Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

جشنواره چینگ‌مینگ در سومین ماه تقویم قمری.

«۴ آوریل ۲۰۲۵ جشنواره چینگ‌مینگ است، فقط چند روز مانده...» آن زیر لب غرغر کرد، سپس با انگشتانش شمرد تا تعداد روزها را حساب کند. آن به خودش روزی را یادآوری کرد که برای بازدید از مزار اجداد، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و والدینش برمی‌گشت.

Báo Sài Gòn Giải phóngBáo Sài Gòn Giải phóng06/04/2025

آن به یاد می‌آورد که در قدیم، وقتی مادرش هنوز زنده بود، هر سال با موتورسیکلتش مادرش را به زادگاهشان در توآن آن، بین دونگ می‌برد تا از مزارهای خانوادگی دیدن کنند، علف‌های هرز را بچینند و آنها را تمیز کنند. پس از آن، هر دو به نوبت گل می‌گذاشتند، میوه و کیک می‌چیدند و در هر مزار عود روشن می‌کردند.

در چنین مواقعی، مادرم اغلب می‌گفت: «جشن چینگ‌مینگ یک رسم سنتی است، روزی برای دور هم جمع شدن نوادگان خانواده، روشن کردن عود برای یادآوری و ابراز احترام و قدردانی از اجدادشان که به نوادگانشان زندگی گرم، سعادت، شادی و آرامش بخشیده‌اند.»

هر وقت مادرش به او درس می‌داد، آن در سکوت گوش می‌داد و عشق سرشار را در هر یک از کلمات مادرش احساس می‌کرد. با این حال، از آنجایی که جوان بود، گوش دادن صرفاً به خاطر دانستن بود؛ اگرچه او همیشه آموزه‌های مادرش را به یاد می‌آورد، اما درک، تفکر و ارتباط عاطفی او هنوز عمیق نبود...

کارهای خانه برای جشنواره چینگمینگ زیاد نبودند، اما باز هم تمام صبح را می‌گرفتند. هوا در ماه سوم قمری معمولاً بسیار گرم و سوزان است. آن با عجله به مادرش کمک می‌کرد، اما پس از مدت کوتاهی، عرق صورتش را خیس کرد و موهای چتری‌اش به پیشانی کمی سرسختش چسبیده بود. آن فکر کرد که از خستگی شکایت کند، اما بعد متوجه شد که پشت مادرش حتی از پشت خودش هم خیس‌تر است، بنابراین خودداری کرد. او به سرعت یک بادبزن کاغذی در کیفش پیدا کرد، سپس به مادرش نزدیک شد، چند نسیم خنک به او داد و پرسید: «وقتی بادت می‌زنم، مامان، خنک می‌شوی؟» مادرش برگشت و به آن نگاه کرد و لبخند زد، لبخندی ملایم و زیبا...

سپس روزی، لبخند زیبا و چهره مهربان مادر «آن» بر روی سنگ قبر کوچکی در گورستان خانوادگی نقش بست. از آن به بعد، هر سال که به سال نو قمری و جشنواره چینگ مینگ منتهی می‌شد، «آن» حتی یک روز را هم در گورستان خانوادگی از دست نمی‌داد. پس از مرگ مادرش، «آن» وظیفه مقدس خود را بر عهده گرفت: به یاد آوردن روزهای زیارت قبور، ابراز قدردانی و یادآوری از اجدادش.

با توجه به اینکه جشنواره چینگ مینگ تنها چند روز دیگر برگزار می‌شود، ناگهان احساس دلتنگی شدیدی برای والدینش کرد! خاطرات زیبا، مانند پیام‌هایی از قلبش، مانند فیلم اسلوموشن در ذهنش آشکار شدند، پر از تصاویر عشق، نگاه‌های محبت‌آمیز، لبخندهای ملایم، مکالمات صمیمانه و عشق و فداکاری عمیق والدینش... اشک در چشمانش حلقه زد، قلبش از شدت احساسات به تپش افتاد!

«آن» در حالی که اندکی رنجش، اندکی عشق، و احساسی ماندگار از حسرت و خاطره را در خود سرکوب می‌کرد، با شکنندگی قلب کوچکش، به مادرش که در دوردست‌ها بود، گفت: «دخترت برای همیشه خاطرات زیبایی را که من با خانواده‌ام، با پدر و مادرم به اشتراک گذاشته‌ام، گرامی خواهد داشت!»

در این جشنواره چینگ‌مینگ، من به نزد والدینم باز خواهم گشت تا عودهایی پر از عشق و محبت کودکی روشن کنم که همیشه والدین خود را به یاد دارد و گرامی می‌دارد، و سپاسگزار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و اجدادشان است که همیشه ریشه، افتخار و انگیزه آنها برای کمک به فرزندانشان، گذشته، حال و آینده، بوده‌اند تا در سفر زندگی خود قوی‌تر باشند.

منبع: https://www.sggp.org.vn/thanh-minh-trong-tiet-thang-3-post789388.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ارتش و مردم

ارتش و مردم

دختر خمر

دختر خمر

بزرگداشت سفر داوطلبانه

بزرگداشت سفر داوطلبانه