- خانه سنتی کمیته حزب منطقه هونگ دان: یک «آدرس قرمز» برای آموزش نسل جوان.
- یک مکان تاریخی مهم در سرزمین مادری قهرمان تران فان.
- بیایید با هم برای ساختن یک «بنای تاریخی» برای بزرگداشت کسانی که فداکاری کردهاند، تلاش کنیم.
یک سفر، دو سفر، و سپس سفرهای بسیار... قبل از اینکه متوجه شویم، انگار فاصله سنی ناپدید شد و دنیای او و نسل جوانتر به سرعت با هم ترکیب شدند، باز، نزدیک و مانند یک خانواده شدند. به دنبال او، ما به مای تان، ما کا (فو توان)، دات چای، ری موی، کونگ دین (که قبلاً فونگ لاک نام داشت)، وین دوآ (هونگ می)، تان هوآ (تان توان)، کای تو، بو مک (دات موی)، چین بو، دین چو نگای و دهها مکان دیگر که در سراسر کای نوئوک، فو تان، نام کان، تران ون توی و دام دوی پراکنده بودند، رفتیم. با حضور او، هر جا که میرفتیم مانند خانواده مورد استقبال قرار میگرفتیم. بعضی ماهها او چهار سفر پشت سر هم انجام میداد، گاهی اوقات در یک روز از دو منطقه عبور میکرد - نام کان صبح، تران ون توی بعد از ظهر - از طریق جاده و رودخانه. وقتی از او میپرسیدیم که آیا خسته است، همیشه جواب میداد: "اشکالی ندارد!" بنابراین ما به سفرمان ادامه دادیم، و البته، مجبور بودیم به او در بالا و پایین رفتن از پلها و روی پلههای خانه کمک کنیم، و از وعدههای غذایی سادهاش مراقبت کنیم.
هیئت موزه استانی کا مائو به همراه شاهدان تاریخی از «آدرسهای قرمز» در نام کان بازدید کردند.
با گوش دادن به داستانش، متوجه شدیم که او سرشار از احساسات رمانتیک است. او ۱۸ سال از خانوادهاش دور بوده و ۱۸ تعطیلات تت را در جایی دور گذرانده بود؛ در سال ۱۹۵۵، نامش در فهرست خانوادگی دولت دیم نبود؛ در سال ۱۹۵۹، یک روز کامل در منطقه کای نهای (هیپ تونگ) گم شد؛ در سال ۱۹۷۴، در لو گو ( تای نین ) در چاهی عمیق افتاد. روزی که او در ۳۰ آوریل ۱۹۷۵ به سایگون رسید، خود به تنهایی یک افسانه است. در آن روزهای آوریل، که سرشار از روحیه پرشور تهاجم بود، او در دانشکده روزنامهنگاری، فقط در بخش فلسفه، مشغول تحصیل بود. در ۲۰ آوریل، مدرسه تعطیل شد؛ دانشآموزان استانهای مجاور مجبور بودند راه خانه خود را پیدا کنند، در حالی که دانشآموزان استانهای دورتر باید منتظر دستورات بعدی میماندند.
او به عنوان عضوی از اتحادیه جوانان منطقهای جنوب غربی، به دفتر مرکزی اتحادیه جوانان در جنوب رفت تا درخواست عضویت در تیم حمله را بدهد. او با یک ننو، دو دست لباس فرم نایلونی، یک کیسه برنج و یک تپانچه K54، 20 روز را پنهان و 20 شب را در راهپیمایی گذراند و حتی با استفاده از طناب از رودخانهها عبور کرد، در حالی که چراغهای روشن سایگون در پیش رو بود. صبح روز 30 آوریل، او به مدرسه آموزشی کوانگ ترونگ (Go Vap) رسید و تا ساعت 5 بعد از ظهر در ساختمان اداری منطقه 3 بود. صبح روز اول ماه مه، در مقابل هزاران دانشآموز در خیابان 4 دوی تان ظاهر شد که به او - یک سرباز انقلابی واقعی - به عنوان یک الگو نگاه میکردند.
او به عنوان یک مدیر نظامی در منطقه ۳، که مستقیماً مسئول بخش ین دو بود، گفتگوهای بسیار متینی با صدها سرباز سابق ویتنام جنوبی داشت. او با یادآوری آن سفر، در شعر خود با عنوان «نگاهی به آوریل»، نوشت: «اگر بمیرم، هر سرزمینی گور من خواهد بود / عزیزانم نخواهند دانست کجا آرمیدهام!» او توضیح داد که به عنوان سربازی که برای استقلال و اتحاد ملی میجنگد، چه کسی رویای حضور در سنگر دشمن در روز پیروزی کامل را در سر نمیپروراند؟ این فرصتی بود که یک بار در زندگی پیش میآید. نکته غیرمعمول دیگر در مورد او این بود که با وجود جان سالم به در بردن از بمبها، گلولهها و سلاحهای شیمیایی بیشمار، حتی ترکشهای دشمن هم به او آسیبی نرساند و عامل نارنجی هم حریف او نشد.
در حالی که در ماشین نشسته بودیم، او را تشویق کردیم تا درباره داستانهایی از دوران جنگش صحبت کند، و گاهی اوقات او به طور خودجوش چیزی بسیار دور و بسیار ساده میگفت. او زیاد درباره مطالعه صحبت میکرد، اینکه چگونه مطالعه باعث میشود افراد احساس راحتی، فضیلت و زندگی آرامتری داشته باشند. او گفت که اگر مطالعه نبود، احتمالاً پس از فارغالتحصیلی از کلاس اول در سال ۱۹۵۲ دوباره نابینا میشد. او با اشاره به کتابهایی که میتوانستیم به عنوان مرجع برای کارش استفاده کنیم، صراحتاً اظهار داشت: هر کسی، حتی با مدرک دکترا یا کارشناسی ارشد، که مرتباً مطالعه نکند، به راحتی از جریان فرهنگ گم میشود و نسبت به انجام کارهای خوب بیتفاوت میشود.
وقتی به تیم تاریخ استان پیوست، خود را یک بیگانه میدانست، اما به لطف بیش از یک دهه کار در دفتر کمیته حزب و سپس غرق شدن در جنبشهای تودهای، توجه به وقایع و حتی جزئیات کوچک، چیزهای زیادی را به خاطر داشت و در مورد وقایعی که در طول 20 سال جنگ علیه آمریکا رخ داده بود، کاملاً مطمئن بود. گاهی اوقات حتی با جزئیاتی که از قبل در کتابها چاپ شده بود، "استدلال" میکرد و وقوع وقایع را تأیید میکرد. در طول سفرهایش به مناطق پایگاه قدیمی، تک تک خانهها و نام تک تک افراد را به خاطر داشت (حتی با اینکه بزرگسالان فوت کرده بودند).
در ششمین کنگره انجمن استانی ادبیات و هنر کا مائو در سال ۲۰۱۵، او مقالهای با عنوان «بدهی به تاریخ» ارائه داد. بعدها، در کنفرانس علمی «جنبش مبارزه زنان در استان کا مائو در طول جنگ مقاومت علیه ایالات متحده برای نجات ملی»، او همچنین مقالهای با عنوان «مبارزه مستقیم در دام دوی و اهمیت آن» و مقالات مفصلتری در مورد پایگاه کمیته حزب استانی در شیئو دوئوک ارائه داد. او سهم قابل توجهی در نزدیک به دوازده سمینار و سفرهای میدانی داشت. او خوشحال بود که بسیاری از خانوادهها در جشن تت با کمیته حزب استانی در شیئو دوئوک، مکانی که او راهنمایی کرده بود، حضور داشتند و از بدهی خود به مردم محلی رهایی یافت.
آقای نگوین تای توآن (اوت تران، رهبر گروه) و هیئت موزه استانی کا مائو از «آدرسهای قرمز» در کمون فو می بازدید کردند. (عکس در سپتامبر ۲۰۲۳ گرفته شده است).
او با اشتیاق و احساس مسئولیت، آثار باستانی مختلفی - کفش، داس، میخهای کاشت، هاونهای سنگی و غیره - را به موزه استان اهدا کرد که اگرچه کوچک بودند، اما همگی روح روستا را تجسم میبخشیدند. گاهی اوقات، وقتی چیزی از او میپرسیدیم، اگر جواب را میدانست، فوراً پاسخ میداد؛ اگر مطمئن نبود، از افراد مسنتری که داستان را میدانستند، میپرسید. او به توضیحات و زیرنویس تصاویر ما توجه زیادی میکرد و با مهربانی و ملایمت به ما یادآوری میکرد که هنگام کار به جزئیات خاصی توجه داشته باشیم.
از روی علاقه به او، عادت کردهایم که او را «پدربزرگ» صدا بزنیم. او همیشه نگاهی دلسوزانه و عاشقانه به نوههایش میتاباند و با صبر و حوصله ما را در همه چیز، از مهمترین مسائل گرفته تا کوچکترین جزئیات زندگی روزمره، راهنمایی میکرد. در سفرهای طولانی، تصویر او که در کنار عصایش ایستاده بود، ایمان و عشق او به حرفهاش را به ما یادآوری میکرد. او فقط با کلمات توخالی تدریس نمیکرد؛ او به عنوان یک دوست واقعی، یک الگو، زندگی میکرد، به طوری که نسل جوان احساس میکرد به حرفهایش گوش داده میشود و به او اعتماد دارند.
او در ۸۷ سالگی هنوز با پشتکار مینویسد. دو جلد شعر و یک مجموعه مقاله، شادی را در دوران بازنشستگی برای او به ارمغان آوردهاند و امیدوار است سال آینده مجموعه دیگری را منتشر کند که بیشتر با موضوع جنگ انقلابی است. به گفته او، نسل امروز هنوز مدیون پدران و اجداد خود است. هر روستا، هر کانال، هر رودخانه، هر قلبی که به سرزمین پدری اختصاص داده شده، گنجینهای از تاریخ است که هنوز به طور کامل کشف نشده است.
او در اواخر عمرش، آن را به سادگی در سه کلمه خلاصه کرد: بیپروایی، رمانتیسیسم و میهنپرستی.
نوامبر ۲۰۲۵.
هویِن تو ثو تائو
منبع: https://baocamau.vn/ong-va-nhung-chuyen-di-a127333.html






نظر (0)