
تصویرسازی: نگوین مین
جیرجیر... جیرجیر... جیرجیر...
به نظر میرسید چرخ دستی لوازم نظافت، محکمتر از قبل به کف کاشیکاری شدهی راهروی طولانی و پر پیچ و خم فشار میآورد.
صدای جیرجیر آن وسیله نقلیه مخصوص در کف کاشیکاری شده سفید و صاف طنینانداز میشد و با عبور فرشتگان سفیدپوشی که به سرعت وزش باد از کنار ردیفهای اتاقها عبور میکردند، منظره صوتی خاطرهانگیزتری ایجاد میکرد.
خانم کیو با اصرار به تویین گفت: «کمی بیشتر عجله کن، تویین، اتاق VIP هنوز نیاز به تمیزکاری دارد و بعدش باید به راهروی خاکستری برویم تا کار را تمام کنیم.»
توین در کار با تی دست و پا چلفتی بود، چون فقط دو روز بود که شاگردی میکرد و نمیتوانست به اندازه بقیه زنها ماهر باشد.
صدای خانم کیو در گوشم ادامه پیدا کرد: «یادت باشه، برای اتاق دو تخته، دو بار تمیز و یک بار معطر لازم داری. برای اتاق چهار تخته، سه بار تمیز و دو بار معطر. برای اتاق شش تخته، چهار بار تمیز و سه بار معطر. در مورد اتاق VIP، من این کار را انجام میدهم. تو تازه کار هستی، رئیس اجازه نمیدهد آنجا را تمیز کنی.»
توین به آرامی گفت «بله» و قطرات عرقی که از چشمانش سرازیر شده بود را با آستینش پاک کرد. طعم شور عرقش امروز با همیشه فرق داشت و انگار کمی هم سوزش داشت؟ نه، حتماً به این خاطر بود که با آن پارچههای کهنه دست زده بود و دستهایش به سفیدکننده آغشته شده بود.
کار یک دستیار پرستار فقط جارو کردن کف با تی است، انگار که دارید خانه را تمیز میکنید. اما شما از ساعت ۶ صبح تا ۱۱:۴۵ صبح شروع به تمیز کردن اتاقها میکنید و تا زمانی که کارتان تمام نشده استراحت نمیکنید. موقع ناهار استراحت میکنید، سپس ساعت ۱:۱۵ بعد از ظهر، تا ۴:۳۰ بعد از ظهر به تمیز کردن اتاق به اتاق ادامه میدهید. چهار روز مرخصی با حقوق کامل در هفته، دو برابر حقوق برای شیفت شب و سه برابر حقوق برای تعطیلات و تت (سال نو قمری) دارید. بعد از چهار یکشنبه مرخصی، حساب بانکی شما پر از پول برای وعدههای غذایی، ماهی، گوشت و خوراکی برای خانواده و فرزندانتان میشود.
*
- هی توین، هونگ، آرومتر، یه کم ریلکستر، طوری که هر ضربه کابل نرم و مداوم بشه، اینجوری، اینجوری...
- بنگ!
- صندوق عقب.
- هی، تو نمیتونی تی رو اینجوری بندازی پایین! سر و صداش مشتریها رو اذیت میکنه. یادت باشه، اینجا یه بیمارستان خدماتیه، همه چیز باید مرتب و حرفهای باشه. رضایت مشتری حقوق ماست. اگه شما دو تا انقدر سر و صدا کنید و مشتریها تو سیستم شکایت کنن، کل تیم ما تو ارزیابی عملکرد امتیاز از دست میده! و از دست دادن امتیاز یعنی از دست دادن حقوق و مزایا، میفهمی؟
توین و هونگ مجبور بودند بازوهای خود را شل نگه دارند و در حالی که دستانشان تی را محکم گرفته بود، مچ دست خود را مرتباً بچرخانند. این حرکت باعث بیحس شدن دست راست آنها شد و به نظر میرسید که خون در یک نقطه از انگشت شست و اشاره دست چپ آنها جمع شده است.
صدای خانم کیو ثابت ماند:
- باشه، پاک کردن سه تا کاشی با این ور و اون ور خیلی سخته، من تازه دارم یاد میگیرم، بیا فقط دوتا رو پاک کنیم. از لبه دیوار سمت چپ شروع کن، تی رو اونجا بذار، بعد تی رو به سمت راست هل بده، بعد تی رو بچرخون تا پد خطوط افقی S شکل پیوسته و بدون هیچ فاصلهای ایجاد کنه... به این ترتیب کف تمیز میشه.
دو پرستار کارآموز فقط میتوانستند با تحسین تماشا کنند. صدای خانم کیو آرام ماند:
- علاوه بر این، در طول فرآیند تمیز کردن، اگر هرگونه زبالهای مانند کاغذ بستهبندی دارو، خلال دندان، مو، گوش پاککن، تکههای کاغذ و غیره روی زمین وجود دارد، باید زبالهها را داخل کیسه تمیزکننده نگه دارید، آن را به سمت پاهای خود ثابت نگه دارید و سپس به تدریج آن را به سمت درب بکشید. فقط در این صورت باید زبالهها را از کیسه خارج کرده و داخل سطل زباله بریزید...
*
امروز، رئیس تویین او را مأمور کرد تا خانم ون را همراهی کند. خانم ون همان کسی است که دیروز «یک تکه آشغال به آنها داد» تا تویین و هوئونگ روی آن تمرین کنند.
- دینگ دونگ... لطفاً به باجه شماره ۳، شماره ۰۳۴۹ بروید.
- دینگ دونگ... لطفاً به پیشخوان شماره ۶، پلاک ۰۶۳۴ بروید.
- دینگ دونگ...
با وجود صدای کر کنندهی درمانگاه چند تخصصی و تماسهای سراسیمه بستگان بیماران، پرستاران فقط کافی بود کارشان را بلد باشند: چرخ دستیهای نظافتشان که پر از مواد ضدعفونی کننده، خوشبو کننده هوا، پارچههای نظافت، برس توالت، تی کف و غیره بود، در حالی که از میان ردیفهای طولانی و تاریک بخشها عبور میکردند، جیرجیر و ناله میکردند.
خانم وان هنگام اتصال بار به تی، دو تلفن همراه را بیرون آورد و آنها را در محفظه مخصوص وسیله نقلیه قرار داد و به تویون گفت:
- وحشتناکه! پسرم کلاس هشتمه، و بیشتر از درس خوندن به بازی کردن علاقه داره. وقتی سر کارم باید گوشیشو از خونه ببرم که نکنه از مدرسه غیبت کنه و بازی کنه! اگه نتونم بهش برسم، شوهرم مجبور میشه موقع ناهار سریع بیاد خونه ببینه درست و حسابی غذا خورده یا خوابیده یا نه!
- اوه، شوهرت هم اینجا کار میکنه؟ چرا از خواهر و برادرهای بزرگتر بچه نخواستی ازش مراقبت کنن؟ چرا مجبور شدی این همه راه رو تا اینجا بیای؟
- فقط یه بچهست، از کجا میتونه خواهر و برادر داشته باشه؟
- بله... شما و همسرتان فرزندی دارید؟
- بله، من در ۳۸ سالگی ازدواج کردم، او ۴۰ ساله بود، بنابراین ما فقط یک فرزند داشتیم. من به عنوان یک پدر مسن با یک فرزند خردسال، فکر میکردم آسان باشد، اما معلوم شد که فوقالعاده سخت است!
- برعکس، من دو تا بچه دارم، یکی کلاس اول و یکی کلاس پنجم، اما الان سه ساله که از شوهرم جدا شدم!
- ها، چرا؟ اون که خیلی جوونه، چرا از هم جدا شدن؟
- یه شغل آسون با حقوق بالا وسوسه اش کرد، رفت و سال هاست ازش خبری نداریم. خودمون به دنیاش آوردیم، پس خودمون هم بزرگش می کنیم!
آره، خب، تمام تلاشت رو بکن. کار سختی نیست، لازم نیست آفتاب یا بارون رو تحمل کنی، فقط کلی رفت و آمد لازمه، اما حقوق و مزایای تت خیلی خوبه!
- بله، خوشحالم که این را میشنوم. از کجا شروع کنیم؟
- از اتاق الماس. میبینی؟ اتاقی که درش کاملاً باز بود، درست کنار اتاق پرستاران. موکل (که اینجا به عنوان موکل به آن اشاره میشود، نه بیمار) تازه از اتاق خارج شده. ببین چی کار میکنم و از من تقلید کن! مراقب باش و کاملاً حواست باشد، اینجا یک اتاق VIP است که روزی دو میلیون دونگ هزینه دارد، بنابراین حتی چارچوب تخت هم باید تمیز باشد! حالا دستکشهای قدیمیات را در بیاور و دستکشهای جدید بپوش! اگر دوربین ببیند که قبل از ورود به اتاق الماس دستکشهایت را عوض نمیکنی، رئیس تو را جریمه میکند!
و سپس فرآیند ۶۰ دقیقهای نظافت اتاق دایموند از راه رسید، که افق دید توین را در مقایسه با شش سال کار به عنوان نظافتچی پاره وقت در لوکسترین ویلاها، گسترش داد.
دست تویین مدام روی میز کنار تخت میکشید، چون متوجه بقایای چسبناک آدامس شده بود. حتماً نوه یا یکی از اقوام به دیدنش آمده و با شیطنت ردی طولانی از آدامس را روی میز کشیده است!
اما این بازی برای پرستار دشوار بود، زیرا کابینت از پلاستیک مات ساخته شده بود و کار با آبنباتهای چسبیده به آن به راحتی کابینتهای پلاستیکی براق نبود.
تمیز کردن کابینت حدود ۱۰ دقیقه طول کشید. بعد نوبت میز ناهارخوری، میز تلویزیون و تشک بود که باید برمیگرداندم. از آنجایی که تشک از وسط تا شده بود، مجبور شدم اول قسمت بالایی را پاک کنم، بعد آن را تا کنم و قسمت پایینی را پاک کنم.
اما یادتان باشد که نردههای تخت را هم پاک کنید! تک تک نردههای پلاستیکی تخت باید با یک پارچه (متفاوت از پارچهای که برای پاک کردن میز کنار تخت استفاده میکنید) کاملاً پاک شوند! تا زمانی که پلاستیک در لمس نرم و لطیف به نظر برسد، آن را پاک کنید - تنها در این صورت است که این کار به درستی انجام شده است.
یکی از ویژگیهای کلیدی اتاق دایموند این است که پس از تمیز کردن کامل، بوی سفیدکننده مخلوط با نرمکننده پارچه باید کاملاً حس شود. و درب یخچال - شما باید با استفاده از دوشاخه برق، شکاف کوچکی در درب ایجاد کنید تا بوی مواد ضدعفونیکننده از بین برود. اگر آن را تمیز کنید و سپس محکم ببندید، و مهمان آن را باز کند و با بوی قوی و تند مواد ضدعفونیکننده مواجه شود، چه کسی چنین چیزی را میخواهد؟
اوه... فقط دارم یه اتاق ۲۰ متری رو به همراه کمد و تخت تمیز میکنم، و توین الان دو روزه که داره درس میخونه و هنوز تمومش نکرده.
- «بهتره همه چیز رو رها کنیم و از نو شروع کنیم... بهتره... از همه چیز بگذریم و هیچ چیز رو به هم مدیون نباشیم...»
تلفن وان با صدای مسخره و خندهداری زنگ خورد. شخصی که آن طرف خط بود از او خواست که سریع به خانه برود و به شوهرش در پیدا کردن پسر کلاس هشتمیشان کمک کند، چون او امروز نه به مدرسه رفته بود و نه به خانه برگشته بود. هر دو خانواده، که در همان نزدیکی بودند، قبلاً جستجو کرده بودند، اما هنوز نتوانسته بودند او را پیدا کنند.
خانم وان فقط توانست فریاد بزند: «خدای من... من الان به خانه میروم...» سپس با عجله به تویون گفت: «شما هنوز اتاقهای ۳۰۲ و ۳۰۴ را دارید، به آنها هم رسیدگی کنید. آنها اتاقهای دایموند نیستند، بنابراین کار آسان خواهد بود. من باید به خانه بروم تا «شیطان کوچکم» را در خانه پیدا کنم. اگر کسی او را فریب داده و ناپدید شده باشد، از خجالت خواهم مرد...»
خانم وان، که پیراهن آبی روشنی به تن داشت، با عجله به سمت آسانسور رفت. تویون بطری آبش را برداشت، چند بار ستون فقراتش را کش داد و چند بار خم شد تا گرفتگی گردنش برطرف شود. این منظره بسیار غیرمعمولی بود که باعث میشد یک کودک بپرسد: «مامان، چرا او هنگام ورزش بطری آب در دست دارد؟»
بله، باید دوربین را فریب دهید تا فکر کند دارم آب مینوشم، نه اینکه در طول ساعات کاری استراحت کنم و ورزش کنم. چون مقررات فقط سه بار استراحت برای آب خوردن و دستشویی رفتن در طول ساعات کاری را مجاز میداند که هر کدام بیشتر از ۵ دقیقه طول نکشد، و تماس تلفنی فقط زمانی مجاز است که تماس ورودی وجود داشته باشد. آنها به افراد اجازه نمیدهند که ورزش کنند چون خیلی درد دارند یا فقط سریع "برای مسائل خانوادگی" با خانه تماس بگیرند، باشه؟
ساعت ۱۲:۱۰ بعد از ظهر.
بینظمی... بینظمی... چرخ دستی پرستاران در راهروها به سمت قسمت «انبار» آن حرکت میکند. در آنجا، قبل از استراحت ناهار، پرستاران باید بطریهای شوینده کف، شوینده توالت، شوینده در، شوینده تاج تخت و سایر محلولهای شوینده را دوباره پر کنند - بطریهایی که فقط افراد حرفهای میتوانند آنها را شناسایی کنند. در حین انجام این کار، پارچههای نظافتی را که تمام صبح استفاده شدهاند، میشویند و آنها را برای استفاده در بعدازظهر آویزان میکنند تا خشک شوند. سپس پارچههای نظافتی استفاده شده را به طبقه پایین، به اتاق رختشویی میبرند تا در ماشین لباسشویی بیندازند.
شیفت صبح پرستاران ساعت ۱۲:۳۰ ظهر به پایان میرسد. آنها قبل از شروع شیفت عصر، یک ساعت فرصت ناهار و استراحت خواهند داشت.
جیرجیر... جیرجیر...
صدای تقتق محلولهای شوینده، دهها پارچهی تمیزکننده، برسهای ساینده و آبِ آبکشی، انگار باعث میشد چرخها محکمتر به کف کاشیکاری شده بچسبند.
به نقل از Nhandan.vn
منبع: https://baoangiang.com.vn/tieng-xe-cut-kit-a491295.html







