Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

هدایای بازار

Báo Thừa Thiên HuếBáo Thừa Thiên Huế30/07/2023


صبح زود، پدر با دوچرخه‌اش به سمت مزارع برنج رفت تا محصولات را بررسی کند. بعد از گشتن دور مزرعه برای بررسی سطح آب، آفات و علف‌های هرز، درست وقتی به دروازه رسید، صدای شاد مادر را از انتهای کوچه شنید. او به بازار رفته بود و برای تمام خانواده صبحانه‌ای دیرهنگام آورده بود: کیک برنجی داغ و تازه پخته شده و کیک سرخ شده. در حین خوردن کیک‌ها، نگاهی به سبد پلاستیکی که مادر در گوشه حیاط گذاشته بود، انداخت، جایی که می‌توانست کراکر برنجی، کیک برنجی چسبناک و کوفته برنجی بخارپز نیز پیدا کند. پدر با خنده، مادر را به خاطر ولخرجی‌هایش در بازار دست انداخت و گفت که اگر آن زمان اینقدر خرید می‌کرد، خانواده ورشکست می‌شد. صدای مادر آرام بود؛ چیزهایی که او می‌خرید فقط غذا نبود، بلکه خاطراتی از خوراکی‌های بازار از دوران فقر بود. او آنها را می‌خرید، در حالی که چشمانش از اشک حسرت برای فرزندانش که دور از خانه بودند، پر شده بود. حالا همه آنها بزرگ شده‌اند، به جاهای دور و نزدیک سفر کرده‌اند و کلی چیزهای خوشمزه و عجیب و غریب خورده‌اند، اما مامان معتقد است که آنها هنوز از این خوراکی‌های کوچک و قدیمی لذت می‌برند.

یادم می‌آید وقتی بچه بودم با مادرم به بازار می‌رفتم. بازار فقط ماهی دو یا سه بار تشکیل می‌شد، نزدیک تت (سال نو قمری) دو برابر می‌شد و بیشتر در نیمه دوم دسامبر متمرکز می‌شد. یادم می‌آید که کشتی از رودخانه به سمت بازار می‌رفت و با قدرت کمرشکن پاروزنان "حرکت" می‌کرد. رودخانه آن زمان به اندازه الان عمیق و پهن نبود؛ حتی اگر کشتی غرق یا واژگون می‌شد، هیچ‌کس نمی‌ترسید زیرا حتی وقتی آب بالا می‌آمد، مردم را کاملاً زیر آب نمی‌برد. اما نشستن روی کشتی بعد از بازار بسیار نگران‌کننده بود، زیرا اگر کالاها به رودخانه می‌افتادند، اتلاف وقت و پول بود. در آن روزها، حتی ریختن یک دانه نمک یا یک قطره روغن، ضایعه‌ای دلخراش بود. بنابراین همه مراقب بودند که به یکدیگر اجازه دهند سوار کشتی شوند و مطمئن شوند که هم مردم و هم کالاها می‌توانند بدون عجله یا ازدحام، به سلامت به خانه برسند.

هر وقت مادرم یا مادربزرگم به بازار می‌رفتند، من و خواهرانم با هیجان منتظر می‌ماندیم و تماشا می‌کردیم. هر بار که کشتی عبور می‌کرد، ما با عجله بیرون می‌رفتیم تا افرادی را که سبد و بار حمل می‌کردند و از کوچه عبور می‌کردند، ببینیم. وقتی مادرم برمی‌گشت، ما دور او جمع می‌شدیم و با هیجان گپ می‌زدیم و منتظر می‌ماندیم تا کیسه‌ای را که دهانه سبد را پوشانده بود باز کند - داخل آن خوراکی‌هایی بود. در آن زمان، هر وقت مادرم به بازار می‌رفت، یک دسته کیک برنجی می‌خرید تا به پدربزرگ مادری‌ام بدهد. دسته کیک برنجی مانند سوسیس‌هایی که الان داریم قالب‌گیری شده بود و بوی فوق‌العاده برگ‌های موز که روی آتش گرم می‌شدند را می‌داد. هر کسی که برای پدربزرگ خوراکی می‌آورد، می‌توانست همه آن را تا آخر بخورد. پدربزرگم فقط دوست داشت کیک برنجی را در خمیر میگو فرو کند. این غذایی بود که می‌توانست تمام عمرش بدون اینکه از آن خسته شود، بخورد.

شب قبل از رفتن به بازار، مادرم چیزهایی را که خودمان تولید کرده بودیم برای فروش آماده می‌کرد. گاهی اوقات چند ده عدد تخم مرغ، چند کیلوگرم بادام زمینی، گاهی اوقات چند دسته موز نارس، یک خوشه آجیل تازه فوفل... سپس می‌نشست و فهرستی از چیزهایی که باید می‌خرید را می‌نوشت و مطمئن می‌شد که فراموش نمی‌کند یا تمام نمی‌کند. در روز بازار، می‌توانستید همه چیز را از بهترین تا ارزان‌ترین پیدا کنید و همه چیز ارزان‌تر از فروشگاه‌های مواد غذایی یا فروشگاه‌های عمومی بود. در آنجا، مردم می‌توانستند آزادانه کالاهای مورد نیاز زندگی روزمره را انتخاب و چانه بزنند. خرید یک تکه گوشت خوب که جذاب به نظر می‌رسید، یک ماهی تازه که مناسب بود، آسان بود. هدایای بازار مادرم ساده بود: یک کیک سرخ شده سرد و جویدنی پر از ماش؛ یک تکه نیشکر، یک ریشه تارو، چند تکه کیک برنجی شیرین و جویدنی با طعم زنجبیل گرم و تند، یک آب نبات بادام زمینی ترد و معطر؛ آن کلوچه‌های کاغذی نازک و رنگارنگ با عطر کره... در حال آماده شدن برای سال تحصیلی جدید، هدایا می‌توانستند چند لباس نو و گشاد، یک تل موی شیک با پاپیون، گوشواره‌های پلاستیکی، یک جعبه مداد رنگی باشند... هدایای بازاری هرگز روی کاغذ مچاله شده‌ای که مامان تا و باز می‌کرد، فهرست نشده بودند، اما او هرگز فراموش نمی‌کرد. با کمی اندازه‌گیری دقیق، می‌توانست آنها را بخرد. چیزهای کوچکی بودند، اما دنیایی از شادی را برای فرزندانش به ارمغان می‌آوردند.

با فکر کردن به هدایایی که در آن دوران سخت تقریباً ۳۰ سال پیش از بازار گرفتم، ناگهان احساس ثروتمندی می‌کنم. دوران کودکی سرشار از خاطرات، تجربیات و احساسات، انرژی لازم برای زندگی شاد و مفرح در بزرگسالی را در من پرورش داده است. من آن خاطرات دور از مادرم را که از بازار برمی‌گشت، خانه کوچک پر از خنده و پچ پچ، و قلب همه از هیجان می‌لرزید، گرامی می‌دارم.



منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

روستای شکوفه‌های هلو نها نیت در طول تعطیلات تت، مملو از جنب و جوش و فعالیت است.
سرعت تکان‌دهنده‌ی دین باک تنها ۰.۰۱ ثانیه از استاندارد «برتر» در اروپا کمتر است.
دین باک و دروازه‌بان ترونگ کین در آستانه یک قهرمانی تاریخی هستند و آماده‌اند تا تیم زیر ۲۳ سال چین را شکست دهند.
شب بی‌خوابی هانوی پس از پیروزی تیم زیر ۲۳ سال ویتنام

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

ویتنام همچنان در مسیر اصلاحات ثابت قدم است.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول