Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

از زیر درخت زردآلو

Việt NamViệt Nam30/03/2024

در میان سرمای گزنده اوایل دسامبر، تاجران گیاهان زینتی هنوز در منطقه به دنبال درختان شکوفه زردآلوی زرد می‌گردند. این نوع درخت که برای تت (سال نو قمری) شکوفه می‌دهد، هرگز ارزش خود را از دست نداده است، اما قیمت آن در ابتدای سال گذشته واقعاً سر به فلک کشید، زمانی که رئیس یک استان مرکزی کمپینی را آغاز کرد که هر اداره و هر خانه‌ای را تشویق می‌کرد تا یک درخت زردآلو در مقابل خانه خود بکارند. این ایده درخشان بود و باعث شد قیمت درختان شکوفه زردآلو دو برابر، سه برابر یا حتی به میلیاردها دونگ برسد. بسیاری از آجرکاران، نجاران و رانندگان تاکسی موتورسیکلت ناگهان شغل خود را رها کردند تا به تاجران شکوفه زردآلو تبدیل شوند.

از زیر درخت زردآلو

تصویرسازی: تان سانگ

پس از مذاکره بر سر قیمت، تیم درخت را از خاک بیرون می‌آورد، بیل می‌زند و خاک را می‌کند و ریشه درخت را بیرون می‌آورد. اگر خاک حاصلخیز باشد، این کار در یک روز انجام می‌شود؛ اگر سنگلاخی باشد، حداکثر یک روز طول می‌کشد. گاهی اوقات، مشکلاتی ممکن است پیش بیاید. به عنوان مثال، هنگام کندن خاک سطحی، ممکن است با یک سیستم ریشه‌ای بسیار زیبا مواجه شوند و صاحب خانه پول بیشتری بخواهد. گاهی اوقات، ممکن است با یک ریشه قدیمی گیر کرده در خاک غرقاب که در حال پوسیدن است مواجه شوند و خریدار اخم می‌کند و از صاحب خانه التماس می‌کند که قیمت را کاهش دهد. و به ندرت، ممکن است با یک موقعیت غیرمنتظره مواجه شوند که هر دو طرف را مردد کند، مانند داستان کندن درخت زردآلوی آقای بین.

وقتی از بیل برای بریدن کدو و آماده‌سازی آن برای حلقه کردن استفاده شد، صدای «پاپ» شنیده شد.

-لعنتی، یه سنگ دیگه.

حفار فحش داد و غرغر کرد، سپس بیل را با ضربه دیگری پایین آورد. یک صفحه فلزی تیره در زمین ظاهر شد.

- مس؟ این دفعه که پول زیادی گیرت اومد، باید برای همیشه از شغل حفاریت استعفا بدی.

مردی که تازه بیل را زمین گذاشته بود، در گودالی که کنده بود چمباتمه زد و وقتی صفحه فلزی را کنار زد، دید که سیاه نیست، بلکه ته رنگ آبی مایل به سبز دارد و لکه‌های زنگ‌زدگی روی آن دیده می‌شود.

- اوه نه، حرومزاده.

او به سختی از گودال بیرون آمد، چهار دست و پا خزید و با رنگ پریده به سمت ایوان دوید. دو نفر از اعضای تیم کندن درخت به دنبال او دویدند. آقای بین، با شنیدن سر و صدا از داخل خانه، او نیز با عجله بیرون رفت.

- خدای من، اون یه جعبه فشنگِ! نزدیک بود بمیرم. نزدیک بود روحم از بدنم خارج بشه.

آقای بین با آمیزه‌ای از عجله و ملایمت، در حالی که سرش را کج می‌کرد تا به سوراخ زمین نگاه کند، به حیاط رفت. او جا خورد، اما به سرعت آرامش خود را بازیافت.

اون یه جعبه مسلسل هست. چرا اینجا جعبه مهمات هست؟

درخت شکوفه زردآلوی آقای بین، همانطور که علاقه‌مندان به بونسای می‌گویند، یک نمونه حفاظت‌شده است، به این معنی که درختی قدیمی با تنه و شاخه‌های ضخیم و محکم است. این درخت در زمان آزادسازی زادگاهش کاشته شده است، اگرچه هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی آن را کاشته است یا اینکه آیا به طور طبیعی از بذر رشد کرده است یا خیر. نیم قرن به اندازه عمر یک انسان طولانی است و در همین مدت زمان، درخت شکوفه زردآلو به طور قابل توجهی پیر شده است. در گذشته، زمانی که اوضاع سخت بود، آقای بین و پسرش اغلب چند شاخه را در تت (سال نو قمری) می‌بریدند تا در شهر بفروشند و برای آماده‌سازی پول به دست آورند. بریدگی‌های روی تنه اکنون بهبود یافته و برآمدگی‌های گره‌داری ایجاد کرده‌اند که ظاهری بسیار قدیمی و فرسوده به آن می‌دهد.

قدمت درخت زردآلو با دوره زمانی از زمان برقراری صلح تا به امروز همزمان است. هر زمان که پیرمرد سربازان دیگر را در خانه ملاقات می‌کرد، اغلب به درخت زردآلو اشاره می‌کرد و سال‌های صلح را می‌شمرد. بنابراین، درخت زردآلو نشان یادبود شادی‌بخشی داشت. اما چه کسی فکر می‌کرد که زیر ریشه‌های آن، چیزی نهفته باشد که آنها را به یاد دورانی دردناک بیندازد؟

اگر می‌توانست منفجر شود، تا حالا منفجر شده بود. به کندوکاو ادامه بده.

خریدار با لحنی آمرانه صحبت کرد. پیدا کردن یک درخت شکوفه زردآلوی قدیمی مانند این، که بتوان آن را درختی باستانی نامید، دشوار بود. و به خصوص، وقتی که او تازه خاک را کنده بود، پایه‌ای خیره‌کننده با ریشه‌های بزرگ و محکم که به شدت از تنه به زمین رشد کرده بودند، نمایان شد. "اول پایه، دوم تنه، سوم شاخه‌ها، چهارم گونه" - همه علاقه‌مندان به بونسای این ضرب‌المثل را می‌دانند، این استانداردی برای قضاوت در مورد یک درخت شکوفه زردآلو است. یک پایه خوب ساخته شده همیشه چیز خوبی است و به درستی هم همینطور است، زیرا در حالی که شاخه‌ها می‌توانند رشد کنند یا شکل بگیرند، سیستم ریشه هدیه‌ای از طبیعت است.

دیروز، پنج بار تلاش کرد تا بالاخره آقای بین موافقت کرد. دویست میلیون دونگ قیمت نهایی بود؛ هیچ‌کس در کل منطقه تا به حال درخت شکوفه آلو را با این قیمت نفروخت یا نخریده بود. او با خودش فکر کرد: «قوی به خاطر برنج، جسور به خاطر پول». تجارت درختان، نه از روی خرافات، مانند قمار است؛ هر چه بیشتر از باختن بترسی، باختن آسان‌تر است. او قبلاً از درخت عکس و فیلم گرفته بود تا برای چندین فروشنده ثروتمند بونسای در هوئه بفرستد و یکی از مشتریان قبلاً نیم میلیارد دونگ پیشنهاد داده بود. وای، چطور می‌توانست فقط در یک روز سیصد میلیون دونگ درآمد داشته باشد؟ این می‌توانست یک تعطیلات تت پررونق را تضمین کند. با فکر کردن به سود، همه چیز دیگر را نادیده گرفت.

- چه گلوله ای؟ بگذار پایین بروم و آن را برایت از خاک بیرون بیاورم.

- نه، نه. اگه منفجر بشه، تو بدجوری تو دردسر می‌افتی، و من حتی بیشتر از اون.

این یعنی چی؟ یعنی ۳۰۰ میلیون دونگی که قرار بود بگیرم از بین رفته؟ و با پایه چوبی تازه رونمایی شده، قیمت درخت حتی ممکن است بالاتر هم برود.

- خانم تونگ، کجایید؟ یک فنجان و یک بشقاب برای من بیاورید.

آقای بین به خانه آمد و همسرش را خواست. او احتمالاً آنقدر وحشت‌زده بود که کاملاً فراموش کرد همسرش آن روز صبح به بازار رفته است. او بسیار خوشحال بود؛ او بیست میلیون دونگ ودیعه برای درختانی که در کمد نگه می‌داشت، گرفته بود و قبلاً چند اسکناس هم برای رفتن به بازار همان روز صبح گرفته بود. به ندرت پیش می‌آید که چنین مبلغ هنگفتی پول گیر آدم بیاید؛ چه کسی خوشحال نمی‌شود؟

در واقع، آقای بین مشتاق فروش درختان نبود، زیرا خاطرات زیادی را در خود جای داده بودند. همسرش، خانم تونگ، او را ترغیب کرد که آنها را الان بفروشد زیرا قیمت‌های خوبی داشتند. سال گذشته، زمانی که بازار رونق نداشت، درختی به این اندازه حداکثر پنجاه میلیون دونگ قیمت داشت. اگر او آنها را الان نمی‌فروخت، بعداً بی‌ارزش می‌شدند. فقط به درختان انجیر و انجیر نگاه کنید؛ چند سال پیش قیمت‌های سرسام‌آوری داشتند و حالا هیچ‌کس آنها را نمی‌خواهد.

درخت شکوفه زردآلو درست در وسط حیاط، مانند یک دیوار، منظره‌ای رایج در حومه شهر، قرار دارد. تاج آن به صورت دایره‌ای کامل در تمام جهات گسترده شده و شاخه‌هایش به طور متراکم در هم تنیده شده‌اند. این درخت شکوفه زردآلوی خاص، قابل توجه است؛ هر ساله درست در حوالی تت (سال نو ویتنامی) حتی بدون مراقبت زیاد، شکوفه می‌دهد. این درخت بزرگ با جوانه‌های فراوان است که از اواسط دسامبر شروع به باز شدن می‌کند و تقریباً تا پایان ژانویه به رنگ زرد روشن شکوفه می‌دهد.

در طول تت (سال نو ویتنامی)، بازدیدکنندگان از سرزمین و مردم به خاطر بخت و اقبالشان که باعث شکوفایی زیبای شکوفه‌های زردآلو شده بود، تمجید می‌کردند. او مجموعه‌ای از میزهای حصیری و بامبو را زیر درخت زردآلو قرار داد تا از چای لذت ببرند. در صبح‌های مرطوب و مه‌آلود بهاری، عطر شکوفه‌های زردآلو به طرز لطیفی شیرین بود، رایحه‌ای عمیق و غنی که منحصر به شکوفه‌های زرد زردآلو با شاخه‌های سبز از ویتنام مرکزی است. جای تعجب نیست که امپراتوران پایتخت در گذشته آنها را بسیار دوست داشتند و اکنون همان منطقه با شور و شوق شکوفه‌های زردآلو را در مقابل خانه‌های خود می‌کارد.

آقای بین به داخل رفت تا یک دست ظرف و یک عود بیاورد. سپس بیرون آمد و دو سکه یین-یانگ در دستش گذاشت.

- تو می‌خوای بخری، و من می‌خوام بفروشم. اما تو از مردن می‌ترسی، و من از درگیر شدن می‌ترسم. این وحشتناک نیست؟ شاید باید با یه پیشگو مشورت کنیم تا ببینیم آسمان و زمین چی فکر می‌کنن. عدد فرد یعنی خوش‌شانسی، عدد زوج یعنی بدشانسی. لطفاً یه عود برای من روشن کن.

این زوج از قبل برای ۲۰۰ میلیون دونگی که دیشب از فروش درخت زردآلو به دست آورده بودند، برنامه‌ریزی کرده بودند. آنها خانه را بازسازی می‌کردند تا به مکانی مناسب برای زندگی تبدیل شود، زیرا سقف کاشی‌کاری شده قدیمی چکه می‌کرد و هر لحظه ممکن بود طوفان آن را ببرد. آنها همچنین فونداسیون و حیاط را کمی بالاتر می‌بردند تا در برابر سیل‌های سالانه محافظت شوند. بالا بردن حیاط مستلزم جابجایی درخت زردآلو بود، زیرا آنها نمی‌توانستند شاخه‌های آن را دفن کنند، بنابراین فروش آن تصمیمی منطقی بود. مبلغ دیگری نیز برای ساخت مقبره‌ای برای پدربزرگشان در قطعه زمین اختصاص داده شده روستا استفاده می‌شد. پدربزرگشان به پایان عمر خود نزدیک می‌شد، سال‌های عمرش به شماره افتاده بود و تا زمانی که بینایی‌اش هنوز خوب بود، آنها می‌خواستند مکانی برای استراحت او بسازند تا خوشحال باشد. به این ترتیب، آنها به هر دو هدف خود می‌رسیدند؛ فروش درخت به معنای فروش دهه‌ها خاطره بود، اما در عوض، آنها مکان مناسبی برای زندگی داشتند و وظیفه فرزندی خود را به طور کامل انجام می‌دادند. "مطمئنم که ناراحت نخواهی شد، نه، شوهر؟" خانم تونگ از شوهرش پرسید و در جواب چند بار سرش را تکان داد.

قبل از اینکه آقای بین حتی بتواند طلسم را درخواست کند، خانم تونگ را دید که با سبدش از بازار برمی‌گشت. او ظرف‌هایش را زمین گذاشت، به سمتش دوید، او را گرفت و به سمتش اشاره کرد. پس از زمزمه‌ای کوتاه بین آن دو، چشمان آقای بین برق زد، گویی تمام ترس و وحشتش از بین رفته بود.

- بیایید دیگر چیزی نخریم و نفروشیم. این یک اتفاق ناگوار بود. همه به پول نیاز دارند، اما جان انسان ها مهم تر است. لطفاً درک کنید، فعلاً ودیعه شما را پس می گیرم. وقتی این ماجرا حل شد با شما تماس می گیرم که بیایید و درخت ها را بفروشید.

خانم تونگ یک دسته پول پیش پرداخت بیرون آورد و به تاجر درخت داد و به او گفت آن را بشمارد. او زحمت بررسی را به خود نداد؛ فقط آن را در جیب شلوارش گذاشت.

- میگن اگه بیعانه رو پس بدی، باید دو برابر بدی، قربان. اما بی‌خیال، ما باید ملاحظه‌ی دیگران رو هم بکنیم. یادت باشه وقتی کار با اون جعبه‌ی فلزی تموم شد، بهم زنگ بزنی. به هر کسی نفروشش.

برخلاف رفتار بی‌ملاحظه قبلی‌اش، حالا به نظر می‌رسید کمتر مشتاق دزدیدن درخت زردآلو است. صدها میلیون دونگ در مقایسه با یک زندگی چیزی نبود. او به کارگران گفت که بیل‌ها، کلنگ‌ها و طناب‌هایشان را جمع کنند و بروند. چاله به همان شکل باقی می‌ماند تا صاحب خانه خودش آن را درست کند.

خانم تونگ یک کیسه پلاستیکی بیرون آورد.

- من مقداری روده خوک دارم که قصد دارم به عنوان میان وعده برای شما بچه‌ها درست کنم. آنها را به خانه ببرید و خودتان از آنها مراقبت کنید. و گوش کنید، در مورد جعبه مهمات به کسی چیزی نگویید. در غیر این صورت، شایعات پخش می‌شود و آن وقت هیچ کس جرات نمی‌کند در تعطیلات به اینجا بیاید.

پس از اینکه تاجران درخت از دید ناپدید شدند، آقای بین دروازه را بست و آن را محکم قفل کرد.

- آیا تا به حال از کسی در خانواده شنیده‌اید که چیزی زیر درخت زردآلو دفن شده باشد؟

- امکان نداره. من این درخت زردآلو رو وقتی کوچیک بودم دیدم. از اون موقع به بعد دیگه هیچکس چیزی زیرش دفن نکرده. - منظورم قبل از اون، زمان پدربزرگ و مادربزرگامونه.

- بگذار فکر کنم. آن موقع شنیده بودم که پدربزرگ و مادربزرگم خیلی مرفه بودند، با مزارع و باغ‌های وسیع، اما جزو ملاکین بودند. بعداً، زمین‌ها مصادره و بین روستاییان تقسیم شد و فقط همین یک قطعه زمین برایشان باقی ماند تا زندگی کنند. پدربزرگم در جریان آن کمپین عمومیِ افشاگری درگذشت و مادربزرگم حدود ده سال دیگر زنده ماند، اما به نظر نمی‌رسید که از نظر ذهنی خیلی سالم باشد.

- شاید پدربزرگ و مادربزرگ اشیاء قیمتی خود را آنجا گذاشته و دفن کرده باشند، زیرا از لو رفتن و مصادره شدن می‌ترسیدند. بعداً، او آنقدر ترسیده بود که به کسی چیزی نگفت.

- چیزی که گفت منطقیه. اما من شک دارم، شک دارم، اون دوره‌ی سال ۱۹۷۲ باشه.

در تابستان آتشین ۱۹۷۲، در بحبوحه نبردهای شدید، تمام روستا درست پس از پایان کاشت برنج تخلیه شد. ماه‌ها بعد، آنها به برداشت طلایی و پربار بازگشتند. آنها شنیدند که دود ناشی از تیراندازی حاوی مواد شیمیایی مانند کود است که باعث رشد برنج می‌شود. خوشه‌های کاهگل در همه جا در دامنه تپه‌ها، بلندتر از سر یک انسان، رشد کرده بودند و مواد کافی برای بافتن و بازسازی سقف خانه‌ها را فراهم می‌کردند. چمن نیز آزادانه رشد می‌کرد؛ باغ هر خانه پر از علف‌های هرز بود، واقعاً خانه‌ای متروک. آقای بین در آن زمان تنها ده سال داشت، اما تصویر بازگشت او به روستا عمیقاً در خاطره‌اش حک شده و هرگز محو نمی‌شود. به محض ورود به خانه، او یک تخت آویز برزنتی استتار را دید که توسط سربازان آمریکایی به جا مانده بود. پدرش به همسر و خواهر و برادرانش گفت که بی‌حرکت بنشینند در حالی که او در اطراف باغ می‌گشت تا قبل از شروع مرتب کردن، همه چیز را بررسی کند. هنگام چمن‌زنی جلوی خانه، متوجه یک درخت زردآلوی کوچک، به اندازه یک خلال دندان، شدند که آنجا رشد کرده بود، بنابراین همه شروع به رسیدگی به ریشه‌های آن کردند.

به احتمال زیاد، جعبه مهمات توسط سربازان آمریکایی در آنجا دفن شده است.

- چرا جعبه مهمات را اینقدر عمیق دفن کرده اند؟ حداقل یک متر زیر زمین است!

خب نظر شما چیست؟

- گنجینه‌های طلا و نقره با دقت دفن می‌شوند.

پیدا کردن طلا هنگام حفاری غیرمعمول نیست. در گذشته، مواردی در این منطقه وجود داشته است که افرادی که در حال کندن پی خانه‌ها بوده‌اند، کوزه‌های سفالی باستانی حاوی طلا و نقره را از زیر خاک بیرون آورده‌اند. در جنوب، طبق گزارش‌ها، کشاورزی که در مزرعه‌ای کار می‌کرد، جعبه‌ای از مهمات پر از حلقه‌ها و گردنبندهای طلا را از زیر خاک بیرون آورد - این یک جعبه مهمات مسلسل هفت لیتری بود، درست مانند ظرف فلزی که زیر درخت زردآلو قرار دارد. این نوع ظرف دارای درب محکم بسته شده است. در گذشته، کسانی که صاحب آن بودند از آن برای نگهداری اشیاء قیمتی استفاده می‌کردند، اما اکنون بسیاری از مردم از آن به عنوان جعبه ابزار برای تعمیر وسایل نقلیه استفاده می‌کنند.

- خب، اگه جرئت داری، برو بکشش بالا. من می‌ترسم.

- اون پسر خیلی خوبیه. بیا بریم دنبالش.

- به عمو «آن» زنگ بزن.

- مگه دیروز زنگ نزدی؟ گفت ما اختیار تام داریم. و حق هم داره، چون ما تو خونه زندگی می‌کنیم و از پدرم هم مراقبت می‌کنیم. فروش درخت زردآلو برای کمک به مخارج خانواده‌ست، پس نمی‌تونیم سهمی ازش مطالبه کنیم. اوه، اما ما هنوز از اون جعبه خبر نداریم، پس عجله نکن.

- تقسیم و اختالف. حرص و طمع، پیش از آنکه حتی اتفاقی بیفتد، خود را نشان داده است.

خانم تونگ زد زیر گریه.

- من فقیرم، و به تو که تو هم فقیری برخورده‌ام. حالا که قرار است کمی پول بادآورده گیر بیاورم، مرا به طمع متهم می‌کنی. بفرمایید، تو و برادرانت آن را بین خودتان تقسیم کنید. من حتی پول درخت شکوفه زردآلو را هم نمی‌خواهم.

- منظورم این است که او در سطح استانی کار می‌کند و در پروژه پاکسازی مین مشارکت دارد. او می‌تواند کسی را پیدا کند که بیاید و بررسی کند که آیا مهمات منفجر نشده‌ای در جعبه وجود دارد یا خیر. او باید این کار را با احتیاط انجام دهد تا دستگیر نشود.

همان بعد از ظهر، پس از اینکه سیستم تشخیص هیچ خطری را پیدا نکرد، جعبه مهمات بازیابی شد. با نگرانی، آن را باز کردند. داخل آن فقط یک برزنت آبی تیره که مرتب تا شده بود، بود. با پهن کردن برزنت روی زمین، معلوم شد که اصلاً برزنت نیست، بلکه یک کیسه مستطیل شکل به اندازه روی میز است.

- ما قبلاً این کیف را دیده‌ایم. کاملاً از نایلون ساخته شده است، بنابراین هر چقدر هم که آن را نگه دارید، آسیب نمی‌بیند. سربازان آمریکایی قبلاً هر کدام یکی از اینها را در کوله پشتی خود نگه می‌داشتند، تا در صورت مرگ، از آن برای نگه داشتن اجساد خود استفاده کنند.

با شنیدن صحبت‌های عضو تیم خنثی‌سازی بمب، همه احساس سرما کردند. با این حال، مشخص بود که آن کیسه کوچک و صاف نمی‌توانست چنین چیز وحشتناکی را در خود جای دهد. با باز کردن زیپ کیسه، یک دسته طناب چتر نجات پیدا کردند که مانند یک عروسک خیمه‌شب‌بازی به هم گره خورده بود.

- یه تیکه کاغذ دیگه اینجا هست. همه‌ش انگلیسیه؛ عمو «آن»، اگه می‌دونی چطور بخونیش، سعی کن ببینی چی نوشته.

امروز خبر تولدت را دریافت کردم. در آن سوی دنیا، از خوشحالی وصف‌ناپذیری غرق در شادی هستم. دخترم، برایت یک عروسک دوست‌داشتنی با طناب چتر نجات بافتم. اما اینجا جنگ آنقدر شدید است که مطمئن نیستم بتوانم این عروسک را برایت به آمریکا برگردانم. بنابراین آن را در یک کیسه پلاستیکی گذاشتم و دفن کردم و این روز را، این مکان را، جایی که بزرگترین شادی زندگی‌ام را دریافت کردم، گرامی داشتم. اوه، اما حالا که تو را دارم، مطمئناً دیگر به آن کیسه نیازی نخواهم داشت. باید زندگی کنم و امیدوار باشم که این جنگ وحشتناک به زودی تمام شود تا بتوانم برگردم و تو را ببینم. بعداً، درختی را که تازه پیدا کرده‌ام، که مردم محلی می‌گویند درخت آلو است، خواهم کاشت. و به زودی یک نام ویتنامی به تو خواهم داد، مای، به معنی فردا. وقتی برای یافتن آن به اینجا برگردیم، درخت آلو مطمئناً شکوفا خواهد شد. با عشق، فرزندم. کوانگ تری، ۷ فوریه ۱۹۷۲، دیوید اندرسون.

***

امسال، درخت شکوفه زردآلوی آقای بین هنوز در خانه‌اش است و با گل‌های زرد پرطراوت شکوفا شده و تحسین همه کسانی را که برای جشن تت می‌آیند، به خود جلب می‌کند. برخی از مردم اظهار داشتند: «این درخت همین الان هم دویست هزار دونگ می‌ارزد، چرا آن را نمی‌فروشید؟» برخی دیگر به او توصیه کردند که آن را به همین شکل رها کند، زیرا ممکن است چند صد میلیون دونگ دیگر هم به فروش برسد. این زوج فقط لبخند زدند.

هوانگ کونگ دانه


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

با نزدیک شدن به عید تت، پایتخت گل همیشه بهار در هونگ ین به سرعت در حال فروش است.
پوملو قرمز که زمانی به امپراتور تقدیم می‌شد، اکنون فصلش است و تاجران سفارش می‌دهند، اما عرضه کافی نیست.
روستاهای گل هانوی مملو از جمعیت هستند و خود را برای سال نو قمری آماده می‌کنند.
با نزدیک شدن به عید تت، روستاهای صنایع دستی منحصر به فرد مملو از فعالیت هستند.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

سیل میوه‌های پوملو اوایل صبح جنوب را فرا می‌گیرد، قیمت‌ها قبل از عید تت افزایش می‌یابد.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول