Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

پشت یک کشتی

با جدیدترین و داغ‌ترین اخبار در مورد زندگی اجتماعی، اقتصاد، حقوق، آموزش، جهان، ورزش، سرگرمی، فرهنگ و بسیاری از زمینه‌های دیگر در تای نین، به‌روز باشید.

Báo Tây NinhBáo Tây Ninh19/06/2026

درست پشت سر سام، مرد میانسال دیگری به سختی موتورسیکلتش را که دو جعبه پلاستیکی آذوقه حمل می‌کرد، به سمت تخته چوبی که ساحل را به کشتی متصل می‌کرد، شتاب می‌داد. تخته که پوشیده از گل نرم بود، با هر موج می‌لرزید.

اسنپ!

صدای خشک و گوش‌خراشی طنین‌انداز شد. چرخ عقب مرد از لبه تخته لیز خورد. گاری از حرکت ایستاد، کج شد و مرد و دو سبد کالایش را به پایین و به داخل ساحل خیس و مرطوب رودخانه کشاند. مرد به سختی از جایش بلند شد، پایین‌تنه‌اش در آب خروشان غوطه‌ور بود و صورتش از درد و درماندگی در هم رفته بود. کارتن‌های شیر و بسته‌های رشته فرنگی فوری، که در اصل هدیه‌ای برای فرزندانش در خانه بودند، روی آب تیره شناور بودند.

سم مبهوت شده بود. او می‌خواست برای کمک پایین بپرد، اما قایقران فریاد زد: «بی‌حرکت بمان! اگر پایین بیایی، آب هر دوی شما را با خود خواهد برد!» او و دو مسافر دیگر قایق به سرعت بیرون دویدند و مرد و موتورسیکلت گل‌آلودش را از شیب بالا کشیدند: «خوشبختانه وسط رودخانه نیفتادیم!» - قایقران آب باران را از صورتش پاک کرد، صدایش می‌لرزید اما خشک بود، انگار که این یک اتفاق روزمره است - «در روزهای بارانی، این اسکله یک تله مرگبار است.»

کشتی اسکله را ترک کرد. قایق شکننده به طرز خطرناکی در رودخانه خروشان تونگ تاب می‌خورد. کف دست‌های سم مثل یخ سرد بود. شور و حال "واحه" کاملاً از بین رفت و جای خود را به واقعیتی تلخ داد: انزوا در اینجا زیبایی بکر و دست‌نخورده‌ای نبود که بتوان آن را ستود، بلکه مرزی بین زندگی و مرگ بود.

آن شب، قایقران، سم را برای اقامت در خانه‌ی رئیس روستا - خانه‌ی آقای و خانم بین - معرفی کرد. خانه‌ی قدیمیِ چوبی درست روی لبه‌ی تپه قرار داشت و صدای باران که به سقف آهنی موج‌دار می‌خورد، انگار فضا را از هم می‌پاشید. خبرنگار جوان کنار آتشِ دودآلود نشسته بود و سعی می‌کرد دفترچه‌اش را که لبه‌هایش نمناک بود، خشک کند.

خانم بین، زنی با چهره‌ای مهربان اما چین و چروک‌های عمیق ناشی از کار سخت، یک فنجان چای زنجبیل داغ آورد: «عزیزم، این را بنوش تا معده‌ات گرم شود. ساکنان شهر به سختی‌های این منطقه عادت ندارند. خوشبختانه امروز بعد از ظهر توانستیم سوار کشتی شویم، در غیر این صورت، اگر سطح آب رودخانه تونگ یک متر دیگر بالا آمده بود، ما در ساحل محکوم به فنا بودیم.»

شاید برایتان جالب باشد
کمون تان هونگ: یادگیری از عمو هو برای «نزدیک‌تر بودن به مردم، ارتباط بیشتر با مردم»
کمون تان هونگ: یادگیری از عمو هو برای «نزدیک‌تر بودن به مردم، ارتباط بیشتر با مردم»اجرای نتیجه‌گیری شماره 01-KL/TW، مرتبط با تمرکز موضوعی 2025 در کمون تان هونگ، تغییرات مثبت بسیاری در آگاهی و اقدامات کادرها، اعضای حزب و مردم ایجاد کرده است. از طریق مطالعه و پیروی از ایدئولوژی، اخلاق و سبک هوشی مین، مدل‌های عملی بسیاری اجرا شده‌اند که به ارتقای توسعه اجتماعی-اقتصادی و بهبود کیفیت عملکرد نظام سیاسی در سطح مردمی کمک کرده‌اند.
ایران با اشاره به درس‌هایی که از غزه گرفته، اعلام کرد که در مورد دفاع موشکی مذاکره نخواهد کرد.
ایران با اشاره به درس‌هایی که از غزه گرفته، اعلام کرد که در مورد دفاع موشکی مذاکره نخواهد کرد.مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران، گفت که بدون این موشک‌ها، ایران احتمالاً به سرنوشت نوار غزه دچار می‌شد. او تأکید کرد که برنامه موشک‌های بالستیک تهران یک مسئله غیرقابل مذاکره است.
ارتقای کیفیت محصولات کشاورزی از طریق «دست» صنعت فرآوری عمیق.
ارتقای کیفیت محصولات کشاورزی از طریق «دست» صنعت فرآوری عمیق.از محصولات کشاورزی کلیدی مانند میوه اژدها، لیمو و برنج گرفته تا کاساوا و محصولات دامی، فرآوری عمیق مسیرهای جدیدی را برای کشاورزی تای نین باز می‌کند. این امر نه تنها ارزش افزوده را افزایش می‌دهد و ماندگاری را افزایش می‌دهد، بلکه صنعت فرآوری به حل مشکل دسترسی به بازار نیز کمک می‌کند و به محصولات کشاورزی محلی این امکان را می‌دهد که به تدریج بازارهای پرتقاضا را فتح کنند.

سام لیوان آب را برداشت، گرمای آن دستان لرزانش را آرام کرد. قبل از صحبت کردن مکث کرد و سوالات آماده و کلیشه‌ای را کنار گذاشت: «عمو... امروز بعد از ظهر دیدم که مردی به رودخانه افتاد. آیا واقعاً رفت و آمد مردم اینجا هر روز بارانی اینقدر خطرناک است؟»

آقای بین کنارم نشسته بود و پیپش را فوت می‌کرد و دودش بالا می‌آمد: «زیر آفتاب خاک‌آلود است، زیر باران گِلی. اما ترسناک‌ترین چیز افتادن از موتورسیکلت نیست، فرزندم. اگر بیفتی، هنوز می‌توانی جان و مالت را پس بگیری. ترسناک‌ترین چیز وقتی است که... زندگی یک نفر با چند دقیقه سنجیده می‌شود، و رودخانه مدام راه را مسدود می‌کند.»

خانم بین به حرف‌های شوهرش گوش می‌داد، ناگهان چشمانش از حدقه بیرون زد و با دقت به آتش سرخ و سوزان خیره شد. صدایش خفه شد: «پارسال، هوئه - عروس همسایه - فرزند اولش را باردار بود و تمام خانواده خیلی خوشحال بودند. آن روز هم مثل امروز باران سیل‌آسا و طوفان می‌بارید، آسمان کاملاً سیاه بود. حدود نیمه‌شب، او یک ماه زودتر از موعد زایمان کرد و دچار خونریزی پس از زایمان شد.»

خانم بین مکثی کرد و به سرعت اشک‌هایی که در چشمانش حلقه زده بود را پاک کرد: «در آن زمان، تمام روستا از خواب بیدار شدند. برخی مشعل روشن کردند، برخی دیگر او را با برانکارد به سمت اسکله کشتی بردند. سیگنال تلفن قطع شد، بنابراین نتوانستیم با آن طرف تماس بگیریم. وقتی به اسکله رسیدیم، رودخانه تونگ مثل یک هیولا بود، آب خروشان بود و کنده‌های بزرگ و چوب‌های پوسیده از بالادست با غرش به پایین هجوم آوردند. قایق‌رانی که نوه‌ام را آن بعدازظهر برده بود، جرات پارو زدن نداشت. پارو زدن می‌توانست قایق را واژگون کند و همه را بکشد. اما دیدن هوئه کوچولو که بیهوش روی برانکارد بود، پتویش غرق در خون، شوهرش که زانو زده بود، التماس می‌کرد و گریه می‌کرد... بالاخره جانش را به خطر انداخت تا امتحان کند!»

سم با لکنت زبان گفت: «بعد... بعدش چی، آقا؟» قلبش به شدت می‌تپید.

«وقتی به وسط رودخانه رسیدیم، یک کنده بزرگ به دیواره قایق برخورد کرد. قایق نزدیک بود واژگون شود و آب به داخل آن نفوذ کرد. قایق‌بان مجبور شد برگردد و برای رسیدن به آن طرف تقلا کند. اما... بیش از دو ساعت در رودخانه و در طوفان طول کشید. تا زمانی که به بیمارستان منطقه رسیدیم...» - خانم بین در حالی که سرش را تکان می‌داد، بغض کرد - «هیو کوچولو زنده ماند، اما نوزاد نتوانست خورشید را ببیند. دکتر گفت اگر فقط سی دقیقه زودتر بود، کودک زنده می‌ماند.»

خانه‌ی چوبی ناگهان در سکوت فرو رفت، سکوتی که تنها صدای خش‌خش چوب‌های در حال سوختن و باران زوزه‌کشان بیرون آن را می‌شکست. سام سرش را پایین انداخت و اشکی داغ بر صفحه‌ی دفترچه‌اش چکید. او متوجه شد که پشت آن «واحه سبز» آرام، خلأهای جبران‌ناپذیری نهفته است، درد ماندگار مردمی که در کنار رودخانه‌ای بدون پل رها شده‌اند. مردم اینجا نیازی به تعریف و تمجیدهای توخالی در مورد غلبه بر سختی‌ها نداشتند. آنها به راه فرار نیاز داشتند. آنها به یک پل نیاز داشتند.

آن شب، سام نمی‌توانست بخوابد. او دراز کشیده بود و به صدای باد که از میان شکاف‌های حصار بامبو می‌پیچید گوش می‌داد، صدای خروشان رودخانه از دوردست‌ها طنین‌انداز می‌شد. در ذهنش تصویر مردی را که آن بعد از ظهر در گل و لای افتاده بود، چهره‌های نحیف آقا و خانم بین، و چشمان بی‌جان مادری را که فرزندش را در آن شب طوفانی از دست داده بود، تصور می‌کرد.

سم صفحه گوشی‌اش را روشن کرد و طرحی را که در راه کشیده بود، باز کرد: «یک روستای مرزی... دره‌ای سرسبز و خرم که رودخانه شاعرانه تونگ آن را احاطه کرده است... زندگی مردم اینجا، هرچند هنوز دشوار است، اما همیشه پر از خنده و خوش‌بینی است...»

سم با شرمی تلخ در دلش با خود اندیشید: «شاعرانه؟ خوش‌بینانه؟» این دیدگاه کسی بود که صرفاً سطحی نگاه می‌کرد، دختری شهری که به دنبال رمانتیسیسم مصنوعی برای آراستن نوشته‌هایش بود. حقیقت، گل‌آلود نبود. حقیقت، خاکستریِ گِل، سرخیِ خون و طعم شور اشک بود.

سم تمام نوشته‌های قدیمی را پاک کرد. او دوباره شروع به نوشتن کرد. هر کلمه، هر جمله، قدرتمند و تأثیرگذار زیر قلمش پدیدار می‌شد. او درباره غرش رودخانه در یک روز بارانی، درباره تخته چوبی لغزنده در محل پهلوگیری کشتی، و درباره زندگی کودکی که برای همیشه در آن سوی وعده یک پل گم شده بود، نوشت. این یک گزارش تحقیقی، فریادی فوری برای کمک از قلب یک واحه بود. او عنوانی جدید، قوی‌تر و مستقیم‌تر به آن داد: پشت یک سفر کشتی منحصر به فرد: چه زمانی رودخانه بالایی دارای پل خواهد شد؟

سم سه روز در روستا ماند. سه روز، باران بی‌وقفه می‌بارید. او و آقای بین در روستاها گشتند و از جاده‌های گل‌آلود، بچه‌هایی که به دلیل بالا بودن آب رودخانه برای رفتن به مدرسه در منطقه، مجبور به غیبت از مدرسه شده بودند، و اشک‌های هوئه - مادر جوان داستان شب طوفانی - عکس گرفتند. روزی که او روستا را ترک کرد، باران بند آمده بود، اما رودخانه هنوز قرمز و خروشان بود. قایق‌ران کسی بود که او را از رودخانه عبور داد. وقتی سم به ساحل دیگر رودخانه رسید، به او نگاه کرد و خندید: «خبرنگاران می‌توانند هر چه می‌خواهند بنویسند، اما لطفاً ما را قهرمان جلوه ندهید! ما فقط می‌خواهیم مردم عادی باشیم و روی یک پل معمولی راه برویم.»

سم با هیجان و در حالی که بینی‌اش از شدت هیجان می‌خارید، با قاطعیت سر تکان داد: «قول می‌دم!»

سم به اتاق خبر برگشت و با عجله به دفترش رفت و تمام شب را بیدار ماند تا مقاله را تمام کند. او مقاله را به رئیس بخش ویژه - روزنامه‌نگار باسابقه‌ای که به سخت‌گیری و واقع‌گرایی‌اش معروف است - تحویل داد. سم با تماشای رئیس بخش که با دقت مقاله را می‌خواند، آنقدر عصبی بود که می‌توانست ضربان قلب خودش را بشنود. او خیلی آهسته می‌خواند و گاهی اوقات در مورد جزئیات تصادف نزدیک به سانحه در ترمینال کشتی و داستان زن باردار، هو، مکث می‌کرد.

شاید برایتان جالب باشد
سایر سفارشات - داستان‌های کوتاه از نگوین وین نگوین
سایر سفارشات - داستان‌های کوتاه از نگوین وین نگویناو با قاطعیت گفت: «یک بچه، همین کافی است، و همه مشکلات ما حل خواهد شد.» او با خود فکر کرد: «او خیلی ساده‌لوح است. کی می‌خواهد از این نگاه ساده‌لوحانه و طنزآلود به زندگی دست بردارد؟» اما این را با صدای بلند نگفت.
تای نین: مراسم افتتاحیه مسابقات قهرمانی تیم‌های قوی ملی کان خمر ۲۰۲۶
تای نین: مراسم افتتاحیه مسابقات قهرمانی تیم‌های قوی ملی کان خمر ۲۰۲۶شامگاه ۲۲ ژوئن، در مرکز فرهنگی استان تای نین (بخش تان نین)، وزارت فرهنگ، ورزش و گردشگری، با هماهنگی فدراسیون کیک بوکسینگ ویتنام، مراسم افتتاحیه مسابقات قهرمانی ملی تیم‌های قوی کان خمر ۲۰۲۶ را برگزار کرد.
آیا نیاز دارید لپ‌تاپ خود را سریع بفروشید؟ خدمات خرید لپ‌تاپ مین دونگ آماده است تا در محل و با پرداخت نقدی در محل به شما خدمات ارائه دهد.
آیا نیاز دارید لپ‌تاپ خود را سریع بفروشید؟ خدمات خرید لپ‌تاپ مین دونگ آماده است تا در محل و با پرداخت نقدی در محل به شما خدمات ارائه دهد.در عصر دیجیتال امروزی که به سرعت در حال پیشرفت است، طول عمر لپ‌تاپ‌ها روز به روز کمتر و کمتر می‌شود. ارتقاء لپ‌تاپ برای رفع نیازهای مطالعه، کار یا سرگرمی اجتناب‌ناپذیر است. با این حال، وقتی لپ‌تاپ قدیمی شما دیگر پاسخگوی نیازهای شما نیست، یا به سادگی به بودجه فوری نیاز دارید، این سوال پیش می‌آید: چگونه می‌توانید لپ‌تاپ قدیمی خود را به سرعت و با قیمت مناسب و بدون اتلاف وقت در حمل و نقل بفروشید؟

پنج دقیقه. ده دقیقه در سکوت خفه‌کننده گذشت. بالاخره، رئیس بخش سرش را بالا آورد، عینکش را برداشت: «سام، من در ابتدا این موضوع را به تو محول کردم چون فکر می‌کردم تازه‌کاری، تا یک مقاله زیبا و شاد در مورد مناظر و مردم بنویسی تا با این کار آشنا شوی. اما تو من را شگفت‌زده کردی.» او با انگشتش روی نسخه چاپی مقاله زد: «یک دیدگاه بسیار تیزبینانه. این جزئیات... بسیار ارزشمند هستند!» رئیس بخش امضا کرد و نسخه خطی را به سام پس داد: «من آن را در صفحه اول شماره این یکشنبه قرار خواهم داد. عنوان همانطور که پیشنهاد کردی با حروف بزرگ خواهد بود. این آتش را روشن نگه دار، خبرنگار جوان.»

یک ماه پس از انتشار مقاله و ایجاد موجی قوی از افکار عمومی در رسانه‌ها، سام از شماره‌ای ناشناس تماس تلفنی دریافت کرد. «سلام، آیا روزنامه‌نگار سام هستید؟ من بین، کدخدای روستا هستم!» صدای بین، در آمیخته با باد، پر از هیجان از بلندگوی تلفن طنین‌انداز شد.

«عزیزم، ما خیلی خوشحالیم! دیروز، هیئتی از مقامات وزارت ساخت و ساز و نمایندگانی از مشاغل برای انجام بررسی به ترمینال کشتی آمدند. استان بودجه اضطراری برای بررسی و ساخت یک پل معلق عابر پیاده بر روی رودخانه تونگ تا پایان امسال را تصویب کرده است! روستاییان از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجند، آنها گفتند که باید فوراً با شما تماس بگیرند و از شما، خبرنگار، تشکر کنند!»

سم در راهروی تحریریه، در میان زنگ تلفن‌ها و تق‌تق کیبوردها، بی‌حرکت ایستاده بود. اشک در چشمانش حلقه زده بود، اما لبخندی بر لبانش نقش بسته بود.

از پنجره به بیرون نگاه کرد؛ امروز نم نم باران بر فراز شهر می‌بارید. سام به آرامی گوشی را به گوشش چسباند، صدایش از شدت احساسات خفه شده بود: «عمو، من قطعاً روزی که ساخت و ساز شروع شود برمی‌گردم!»

لین چائو

منبع: https://baotayninh.vn/phia-sau-mot-chuyen-do-149753.html

روندها بر اساس برچسب

روندها بر اساس دسته‌بندی

پربازدیدترین

Google Trends

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
غرق در شادی از پیروزی.

غرق در شادی از پیروزی.

«رقص ورزشی - برای ویتنامی سالم»، برنامه‌ای برای همه.

«رقص ورزشی - برای ویتنامی سالم»، برنامه‌ای برای همه.

خط پایان

خط پایان