلی دیگری را وصله می‌زنی؟ این نهمین بار است، اوضاع خیلی خراب است، مثل لانه زالو. تیوب داخلی را عوض کن، کمکم کن کمی پول برای تنباکو بدهم.» فروشنده ضایعات فلزی که کنارش نشسته بود هم لبخند زد، چون تعمیرگاه پدربزرگم همیشه صبح زود مثل بازار روستا شلوغ بود و حتی بهتر از آن، یک کیسه ضایعات فلزی را با قیمتی مناسب از او می‌گرفت.

پدربزرگم گفت: «این شغل خیلی مفرحه، پسرم!» و من واقعاً آن را مفرح می‌دانم. از صبح زود تا آخر شب، هیچ‌وقت مشتری‌ها معطل نمی‌شوند؛ گاهی اوقات حتی مجبورند در صف بایستند. از بچه‌ها که به مدرسه می‌روند، جوانان که به سر کار می‌روند، زنان مسن که به بازار می‌روند، پیرمردهایی که برای قدم زدن می‌روند، عموها و عمه‌هایی که برای ورزش می‌روند - مهم نیست چه نوع دوچرخه‌ای خراب باشد، پدربزرگم می‌تواند آن را تعمیر کند. چیزی که من بیشتر از همه تحسین می‌کنم این است که او حتی می‌تواند آن دوچرخه‌های کوهستانی شیک و گران‌قیمت را «درمان» کند.

تعمیر موتورسیکلتم در مغازه‌اش به معنای لذت بردن از چای خوشمزه، نشستن زیر پنکه خنک و همیشه در دسترس بودن تنباکو بود. او همچنین استعداد خاصی در تعریف داستان‌های خنده‌دار داشت و مشتریان را در تمام طول روز سرگرم می‌کرد. با نزدیک به 30 سال سابقه به عنوان تعمیرکار موتورسیکلت، هنر ایجاد تبلیغات وسوسه‌انگیز را داشت: باد کردن رایگان لاستیک، تعمیر لاستیک با تخفیف، تعویض لاستیک با تبلیغات، بالانس چرخ با لنت ترمز ارزان... هر کالا فقط پنج یا ده هزار دونگ قیمت داشت، با این حال او فوق‌العاده صرفه‌جو بود. وقتی برای اولین بار وارد دانشگاه شدم، مخفیانه 5 میلیون دونگ به من داد و اصرار داشت که آن را نگه دارم و "در مورد آن لاف نزن، از آن برای بهبود سلامتی‌ات استفاده کن، پسرم. دور بودن از خانه سخت است، می‌دانم"...

هر روز صبح، بعد از تمام کردن کارهای خانه، مادربزرگم می‌نشست و حرفه تعمیر دوچرخه را از پدربزرگم یاد می‌گرفت. پدربزرگم می‌گفت: «تو شاگرد خیلی خوبی هستی، حالا می‌توانی خیلی سریع لاستیک‌ها را تعمیر کنی.» یک روز، او حتی آستین‌هایش را بالا زد تا طوقه‌های پسر همسایه‌مان، تون، را بالا بزند. داستان از این قرار است که تون از مدرسه به خانه آمد و با هیجان بادبادک جدید و فوق‌العاده‌اش را نشان می‌داد که دوچرخه‌اش به یک مزرعه برنج برخورد کرد. لباس‌هایش گلی بود و طوقه‌اش کج شده بود، اما صورت تون هنوز می‌درخشید، انگار که بادبادکش را در حال اوج گرفتن در آسمان تصور می‌کرد. مادربزرگم آنقدر دلش برای او سوخت که طوقه‌ها را رایگان بالانس کرد و حتی پیراهن یاسی رنگش را به او قرض داد تا در خانه بپوشد تا خیس نشود.

بسیاری از روزهای بارانی، هوآ کوچولو از ابتدای روستا از آنجا رد می‌شد و در حالی که پایش را روی جاده می‌کشید، بارانی کوتاهش را مرتب می‌کرد، انگار که ترمز می‌کرد. پیرمرد که می‌دید این وضعیت چقدر برای هوآ رقت‌انگیز و خطرناک است، او را صدا زد و پایین آمد، اما متوجه شد که ترمزهایش فرسوده شده‌اند. او فوراً یک جفت ترمز جدید نصب کرد و گفت: «تو به من بدهکاری؛ وقتی صاحب حساب پول را داشت، پول را به من برگردان.»

یک روز، قبل از اینکه حتی فرصتی برای باز کردن مغازه‌اش پیدا کند، داشت داخل مغازه چای می‌نوشید و پیپ می‌کشید تا هوشیار بماند که آقای سین، همسایه بغلی، شروع کرد به کوبیدن در: «کمک، کمک، آقای ون! لطفاً باد لاستیکم را زیاد کنید، باید نوه‌ام را به امتحان ببرم!» لاستیک کاملاً پنچر شده بود و هر چقدر هم که تلاش می‌کرد، دوام نمی‌آورد، بنابراین پدربزرگم اسکوتر برقی‌اش را به آقای سین قرض داد تا نوه‌اش را به مدرسه ببرد.

همه در روستا عاشق «آقای ون مکانیک» بودند، نه تنها به خاطر اینکه مهربان و مشتاق بود، بلکه به این دلیل که او را به خاطر گنجینه لطیفه‌هایی که در طول سال‌ها جمع‌آوری کرده بود، بی‌نهایت تحسین می‌کردند. وقتی داستان‌هایش را تعریف می‌کرد، مشتریان از خنده منفجر می‌شدند، در حالی که زن قبل از اینکه مخفیانه رویش را برگرداند و با خودش ریزریز بخندد، نگاهی طولانی و ناامیدانه به او می‌انداخت. سپس او می‌خندید و کل مغازه را از یک دکه میگوی تازه سرزنده‌تر می‌کرد.

او گفت: «جوان‌ها کارهای کوچک انجام می‌دهند، پیرها در خانه پول درمی‌آورند»، بنابراین تا زمانی که سلامتی‌اش را داشته باشد و بتواند کارهای مفیدی انجام دهد، تمام تلاشش را خواهد کرد و مقداری پول اضافی برای کمک به همسرش در خرید برنج و سس ماهی به دست خواهد آورد، در عین حال به دیگران نیز کمک می‌کند و برای خودش شادی پیدا می‌کند. او با لبخندی شاد گفت: «اگر می‌خواهی تعمیر ماشین یاد بگیری، من به تو رایگان آموزش می‌دهم و تضمین می‌کنم که روزی به اندازه کافی ماهر شوی تا برای شوهرت ماشین تعمیر کنی، اما به شرطی که مدرک دانشگاهی‌ات را به عنوان وثیقه ارائه دهی.»

تعمیرگاه ماشین پدربزرگم و دکه سبزی‌فروشی مادربزرگم، پدر و عموهایم را بزرگ کردند. وقتی پدرم به دانشگاه رفت، آنها هنوز هم با صرفه‌جویی هر ماه برایش پول می‌فرستادند تا به او در پوشش هزینه‌های زندگی دانشجویی دور از خانه کمک کنند.

خانواده تمام دوران کودکی هر کسی است، جایی برای نوستالژی، و از همه مهم‌تر، جایی است که افرادی را پیدا می‌کنید که همیشه پشت شما هستند، از شما حمایت می‌کنند و به شما بال می‌دهند تا بالاتر و بیشتر اوج بگیرید. با فرا رسیدن تابستان و نزدیک شدن به تت (سال نو قمری)، خانواده من با هیجان به قلمرو کودکی‌مان بازمی‌گردند - جایی که والدینمان ما را بزرگ کردند و به ما بال‌هایی برای پرواز دادند. آن مکان پر از گرمای عشق بی‌قید و شرط است.

منبع: https://baolaocai.vn/ong-toi-lam-nghe-sua-xe-post890509.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

روستاهای گل هانوی مملو از جمعیت هستند و خود را برای سال نو قمری آماده می‌کنند.
با نزدیک شدن به عید تت، روستاهای صنایع دستی منحصر به فرد مملو از فعالیت هستند.
باغ کامکوات بی‌نظیر و بی‌نظیر را در قلب هانوی تحسین کنید.
سیل میوه‌های پوملو اوایل صبح جنوب را فرا می‌گیرد، قیمت‌ها قبل از عید تت افزایش می‌یابد.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

پوملوهای دین، به ارزش بیش از ۱۰۰ میلیون دونگ ویتنام، به تازگی به شهر هوشی مین رسیده و مشتریان قبلاً آنها را سفارش داده‌اند.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول