در اواسط آگوست ۲۰۱۱، نگوین تی ترانگ، دانشجوی سال اول دانشگاه حقوق هانوی ، برای تعطیلات تابستانی خود به خانهاش در ها لین (منطقه ها ترونگ، استان تان هوآ) بازگشت. در راه بازگشت از دیدار اقوام، لاستیک دوچرخهاش پنچر شد. هوا تاریک شده بود و جایی برای تعمیر آن وجود نداشت، بنابراین ترانگ مجبور شد پیاده برود. او بسیار نگران بود زیرا جاده خلوت بود و نمیتوانست از کسی کمک بخواهد. او در حالی که دوچرخهاش را هل میداد، گریه میکرد.
به طور اتفاقی، مرد جوانی از آکادمی پدافند هوایی-نیروی هوایی از آنجا عبور میکرد. مرد جوان با دیدن زن جوان که در حال راه رفتن و گریه کردن بود، به او نزدیک شد، پرسید چه اتفاقی افتاده و به سرعت به او کمک کرد تا دوچرخهاش را به تعمیرگاه برساند. در طول مسیر تقریباً یک کیلومتری تا تعمیرگاه، آن دو با خوشرویی با هم گپ زدند. در طول مکالمهشان، زن فهمید که نگوین ترونگ جیانگ اهل همان شهر زادگاه اوست و برای تعطیلات تابستانی به خانه میرود. ترانگ که تحت تأثیر مهربانی سرباز قرار گرفته بود، قبل از جدایی، فراموش نکرد که از او تشکر کند و شماره تلفن خود را به او داد تا با او در تماس باشد.
از آن برخورد اتفاقی، تصویر دانشآموز ریزنقش و زیبا او را مجذوب خود کرد. گهگاه، در زمان استراحت، به غذاخوری آکادمی میرفت تا با استفاده از سرویس تلفن با او تماس بگیرد و جویای حالش شود. با دیدن پاسخهای هوشمندانه، رفتار دوستانه و مهمتر از همه، دانستن اینکه "باغ گل رز مسیری دارد، اما هنوز کسی وارد آن نشده است"، او مصممتر شد تا دل ترانگ را به دست آورد. در مکالماتشان، جیانگ اغلب در مورد محیط نظامی که در آن تحصیل و کار میکرد صحبت میکرد.
ترانگ درباره درس و زندگی دانشجوییاش با او صحبت کرد. و به این ترتیب، پس از تقریباً یک سال آشنایی با یکدیگر، احساساتشان قویتر شد و هر دو احساس ارتباط، درک متقابل و تجربیات مشترک کردند. در پایان آوریل ۲۰۱۲، جیانگ از محل کار مرخصی گرفت تا به مدرسه برود و در مقابل دوستانشان، یک دسته گل رز و قلبی که از خلال دندان بامبو درست کرده بود را به دوست دخترش هدیه دهد و روی آن نوشته بود: «لطفاً نیمه دیگر من باش، عشق من!». گونههای ترانگ سرخ شد؛ او خجالتی و شرمسار بود...
پس از فارغالتحصیلی، گیانگ به لشکر ۳۶۳ پیوست و بعداً توسط واحدش برای شرکت در یک دوره آموزشی افسری سیاسی اعزام شد. ترانگ نیز پس از فارغالتحصیلی، شغل ثابتی در نزدیکی واحد خود پیدا کرد.
در دسامبر ۲۰۱۷، این زوج رسماً ازدواج کردند و این باعث شادی خانوادهها، دوستان، همکاران و رفقایشان شد. عشق شیرین آنها منجر به یک پسر خوشقیافه و دوستداشتنی به نام نگوین دانگ خوآ شد. با وجود سختیها، خانه آنها پر از خنده و شادی است. ترانگ همیشه تمام امور خانه را مدیریت میکند، فرزندان خود را با پشتکار بزرگ میکند، وظایف خود را به عنوان والدین انجام میدهد و از شوهرش حمایت زیادی میکند و به او اجازه میدهد تا روی کارش تمرکز کند.
متن و عکس: تان کوانگ
منبع






نظر (0)