Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

مارس باشکوه

عصر روز سوم تت (سال نو قمری)، من و خانواده‌ام فیلم «هدیه آسمانی» را تماشا کردیم. این فیلم پاداشی برای سخت‌کوشی من در طول ترم بود. این فیلم داستان خانوادگی تأثیرگذاری را به تصویر می‌کشید که اشک را به چشمانم آورد، شخصیت اصلی داستان پسر کوچکی بود که نمی‌دانست آیا به عنوان یک فرزند ناخواسته به دنیا آمده یا گنجی برای پدربزرگ و والدینش... زندگی آنقدر بی‌ثبات است که گاهی والدین نقش‌ها و مسئولیت‌های خود را به طور کامل درک نمی‌کنند، بنابراین بار عاطفی و روانی بر دوش کودک بی‌گناه می‌افتد...

Báo Đồng NaiBáo Đồng Nai14/03/2026

تصویرسازی: هوش مصنوعی
تصویرسازی: هوش مصنوعی

فرزندم آرام و خونسرد در کنار خانواده‌اش نشسته بود و فیلم را تماشا می‌کرد که این موضوع به من اطمینان خاطر می‌داد. امسال، او «به اندازه کافی بزرگ» شده بود که به سینما برود و برای بزرگسالی آماده شود. اما هیچ‌کس نمی‌دانست که او سعی دارد ناراحتی ناشی از نقشه‌های خودش را پنهان کند. او مدام ناخن‌هایش را می‌جوید و دسته صندلی را محکم می‌فشرد، با اینکه هنوز چشمانش روی فیلم بود. وقتی فیلم تمام شد، همه از پایان خوش خانواده تو و شخصیت‌هایش خوشحال شدند و او بلند شد تا برای شام به بقیه خانواده بپیوندد.

شام در یک رستوران مناسب نوجوانان خوردم که خواهر بزرگترم برای پذیرایی از برادر کوچکترش انتخاب کرده بود. من با خوشحالی با همه غذا خوردم، نه تنها لبخند می‌زدم و گپ می‌زدم، بلکه می‌دانستم چگونه میز را بچینم، چاشنی‌ها را بچینم و غذا سرو کنم... همه خوشحال بودند و از من تعریف می‌کردند و می‌گفتند "خیلی بزرگ شده‌ام!" مادرم خیلی خوشحال بود، اما چیزی نگفت. او متوجه کمی ناراحتی و دستپاچگی در چشمان و حرکات من شد. همه حدس می‌زدند و مرا مسخره می‌کردند، اما من فقط معصومانه لبخند می‌زدم... هیچ کس نمی‌دانست که من عصرها را در چنین رستورانی گذرانده‌ام، اما به عنوان پیشخدمت. من مخفیانه و بدون اطلاع خانواده‌ام، پاره وقت کار می‌کردم، پیشبندم را مرتب در کوله پشتی‌ام به همراه کتاب‌هایم تا می‌کردم و هر بعد از ظهر بعد از مدرسه برای کار به رستوران می‌دویدم. مدیری بود که اغلب مرا سرزنش می‌کرد و تهدید می‌کرد که حتی برای کوچکترین اشتباهات، حقوقم را کسر می‌کند. من جوانترین کارمند رستوران بودم و جرات بحث با کسی، به خصوص مدیر، را نداشتم. اما شاید او بهترین معلم من هم بود، کسی که مهارت‌های سازمانی و چگونگی سازگاری با محیط کاری کاملاً متفاوت از خانه و مدرسه را به من آموخت.

و عصر روز سوم تت، آن شب گردهمایی خانوادگی، قرار بود کار کنم. اما چون تمام خانواده برنامه‌ریزی کرده بودند که به سینما بروند و یک شام مفرح بخورند، من درخواست مرخصی کردم و سرزنش و کسر ۱۰۰۰۰۰ دونگ را پذیرفتم. این حتماً چیزی بود که خیلی نگرانش بودم، اما تمام خانواده، بدون اینکه حقیقت را بدانند، به اشتباه فکر کردند که من در دوران بلوغ مشکلاتی دارم (بنابراین همه آنها دور هم جمع شدند تا انواع و اقسام نصیحت‌ها را به من بدهند!). ۱۰۰۰۰۰ دونگ برای من زیاد است، زیرا دستمزد ساعتی من فقط کمی بیش از ۲۰۰۰۰ دونگ است.

روزهای بهاری خیلی سریع گذشت. همه به کارهای روزمره خود بازگشتند و پسر در حال رشد من مشغول مدرسه، بازی و ورزش بود... تا اینکه یک شب، او در آغوش من لم داد و با افتخار حقوقش را به من نشان داد... اولین حقوقش، پس از یک دوره آزمایشی بسیار سخت و آرام و استخدام رسمی بعدی، همه به خاطر ترس از عدم رضایت خانواده‌اش. تنها در آن زمان بود که به من گفت بیش از یک ماه چه کار کرده، از ناامیدی‌هایی که در آن "انجمن مینیاتوری" در رستوران متحمل شده بود و تمام موقعیت‌هایی که تقریباً او را به گریه انداخته بود، صحبت کرد. معلوم شد که او مخفیانه رستوران را به صورت آنلاین جستجو کرده و بدون اطلاع کسی برای شغل درخواست داده است. در حالی که خانواده‌اش فکر می‌کردند او با دوستانش بیرون رفته یا درس می‌خواند، او بدون هیچ شکایتی کار می‌کرد و تمام وظایف محوله خود را انجام می‌داد... امروز، همه اینها با شادی و غرور دریافت اولین حقوقش جبران شد. و اولین کاری که من کردم این بود که 666,666 دونگ به عنوان هدیه برای روز جهانی زن در 8 مارس به مادرم دادم.

در آن لحظه، متوجه شدم که «گنج» من هیچ شباهتی به گنج‌هایی که مردم معمولاً به آنها فکر می‌کنند یا تصور می‌کنند، ندارد. با وجود معصومیت و ساده‌لوحی‌اش، او بر موانع بی‌شماری در زندگی غلبه کرده بود تا تجربیات جدیدی کسب کند. من هرگز انتظار نداشتم که او چنین تجربیات زودهنگامی را برای خودش انتخاب کند.

در آغوشت می‌گیرم، فقط آرزو می‌کنم که می‌توانستی به کوچکی و معصومیت گذشته‌ات باقی بمانی، یک پسر واقعاً پاک و بی‌خیال. با این حال، این فقط یک فکر زودگذر است، زیرا زندگی دائماً در حال تغییر است و مردم باید نه تنها از نظر جسمی، بلکه از نظر ذهنی نیز رشد کنند و بالغ شوند. تو، مانند بسیاری از جوانان دیگر، با تلاش و کوشش فراوان در حال رشد هستی. و شاید خودباوری و ایمان به آینده، نیروهای محرکه‌ای باشند که به تو کمک می‌کنند تا به تلاش ادامه دهی. چون تو فرزند من هستی، لحظاتی وجود دارد که قلبم تقریباً از تپیدن باز می‌ایستد، در حالی که شاهد رشد تو هستم. ای جوانان نسل جدید، در این ماه مارس روشن و پر جنب و جوش، بیشتر تلاش کنید!

دونگ گیانگ

منبع: https://baodongnai.com.vn/dong-nai-cuoi-tuan/202603/thang-ba-ruc-ro-9dd320b/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
خورشید غروب می‌کند.

خورشید غروب می‌کند.

برخاستن

برخاستن

تت ویتنامی (سال نو قمری) را تجربه کنید

تت ویتنامی (سال نو قمری) را تجربه کنید