آقای لام هنگام خدمت با یکی از همرزمانش شنید که آقای های بیمار است، بنابراین به عیادتش رفت. وقتی دید دوستش توانسته بلند شود اما لاغر و نحیف است، فوراً پرسید:
- چطور انقدر مریض شده که به این حال افتاده؟
همسر آقای های هنگام چیدن سبزیجات، محرمانه گفت:
خانوادهام به خاطر خساست ما، آقا، مریض شدند.
آقای های تعریف کرد:
- میدانی، من قبلاً هرگز بیمار نشدهام و دارویی مصرف نکردهام. اما اخیراً، اردکهایم که برای فروش آماده بودند، ناگهان بر اثر نوعی بیماری مردند. من آنقدر از این بابت ناراحت بودم که بیمار شدم...
خانم های گفت:
- اول باید تو را سرزنش کرد. وقتی اردکها مریض شدند و مردند، به تو گفتم که آنها را دفن کنی و با آهک درمانشان کنی تا از بیماری جلوگیری شود، اما تو گوش ندادی و آنها را به رودخانه پشت خانه انداختی. حتی بدتر از آن، وقتی همه به تو گفتند که این کار را نکن چون ممکن است بیماری را به دامها منتقل کند، تو مخالفت کردی.
آقای لام سرش را تکان داد:
- تو دامدار هستی، چطور میتوانی اینقدر بیاحتیاط باشی؟ روستای ما فقط به خاطر اینکه چند خانواده خوکهای مرده را به رودخانه انداخته بودند، با شیوع تب خوکی آفریقایی ویران شد. آن درس را یادت نیست؟
آقای های سر تکان داد.
- حالا میفهمم. درست است، یک لحظه بیاحتیاطی منجر به سقوط من شد. من اشتباه کردم، و باید آن را جبران کنم.
آقای لام با تکان دادن سر موافقت خود را اعلام کرد:
- ما باید نسبت به پیشگیری از بیماریها هوشیار باشیم. شنیدهام که مقامات خواستار اقدامات سختگیرانهای برای جلوگیری و رسیدگی به موارد خرید، فروش و حمل و نقل حیوانات بیمار و دور انداختن لاشه حیوانات مرده که بیماری را گسترش میدهند و محیط زیست را آلوده میکنند، هستند. درست است که تنها با پیشگیری خوب از بیماریها میتوان از خسارات سنگین جلوگیری کرد.
حیات وحشمنبع: https://baohaiduong.vn/tu-hai-minh-390602.html







نظر (0)