Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

جوانی من به عنوان یک روزنامه‌نگار

- تولد، بزرگ شدن و کار کردن به عنوان روزنامه‌نگار در لانگ سون نیز امری سرنوشت‌ساز است. در گذشته، من کمی استعداد داشتم، بنابراین مورد توجه ویژه رهبران در تمام سطوح و ادارات مربوطه قرار می‌گرفتم. به خصوص برای سال‌های متمادی، ماهانه ۱۴ کیلوگرم برنج به من داده می‌شد...

Báo Lạng SơnBáo Lạng Sơn18/06/2025



برخی از مقالات نویسنده در روزنامه لانگ سون در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.

برخی از مقالات نویسنده در روزنامه لانگ سون در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.

با نوشتن شعر و نثر، و ارسال اخبار و مقالاتی که منعکس کننده همه جنبه‌های مدرسه و زادگاهم دونگ مو-چی لانگ بود به روزنامه لانگ سون، شماره ویژه "سپاه ارتش چی لانگ"، "منطقه نظامی ۱"، مجله هنر و ادبیات لانگ سون، ایستگاه رادیویی لانگ سون و غیره، من به یکی از همکاران جوان و صمیمی این اتاق‌های خبر تبدیل شدم.

متناظر

هرگز زمانی را که در سال ۱۹۸۲ مشغول شرکت در «کنفرانس همکاران و خبرنگاران روزنامه لانگ سون» بودم، فراموش نمی‌کنم. وقتی دعوتنامه روزنامه را دریافت کردم، به مدیر دبیرستان چی لانگ آ (منطقه چی لانگ) گزارش دادم تا برای شرکت در جلسه در شهر لانگ سون، از مدرسه مرخصی بگیرم. اگرچه آنها می‌دانستند که من در روزنامه‌های مرکزی و محلی آثاری منتشر کرده‌ام، اما وقتی دعوتنامه رسمی و تایپ شده با مهر قرمز رسمی روزنامه لانگ سون را دریافت کردند، معلمان آن را پخش کردند و از من خوشحال شدند. مدیر سرم را نوازش کرد و بلافاصله مرخصی‌ام را تأیید کرد و به معلمان کلاس و درس دستور داد که پس از آن برای من تدریس خصوصی اضافی فراهم کنند...

از شهر کوهستانی دونگ مونگ تا شهر لانگ سون، فاصله تنها ۳۶ کیلومتر است، اما سفر با ماشین بیش از نصف روز طول کشید. سوار شدن به اتوبوس و حتی سوار شدن به اتوبوس یک چالش واقعی بود زیرا در آن زمان، اتوبوس‌های مسافربری کمیاب بودند؛ بیشتر آنها اتوبوس‌های قدیمی "Command" از دوران شوروی بودند که در طول مسیر هل داده می‌شدند و گهگاه ناگهان خراب می‌شدند. بزرگراه ملی قدیمی ۱A که از گردنه سای هو می‌گذشت، پر از چاله و دست‌انداز بود و باعث می‌شد ماشین با سرعت لاک‌پشت حرکت کند...

از ایستگاه اتوبوس لانگ سون (که اکنون وزارت راه و شهرسازی است)، چند صد متر پیاده رفتم. در آن زمان، این منطقه کاملاً متروکه بود زیرا عمدتاً یک منطقه نظامی و مقر سازمان‌های محلی حزب بود. علاوه بر این، پس از جنگ مرزی، برخی از آژانس‌ها و خانوارها هنوز در مناطق تخلیه شده در مناطق پست باقی مانده بودند... من از منطقه دروازه شهر عبور کردم و مسیری کوچک را دنبال کردم که در دو طرف آن چمنزارها و برکه‌ها قرار داشت. گاهی اوقات، ردیف‌هایی از خانه‌های یک طبقه و آرام وجود داشت.

روزنامه لانگ سون در منطقه‌ای که اکنون فرماندهی مرزبانی است، قرار داشت. بلافاصله ردیفی طولانی از گاراژها را دیدم که شبیه یک سالن اجتماعات بود، با یک بنر قرمز که روی ایوان آویزان بود و روی آن نوشته شده بود: «به رفقای خود در کنفرانس همکاران و خبرنگاران روزنامه لانگ سون در سال ۱۹۸۲ به گرمی خوش آمدید.» در کنار آن، در کنار، ردیف دیگری از ساختمان‌های یک طبقه قرار داشت. از داخل یکی از اتاق‌ها، عمو ها نگین، که در آن زمان سردبیر بود، با عجله صدا زد: «شما چیین هستید؟ بیایید داخل و کمی آب بنوشید.» وارد اتاق کوچک شدم، جایی که میزی پر از نسخه‌های خطی و شماره‌های تازه منتشر شده روزنامه لانگ سون قرار داشت. من و عمو نگین اغلب مکاتبه می‌کردیم. به یاد دارم که او چقدر با پشتکار به خوانندگان پاسخ می‌داد. شخصاً، هر یک یا دو هفته یکبار پاسخ و بازخورد او را در مورد مقالات خبری و اشعار دریافت می‌کردم.

نویسنده (ردیف بالا، نفر دوم از سمت چپ) و همکارانش در کنگره اتحادیه جوانان روزنامه لانگ سون در سال ۱۹۹۱.

نویسنده (ردیف بالا، نفر دوم از سمت چپ) و همکارانش در کنگره اتحادیه جوانان روزنامه لانگ سون در سال ۱۹۹۱.

این کنفرانس سه روز طول کشید و بسیاری از همکاران از جمله شهروندان سالمند، سربازان، افسران پلیس و برخی از مسئولان تبلیغات از ادارات مختلف استان در آن شرکت داشتند. ما به گرمی با یکدیگر احوالپرسی کردیم. بزرگان مرا پیدا کردند، با من صحبت کردند و بسیار از من مراقبت کردند. در آن زمان، غذاها بیشتر برنج و سبزیجات بود، زیرا دوره یارانه هنوز بسیار دشوار بود، اما گرمی و خنده فراوان بود. بزرگان با دیدن قد کوتاه من، اغلب برش‌های نازک گوشت یا تخم‌مرغ سرخ شده را در کاسه من می‌گذاشتند و مرا به خوردن ترغیب می‌کردند. دکتر کوانگ (که از نام مستعار "ماشین چکش" نیز استفاده می‌کرد، که من بسیار آن را تحسین می‌کردم) با صدای بلند خندید و گفت که اشعار من را خوانده است و اصرار داشت که مرا با دوچرخه زهوار در رفته‌اش به خانه شخصی‌اش در کوه دائو، نزدیک شهر لانگ سون، دعوت کند. در راه، ما به شیوه‌ای بسیار دلپذیر در مورد شعر، ادبیات و زندگی صحبت کردیم.

در کنفرانس، من افتخار داشتم که یکی از حدود دوازده نفری باشم که کارت «خبرنگار روزنامه لانگ سون» (شماره کارت 26CN/LS) را دریافت کردم، که روی آن نوشته‌ی تأثیرگذاری حک شده بود: «هیئت تحریریه روزنامه لانگ سون، رفیق نگوین دوی چین از شهر دونگ مو، منطقه چی لانگ را به عنوان خبرنگار روزنامه لانگ سون تأیید می‌کند. ما از همه کمیته‌های حزبی، سازمان‌های دولتی و سازمان‌های توده‌ای در تمام سطوح درخواست می‌کنیم که در تمام امور به رفیق نگوین دوی چین کمک کنند.» ۱۲ آوریل ۱۹۸۲. از طرف هیئت تحریریه، ها نگوین.»

پشت صحنه

بعد از بازگشت از کنفرانس، معلمان و دوستانم دور من جمع شدند و از من خواستند که تجربیاتم را "در استان" برایشان تعریف کنم. همه شگفت‌زده شدند و کارت "خبرنگار روزنامه لانگ سون" من را دست به دست کردند. روزی، رهبران کمیته حزب و کمیته مردمی شهر دونگ مو، مرا برای نوشیدن به دفترشان دعوت کردند و مرا به مطالعه و نوشتن تشویق و ترغیب کردند. به طور خاص، من را به اداره غذای منطقه چی لانگ در منطقه مو چائو، حدود نیم کیلومتری خانه‌ام، بردند و اعلامیه‌ای مبنی بر اختصاص ۱۴ کیلوگرم برنج در هر ماه برای "پرورش استعداد ویژه‌ام" شنیدند. به یاد دارم، از حدود اواسط سال ۱۹۸۲، در پانزدهم هر ماه، به اداره غذای منطقه می‌رفتم و یک "حواله پرداخت" بسیار زیبا و شیک دریافت می‌کردم که به وضوح بیان می‌کرد: "مقدار برنج اختصاص داده شده به رفیق نگوین دوی چین - ۱۴ کیلوگرم - بدون مواد پرکننده." و بنابراین، من تا زمانی که به مدرسه فنی و حرفه‌ای رفتم، با مراقبت و عشق همه سطوح و بخش‌ها پرورش یافتم...

من در دانشکده هنرهای زیبای کالج مرکزی موسیقی و آموزش هنرهای زیبا (که اکنون دانشگاه مرکزی هنر نام دارد) پذیرفته شدم. در آنجا، اتحادیه دانشجویی مسئولیت مهم معاون رئیس ایستگاه رادیویی خوابگاه مدرسه را به من سپرد. در آن زمان، دو بار در هفته، شش نفر از ما در اتاق "مدیریت دانشجویی" در طبقه دوم ساختمان خوابگاه پنج طبقه با ابهت مدرسه برای کار جمع می‌شدیم. در آنجا، ما یک آمپلی فایر، میکروفون، تجهیزات ضبط و دو بلندگوی بزرگ داشتیم که به سمت ساختمان‌های دانشجویی نشانه رفته بودند و فضایی نسبتاً سرزنده و جوان ایجاد می‌کردند.

پس از فارغ‌التحصیلی از کالج مرکزی موسیقی و آموزش هنرهای زیبا در سپتامبر ۱۹۸۹، به عنوان طراح گرافیک و ویراستار بخش مقاله و گزارش در هیئت تحریریه مجله ادبیات و هنر لانگ سون (انجمن استانی ادبیات و هنر لانگ سون) پذیرفته شدم. حدود شش ماه بعد، به جلسه‌ای با رهبری آژانس دعوت شدم که به من دستور دادند: «پیوستن شما به آژانس به این معنی است که ما سه جوان برای تشکیل شاخه اتحادیه جوانان داریم. کمیته حزب نظر خود را ارائه می‌دهد و با اتحادیه جوانان آژانس‌های استانی همکاری می‌کند تا به سرعت سازمان اتحادیه جوانان انجمن ادبی و هنری لانگ سون را تأسیس کند.» و بنابراین من به عنوان دبیر موقت شاخه اتحادیه جوانان منصوب شدم...

در تمام دوران جوانی‌ام به عنوان روزنامه‌نگار و نویسنده، با همکارانم در روزنامه لانگ سون ارتباط نزدیکی داشتم. به یاد دارم که حدود اوایل سال ۱۹۹۱، دعوت‌نامه‌ای برای شرکت در کنگره اتحادیه جوانان روزنامه لانگ سون دریافت کردم. در آن زمان، مغازه‌های گل‌فروشی مانند الان وجود نداشت، بنابراین به خانه همسایه‌ام رفتم و یک دسته گل رز خاردار تازه و پر جنب و جوش گرفتم. گل‌ها را در روزنامه پیچیدم، کمی آنها را تزئین کردم و بسیار زیبا و باوقار به نظر می‌رسید. در کنگره، ما در مورد فعالیت‌های سازمان اتحادیه جوانان و انرژی جوانی در کار تبلیغاتی صحبت کردیم. وی هونگ ترانگ، خبرنگار روزنامه لانگ سون، به عنوان دبیر اتحادیه جوانان انتخاب شد. من و ترانگ هر دو اهل چی لانگ بودیم، بنابراین از قبل یکدیگر را می‌شناختیم. بعداً، ترانگ به عنوان خبرنگار روزنامه نان دان، مستقر در لانگ سون، به کار منتقل شد، در حالی که من خبرنگار روزنامه تین فونگ، که آن هم در زادگاهم مستقر بود، شدم...

ژوئن - قلب تابستان - خاطرات زنده‌ای را برای من زنده می‌کند. نگاهی اجمالی به دوران روزنامه‌نگاری‌ام به ذهنم هجوم می‌آورد. داشتم سال‌های اولیه‌ام در ادبیات و نویسندگی را مرور می‌کردم که خبر بازنشستگی آقای وی هونگ ترانگ در ژوئن ۲۰۲۵ را دریافت کردم. ناگهان به یاد آوردم که من هم به سن شصت سالگی رسیده‌ام. با نگاه به آینه، رگه‌هایی از خاکستری شدن مو را در موهایم دیدم. ناگهان تلفن زنگ خورد و مرا به واقعیت برگرداند. تلفن همراه را در دست گرفتم و وزنش را حس کردم. از آن طرف، صدای مهربانی گفت: «عمو، یادت باشد مقاله‌ات را برای شماره ویژه ۲۱ ژوئن روزنامه لانگ سون بفرستی!» معلوم شد که رئیس بخش چاپ روزنامه و رادیو و تلویزیون لانگ سون است که تماس گرفته و از من خواسته مقاله‌ام را ارسال کنم. شاید ارتباط بین نسل‌های روزنامه‌نگاران محلی به من اجازه داده باشد تا «روزهای جوانی‌ام در روزنامه‌نگاری» را دوباره زنده کنم، پر از خاطراتی که هرگز از ذهنم محو نمی‌شوند...


منبع: https://baolangson.vn/gan-bo-voi-nghe-bao-lang-son-5049438.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
قلمرو خاطرات

قلمرو خاطرات

ساحل اگ راک

ساحل اگ راک

صلح آمیز

صلح آمیز