
دیدن رنگ قرمز پر جنب و جوش گلها، نشان از فرا رسیدن تت (سال نو ویتنامی) - عکس از: هوآی فونگ
عصرهای آخر سال هست که باد سردی از جایی میوزد و بوی نمناک خاک و عطر ماندگار دود آشپزخانه را با خود میآورد و من احساس غم و اندوه شدیدی میکنم.
همین که نگاهی اجمالی به عکسی که شبیه خانه قدیمیام است میاندازم، دلم به تعطیلات تت دوران کودکیام برمیگردد، روزهایی که شادی سادهتر بود، و تت در خانه قدیمی پدربزرگ و مادربزرگم گرمتر و رضایتبخشتر از هر چیزی بود که اکنون تجربه میکنم.
خانه در میان حیاطی با دیوارهای آجری فرسوده قرار داشت. دیوارهای سفیدکاری شدهاش قدیمی بودند و خزههای ضخیمی پایههای آن را پوشانده بودند، اما هر بار که عید تت (سال نو قمری) از راه میرسید، انگار پس از یک سال سکوت از خواب بیدار میشد.
به محض اینکه اجاق را روشن کرد، دود سفید بالا رفت، از سقف کاشیکاری شده عبور کرد و با آسمان خاکستری ملایم اواخر روز زمستان ترکیب شد - نشانهای از اینکه بهار درِ خانه را میکوبید.
من آن بو را خیلی واضح به یاد دارم، بوی دود آشپزخانه از زادگاهم، نه مثل روغنهای اساسی یا عود معطر، اما توانایی عجیب و قدرتمندی در تداعی خاطرات داشت.
این مرا به یاد آن صبحهای سرد میاندازد، در پتوها جمع میشدم و به صدای خشخش هیزم خشک گوش میدادم، و صدای قدمهای آرام پدربزرگ و مادربزرگم را که روی کف کاشیکاری شدهی شبنمزده حرکت میکردند، میشنیدم.
در روزگاران قدیم، تت (سال نو ویتنامی) در تدارکات آن دو فرد مسن خلاصه میشد. آنها به آرامی زندگی میکردند، همه کارها را با دقت انجام میدادند، اما هر کار پر از عشق بود. دستهای لاغر و نحیف او را به یاد دارم، هر بند انگشتش پر از لکههای پیری بود، اما هر بار که برگ موزی برمیداشت، حرکاتش به طرز عجیبی برازنده میشد.
او برگها را روی یک سبد بزرگ پهن میکرد و هر رگبرگ را طوری صاف میکرد که انگار چیزی شکننده را آرام میکند. من اغلب کنارش مینشستم، حرکاتش را تماشا میکردم و احساس آرامش عجیبی داشتم. برگهای سبز و شاداب، خیس خورده در آب، در نور کمرنگ خورشید به روشنی میدرخشیدند و در مقابل حیاط آجری قهوهای مایل به قرمز، لکهای از رنگهای پر جنب و جوش ایجاد میکردند.
او گفت که تت (سال نو ویتنامی) باید بان چونگ (کیک برنج سنتی) داشته باشد، چون با بان چونگ، خانه واقعاً حس تت را دارد. فقط همین یک جمله، و در تمام این سالها، هر وقت میبینم که برگهای موز با عجله در بازار فروخته میشوند، هنوز صدای آرام او را جایی در باد میشنوم.
اما او، موهایش به سفیدی برفک و چشمانش کمفروغ بود، با این حال ترجیح میداد خودش آتش را روشن کند. او از گوشه خانه هیزم جمع میکرد، آنها را با دقت روی هم میچید و هر تکه را طوری مرتب میکرد که انگار آیینی مقدس برای بیدار کردن روح تت است. دود به آرامی بالا میرفت، سنگین به سنگینی مه اما سبک به سبک نفس زمین و آسمان.
او در حالی که داستانهای قدیمی را زیر لب زمزمه میکرد، خودش را باد میزد، داستانهایی که بارها و بارها تعریف کرده بود، با این حال من هرگز از آنها خسته نمیشدم. شاید به این دلیل بود که در هر یک از داستانهایش، صدای خاطرات، جوانیاش، تمام تعطیلات تت که در این خانه گذشته بود را میشنیدم.

کیک های برنجی چسبناک (Bánh chưng) در طول تت (سال نو قمری) محبوب هستند - تصویر: THANH HIỆP
خانه کوچک ما، هرچند مجلل نبود، خاطرات بیشماری را در خود جای داده بود که دیگر نمیتوانم آنها را پیدا کنم. از صدای مادربزرگم که با چاقویش بامبو را میشکست، صدای تقتق درب قابلمه پدربزرگم، صدای خشخش باد از میان شکافهای قدیمی درها... همه در هم میآمیختند و ملودیای را تشکیل میدادند که من آن را «ملودی بهاری خانه قدیمی» مینامم.
آن زمان، من بچه بودم و سختیهای بزرگسالان را به طور کامل درک نمیکردم. فقط میدانستم که تت (سال نو قمری) شاد و هیجانانگیز است. در حیاط میدویدم، دستهایم را از بازی خیس میکردم و سپس در آغوش مادربزرگم میچسبیدم تا خودم را گرم کنم. در حال تماشای قابلمهی کیک برنجی چسبناک بودم که در شب قل میزد، دودی که بلند میشد و دور موهای پدربزرگم میچرخید و در نور قرمز آتش میدرخشید. شاخهی کوچک شکوفهی هلو بود که پدربزرگم همیشه با دوچرخهی قدیمیاش از بازار به خانه میآورد.
نه به زیبایی، نه به بزرگی، نه به شادابی شکوفههای هلو که مردم در شهر به نمایش میگذارند، اما در گوشه حیاط ایستاده بودم، چند شکوفه هلوی صورتی ظریف به آرامی شکوفا شده بودند و تمام خانه را روشن میکردند. هنوز آن حس را به یاد دارم وقتی پدربزرگ و مادربزرگم در حالی که با هم گپ میزدند، برای عید تت آماده میشدند، مکالماتشان آنقدر معمولی، اما آنقدر گرم بود که میخواهم برای همیشه آنها را گرامی بدارم.
به او یادآوری کرد که از حرارت زیاد استفاده نکند وگرنه کیکها میسوزند. او غرغر کرد، انگار که نمیدانست چند سال است که میپزد. او خندید و گفت: «خب، من این را میگویم، اما اگر مراقب نباشی، خوابت میبرد.» آن صداهای خنده، یادآوریها و شوخیهای بازیگوشانه - حالا که به گذشته فکر میکنم، همه صداهای شادی بودند. یک شادی ساده که در طول سالهای پرتلاطم شکلگیری شخصیتم، همیشه آرزوی بازگشت و شنیدن دوباره آن را داشتهام.
آن خانه چیزی بیش از یک پناهگاه در برابر باران و آفتاب بود. گهواره تعطیلات بیشمار عید تت بود، جایی که کودکی من را در خود جای داده بود، کودکی کودکی که چیزی از تلفنهای هوشمند، بستههای هدیه رنگارنگ یا خیابانهای پر جنب و جوش نمیدانست، کودکی که فقط میدانست چگونه با سادهترین چیزها منتظر عید تت باشد.
دیوارهای قدیمی، سقفهای کاشیکاری شده قدیمی، مبلمان قدیمی... اما همه آنها معنای عمیقتری از هر چیزی که الان دارم، دارند. مردم میگویند هر چه پیرتر میشوی، تت بیمعنیتر میشود. اما من فکر نمیکنم تت بیمعنی شده باشد؛ فقط وقتی آن خانه را ترک میکنم، بخشی از طعم تت نیز محو میشود.
سپس او درگذشت. او نیز با افزایش سن ضعیفتر شد. خانه در سکوت فرو رفت، عاری از صدای سوختن هیزم، خشخش برگهای موز و خندهی آرام زیر لبهی بام. در تعطیلات بعدی تت، هر چقدر هم که سعی میکردم زیباترین شکوفههای هلو را بخرم یا محراب را با دقت مرتب کنم، احساس هرگز مثل قبل نبود.
هیچ آتشی به گرمی آتشی که پدربزرگم روشن کرد، وجود ندارد. هیچ دستی به دقت مادربزرگم برگهای موز را مرتب نمیکند. هیچ گوشهای از حیاط نیست که به محض بیرون آمدن از آن، احساس کنم کودکیام منتظرم است. هر بار که تصویری میبینم که شبیه آن گوشه قدیمی حیاط است، مانند دو چهره مسن کنار بخاری، مانند برگهای سبز موز که روی کف آجری فرسوده قرار گرفتهاند، قلبم با احساسی که نمیتوانم نامی برایش بگذارم، به درد میآید. ترکیبی از گرما، درد، قدردانی و پشیمانی است.
معلوم شد که تت (سال نو ویتنامی) واقعاً درباره مردم، خانه، بوی دود، صداهای آشنایی است که مهم نیست در بزرگسالی کجا برویم، دیگر هرگز نمیتوانیم آنها را پیدا کنیم. و معلوم شد چیزی که عمیقاً به یاد میآورم، جشن، دوبیتیها، آتشبازی نیست... بلکه زندگی آرام در خانه قدیمیام است. این تتِ دوران صلحآمیزی است که اکنون فقط در خاطرات من وجود دارد.
کاش میتوانستم، آرزو میکردم یک بار دیگر به آن خانه برگردم، در یک بعدازظهر آخر سال، وقتی دود از دودکشهای آشپزخانه بلند میشود و پدربزرگ و مادربزرگم هنوز آنجا نشستهاند و برای تت (سال نو قمری) آماده میشوند. من کنارشان مینشستم، با دقت به هر لحظه نگاه میکردم و سعی میکردم همه چیز را بدون از دست دادن هیچ جزئیاتی به خاطر بسپارم.
اما زمان منتظر هیچکس نمیماند. تنها چیزی که باقی میماند خاطراتی است که هر بار که آنها را به یاد میآوریم، قلبهایمان را نرم و اشک را به چشمانمان میآورد. و همین کافی است. زیرا شاید، تا زمانی که در طول عید تت به تصویر خانه خود پایبند باشیم، هنوز جایی برای بازگشت داریم، حتی اگر فقط از طریق خاطرات باشد.
از خوانندگان دعوت میکنیم در مسابقهی نویسندگی شرکت کنند.
یک روز گرم بهاری
روزنامهها به عنوان منبع تغذیه معنوی در طول فصل سال نو قمری، جوانان ما به همراه شریکمان، شرکت سیمان INSEE، همچنان از خوانندگان دعوت میکنیم تا در مسابقه نویسندگی ما شرکت کنند. یک روز گرم بهاری برای به اشتراک گذاشتن مقدمهای بر خانهتان - پناهگاه شما، ویژگیهای آن و خاطراتی که هرگز فراموش نخواهید کرد.
خانهای که پدربزرگ و مادربزرگ، والدین و خودتان در آن به دنیا آمده و بزرگ شدهاید؛ خانهای که خودتان ساختهاید؛ خانهای که اولین عید تت (سال نو قمری) خود را با خانواده کوچکتان در آن جشن گرفتید... همه را میتوان برای معرفی به خوانندگان در سراسر کشور به مسابقه ارسال کرد.
مقاله یک روز گرم بهاری آثار ارسالی نباید قبلاً در هیچ مسابقه نویسندگی شرکت داده شده باشند و یا در هیچ رسانه یا شبکه اجتماعی منتشر شده باشند. حق چاپ و نشر آثار بر عهده نویسنده است و برگزارکنندگان حق ویرایش و انتخاب آثار برای انتشار را دارند. جوانان حق امتیاز دریافت خواهند کرد.
این مسابقه از اول دسامبر ۲۰۲۵ تا ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد و همه مردم ویتنام، صرف نظر از سن یا حرفه، میتوانند در آن شرکت کنند.
مقاله یک روز گرم بهاری آثار باید به زبان ویتنامی و حداکثر ۱۰۰۰ کلمه باشند. ارسال عکس و فیلم نیز توصیه میشود (عکسها و فیلمهای گرفته شده از رسانههای اجتماعی بدون حق چاپ پذیرفته نمیشوند). آثار فقط از طریق ایمیل پذیرفته میشوند؛ برای جلوگیری از گم شدن آثار، پست پذیرفته نمیشود.
آثار باید به آدرس ایمیل maiamngayxuan@tuoitre.com.vn ارسال شوند.
نویسندگان باید آدرس، شماره تلفن، آدرس ایمیل، شماره حساب بانکی و شماره شناسایی شهروندی خود را ارائه دهند تا برگزارکنندگان بتوانند با آنها تماس بگیرند و حق امتیاز یا جوایز را ارسال کنند.
کارکنان روزنامه جوانان و اعضای خانواده میتوانند در مسابقه نویسندگی شرکت کنند. پروژه «خانه گرم برای بهار» برای دریافت جایزه در نظر گرفته نشد. تصمیم کمیته برگزارکننده قطعی است.

مراسم اهدای جوایز یک روز گرم بهاری و نسخه ویژه را منتشر کنید بهار جوانی
هیئت داوران شامل روزنامهنگاران مشهور، چهرههای فرهنگی و نمایندگان مطبوعات بودند. جوانان هیئت داوران، آثاری را که از مرحله مقدماتی عبور کردهاند، بررسی و برندگان را انتخاب خواهند کرد.
مراسم اهدای جوایز و رونمایی از مجله بهار جوانی قرار است این نمایشگاه در پایان ژانویه ۲۰۲۶ در خیابان کتاب نگوین ون بین، شهر هوشی مین برگزار شود.
جایزه:
جایزه اول: ۱۰ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، روزنامه بهار جوانی ؛
جایزه دوم: ۷ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، روزنامه بهار جوانی ؛
جایزه سوم: ۵ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، روزنامه بهار جوانی ؛
۵ جایزهی تقدیری: هر کدام ۲ میلیون دانگ ویتنامی + گواهی و روزنامه. بهار جوانی .
۱۰ جایزه منتخب خوانندگان: ۱ میلیون دونگ ویتنامی برای هر کدام + گواهی و روزنامه. بهار جوانی .
امتیازهای رأیگیری بر اساس تعامل با پست محاسبه میشوند، به طوری که ۱ ستاره = ۱۵ امتیاز، ۱ قلب = ۳ امتیاز و ۱ لایک = ۲ امتیاز.
منبع: https://tuoitre.vn/ve-nha-trong-nhung-giac-mo-xa-20260101075902368.htm







نظر (0)