Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

پوست یک دانه فوفل شب هنگام می‌افتد.

Việt NamViệt Nam27/08/2023

۰۷:۴۰، ۲۷/۰۸/۲۰۲۳

شب در سکوت فرو رفته بود. هلال ماه بر فراز بیشه‌های بامبو در حاشیه روستا طلوع کرده بود. شب مه آلود و غبارآلود بود. جیک جیک بی‌وقفه حشرات با هر وزش باد، اوج و فرود می‌یافت. ناگهان، یک پرنده سیاه با صدای بلند از انتهای شیروانی پارس کرد.

از اتاق بغلی، مادرم تکانی خورد، سرفه‌ای کرد و صدا زد: «بیا ببین چه خبر است، چرا سگ اینقدر بلند پارس می‌کند؟» آیا به خاطر پیری‌اش بود که شب‌ها نمی‌توانست بخوابد؟ چراغ قوه گوشی‌ام را روشن کردم و آرام بیرون رفتم. سگ هنوز در باغ با صدای بلند پارس می‌کرد. معلوم شد که غلاف افتاده نخل خش‌خش کرده و سگ کوچک را بیدار کرده است. هوای خنک شب و عطر ملایم برگ‌ها مرا هم بیدار کرد. مدت زیادی به غلاف خیره شدم، غرق در فکر، و ترکیبی از محبت و دلتنگی را احساس کردم.

در آن زمان، در زادگاه من، با باغ‌های وسیع، تقریباً هر خانه‌ای چند درخت فوفل با برگ‌های پراکنده در جلو داشت، که از باور عامیانه فنگ شویی مبنی بر «درخت موز در پشت، درختان فوفل در جلو» پیروی می‌کرد. درختان فوفل قد برافراشته بودند و برگ‌هایشان در نسیم خش‌خش می‌کرد. گل‌های فوفل عطر ملایمی ساطع می‌کردند و گلبرگ‌هایشان در کوزه‌های آب باران که در انتهای شیروانی قرار داده شده بودند، می‌ریختند و پراکنده می‌شدند. خوشه‌های فوفل، پر از میوه، نمادی از آرزوی رفاه، وحدت و محبت برای هر خانواده بودند.

تصویرسازی: ترا مای

در آن زمان، در زادگاه من، رسم باستانی ویتنامی جویدن فوفل هنوز توسط زنان و مادران حفظ می‌شد، به این معنی که فوفل آغاز یک گفتگو است. درختان فوفل که فضای کمی را اشغال می‌کنند، کاربردهای زیادی دارند و زیبایی آرامش‌بخشی را برای حومه شهر ایجاد می‌کنند. برای کودکان، خاطرات کودکی پر از احساسات و عشق شیرین، همیشه خاطرات خوشی از پوسته‌های فوفل را تداعی می‌کند.

در آن روزها، کودکان روستایی بازی‌های ساده‌ای انجام می‌دادند که به «فرهنگ عامه» تبدیل شده‌اند و مشتاقانه منتظر جمع‌آوری پوسته‌های افتاده‌ی فوفل بودند. وقتی برگ‌ها زرد می‌شدند، پوسته‌ها به تدریج از تنه جدا می‌شدند و نسیم ملایمی آنها را به حیاط آجری می‌ریخت و بچه‌ها را به وجد می‌آورد.

به دلایلی، با نگاه کردن به غلاف درخت فوفل، مدام به این فکر می‌کنم و به این فکر می‌کنم که غلاف‌های فوفل، غلاف‌های موز، غلاف‌های بامبو... مانند قلب یک مادر هستند که تمام عمرش را صرف پرورش، گرامی داشتن و محافظت از فرزندانش می‌کند تا زمانی که بزرگ شوند، و روزی پژمرده شوند و به ریشه‌هایشان برگردند. و در باورهای عامیانه ما، مرگ پایان نیست. درست مانند غلاف افتاده فوفل، هنوز هم خاطرات شادی را برای مردم به ارمغان می‌آورد.

این یک بازی شاد دوران کودکی بود: کندن برگ‌های نخل، همانطور که در آهنگ "The Palm Foliage Puller" اثر نوازنده وین سو (Vinh Sử) آمده است. در روزهایی که برگ‌های نخل بزرگ، ضخیم و ساقه‌های بلندی داشتند، این بازی واقعاً لذت‌بخش بود. یک کودک می‌نشست و دیگری آنها را می‌کشید و به نوبت در هر کوچه و پس کوچه روستا پرسه می‌زد. آنها آنقدر بازی می‌کردند تا برگ‌های نخل از اصطکاک طولانی ساییده شوند یا همه غرق در عرق شوند.

مادرم با دقت برگ‌ها را از ساقه‌های نخل جدا می‌کرد تا برای جارو کردن خانه و حیاط جارو درست کند. او ساقه‌ها را می‌برد، آنها را با اشیاء سنگین فشار می‌داد، یا با قرار دادن آنها در حصیرهای بامبو، آنها را صاف می‌کرد تا بادبزن‌های ساقه نخلی بسازد. در روزگار قبل از برق، بادبزن‌های ساقه نخلی در تابستان ضروری بودند. مادربزرگ در حالی که ننو را تکان می‌داد، به آرامی باد می‌زد و در آن بعدازظهرهای گرم تابستان، همراه با لالایی‌هایش، آنها را می‌خواند. بادبزن ساقه نخلی در تمام طول شب با مادرم بیدار می‌ماند؛ حتی وقتی بیدار می‌شدم، هنوز هم او را می‌دیدم که آرام مرا باد می‌زند تا بخوابم. بادبزن ساقه نخلی با آهنگ عامیانه‌ی بوم (Bờm) مرتبط است. در آن زمان، من تعجب می‌کردم که چرا بوم چیزهای گران‌قیمت نمی‌برد، بلکه فقط یک مشت برنج چسبناک برمی‌داشت؟ پدرم لبخند زد و گفت وقتی بزرگ شدم می‌فهمم. سپس فهمیدم که این یک افسانه‌ی عامیانه است؛ چانه‌زنی طولانی در نهایت با یک معامله‌ی دو طرفه به پایان رسید. مرد ثروتمند حیله‌گر بود، اما بوم احمق نبود. این فلسفه زندگی روستاییان نیز هست: عملگرا زندگی کن، دارایی‌هایی که مال تو نیستند، تو را کور نکنند.

غلاف برگ نخل نیز از اقلام ضروری آشپزخانه مادرم بود. آن روزها، روزهایی بود که پدرم تبر و قمه‌اش را تیز می‌کرد تا برای شکستن هیزم به جنگل برود؛ مادرم سحرگاه از خواب بیدار می‌شد، با پشتکار برنج می‌پخت، نمک کنجد آماده می‌کرد و سپس آن را در غلاف برگ نخل می‌پیچید تا پدرم با خود ببرد. آن روزها، روزهای برداشت سخت در روستاها قبل از مکانیزاسیون بود. مزارع دور بودند، ارابه‌های گاو نر به آرامی حرکت می‌کردند، بنابراین ما مجبور بودیم تا ظهر بمانیم تا کار را به موقع برای فصل تمام کنیم. ما مشتاقانه با بزرگسالان منتظر ماندیم تا خورشید در آسمان بالا بیاید، همه استراحت کردند، در سایه جمع شدند و غلاف برگ نخل را برای خوردن باز کردند. چه به دلیل گرسنگی، شادی یا هر دلیل دیگری، غذای ساده در مزارع، هرچند ساده، فوق‌العاده خوشمزه بود.

آخر شب، به باغ رفتم، غلاف افتاده‌ی نخلی را دیدم و در فکر فرو رفتم، برگ‌ها در چرخه‌ی زندگی به ریشه‌هایشان بازمی‌گشتند. غلاف را به حیاط آوردم، قلبم پر از دلتنگی برای خاطرات نه چندان دور بود...

دین ها


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
روح تانگ لانگ - پرچم ملی به روشنی می‌درخشد.

روح تانگ لانگ - پرچم ملی به روشنی می‌درخشد.

کودک به گوسفندان غذا می‌دهد.

کودک به گوسفندان غذا می‌دهد.

جشنواره هنر و فرهنگ در معبد روستای تاک گیان (تان خه، دا نانگ)

جشنواره هنر و فرهنگ در معبد روستای تاک گیان (تان خه، دا نانگ)