Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

عشق از آشپزخانه

با نزدیک شدن به پایان سال، رسیدن زمستان فضایی سرد و متروک را با خود به همراه می‌آورد. یادم می‌آید وقتی بچه بودم، هر وقت بادهای زمستانی این‌طور می‌وزیدند، ما بچه‌ها در آشپزخانه مادربزرگم جمع می‌شدیم. آشپزخانه کوچک در اعماق باغ قرار داشت و خزه‌های سبز کم‌رنگش ​​به آن چسبیده بودند، انگار که قدمتش را نشان می‌دادند. و واقعاً خیلی وقت پیش بود. مادربزرگم می‌گفت که پدربزرگم وقتی تازه ازدواج کرده بودند، خودش آن را ساخته است. او هر آجر را با دقت انتخاب می‌کرد و با کارگران برای ساخت خانه و آشپزخانه کار می‌کرد. او مدت‌ها پیش درگذشت و موهای مادربزرگم خاکستری شده است. خانه کوچک به دلیل گذشت زمان بارها تخریب و بازسازی شده است، اما مادربزرگم آشپزخانه را به عنوان راهی برای حفظ خاطراتی که با او به اشتراک گذاشته بود، نگه داشته است. خوشبختانه، آشپزخانه کاملاً محکم است. اگرچه زمان به تدریج بر نمای بیرونی آن تأثیر گذاشته است، اما به نظر می‌رسد که در برابر هرگونه باد و بارانی مقاومت می‌کند.

Báo Khánh HòaBáo Khánh Hòa06/01/2026

عکس: جی. سی.
عکس: جی سی

آشپزخانه قدیمی بود، عملاً فقط مادربزرگم هنوز در آن آشپزی می‌کرد، چون کاملاً از خانه اصلی جدا بود. وقتی بچه بودیم، هر وقت نم‌نم باران روی سرمان می‌ریخت، به محض اینکه دودی از آشپزخانه کوچک بلند می‌شد، به سمت آشپزخانه فرعی می‌دویدیم. مادربزرگ هنوز با چوب آشپزی می‌کرد و عمویم هر آخر هفته چوب خرد می‌کرد و در آشپزخانه روی هم می‌گذاشت تا روشن کند. گاهی اوقات، مادربزرگ و ما حتی شاخه‌های خشک افتاده را از باغ جمع می‌کردیم تا در گوشه‌ای بگذاریم. مادربزرگ می‌گفت غذایی که با چوب پخته می‌شود، طعم و بوی بهتری نسبت به غذایی دارد که روی اجاق برقی یا القایی پخته می‌شود... هرچند کمی کار بیشتری می‌برد. داخل آشپزخانه از دود سیاه شده بود و ما با زغال روی دیوارها شکل‌های نامشخصی می‌کشیدیم.

وقتی کوچک بودم، اغلب پیش مادربزرگم می‌ماندم. خانواده پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام در آن زمان بسیار فقیر بودند. در روزهای آخر سال، آسمان خاکستری بود و بادهای گزنده‌ای می‌وزید. خانه، خالی و باز، به اندازه کافی گرم نبود. وقتی فقط ما دو نفر بودیم چون بزرگترها سر کار بودند، مادربزرگم اغلب مرا به پشت آشپزخانه می‌برد تا آتش روشن کنم و گرم شوم. هر کدام روی یک چهارپایه کوچک می‌نشستیم و باد سرد بیرون را تماشا می‌کردیم. هر شب، چند ساعت قبل از خواب، مادربزرگم آجرهای قرمز را مستقیماً داخل آتش می‌انداخت، انگار که آنها را دود می‌کرد. وقتی آجرها تقریباً سیاه می‌شدند، آنها را با دقت بیرون می‌آورد و در یک لگن آهنی زیر تخت قرار می‌داد. گرمای آن آجرهای خوب پخته شده، مرا تمام شب گرم نگه می‌داشت.

با گذشت سال‌ها، با اینکه دور از خانه درس خواندم، چیزی که بیشتر از همه به یاد دارم تصویر مادربزرگم در آشپزخانه کوچک است. این تصویر را نه تنها به این خاطر به یاد دارم که در دوران کودکی‌ام در گرمای آن مکان بزرگ شدم، بلکه به این دلیل هم هست که هر وقت بعد از مدت‌ها دوری از خانه به خانه برمی‌گشتم، همیشه مادربزرگی بود که با تکیه بر عصایش از آشپزخانه کوچک بیرون می‌آمد تا یک سیب‌زمینی تنوری خوش‌عطر و خوشمزه به من بدهد.

متن آهنگ White Jade از گروه White Jade

منبع: https://baokhanhhoa.vn/van-hoa/sang-tac/202601/yeu-thuong-tu-chai-bep-55b2a93/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ویتنام و سفرها

ویتنام و سفرها

مارس

مارس

همه چیز را با فرزندتان کشف کنید.

همه چیز را با فرزندتان کشف کنید.