Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

آشپزخانه تت در دوردست‌ها

داستان آشپزخانه شاید هرگز قدیمی نشود، زیرا جایی است که آتش را، چه به معنای واقعی کلمه و چه به معنای مجازی، برای هر خانه و هر فردی روشن نگه می‌دارد.

Báo Đắk LắkBáo Đắk Lắk11/02/2026

مردم باستان معتقد بودند که آتش سرد به معنای خانه‌ای رو به زوال است، در حالی که آتش گرم به معنای خانه‌ای آباد است. اگر خانه نه آباد باشد و نه رو به زوال، و به طور کلی معمولی باشد، آتش به طور پیوسته و مداوم می‌سوزد (این رایج‌ترین حالت بود).

صحبت در مورد آتش به معنای مجازی بی‌پایان است؛ در اینجا ما فقط در مورد آتش به معنای واقعی کلمه - کانون هر خانواده ویتنامی در حومه شهر - بحث خواهیم کرد. امروزه، حداقل استانداردهای زندگی اکثر مردم روزانه در حال افزایش است، بنابراین وسایل خانگی مانند اجاق گاز دیگر تجملات نیستند، دیگر محدود به شهر نیستند، بلکه به بسیاری از خانه‌ها در حومه شهر نیز راه یافته‌اند. این مرا به یاد روزهای گذشته می‌اندازد...

من در مورد جاهای دیگر نمی‌دانم، اما در زادگاه من چند دهه پیش، هیزم برای پخت و پز معمولاً از منابع محلی خریداری می‌شد. فقط در مواقع ضروری یا به عنوان آخرین چاره، ما با خرید هیزم از چوب‌برهایی که آن را به شهر حمل می‌کردند، "ولخرجی" می‌کردیم و سپس آن را از طریق واسطه‌ها به خانوارهای نیازمند می‌فروختیم.

«کوی نیان» اسمی است که مردم شهر من به آن می‌دهند، مطمئن نیستم که اصطلاح رایجی باشد یا نه، فقط می‌دانم که بر اساس آنچه می‌بینیم، اسمی است. به معنی یک دسته بزرگ هیزم، تقریباً به قطر چرخ یک مینی دوچرخه، متشکل از قطعات چوب زیادی به طول حدود نیم متر که به هم بسته شده‌اند و دو سر آن با حصیر یا ریسمان‌های بافته شده از پوست درخت یا سایر تاک‌های جنگلی محکم «بسته» شده است. به همین دلیل است که به آن «کوی نیان» می‌گویند.

همچنین «نظریه» دیگری وجود دارد که می‌گوید به آن «هیزم لبه‌دار» می‌گویند زیرا دو لبه در دو انتهای دسته درست شبیه لبه‌های دوچرخه هستند! من فکر می‌کنم «لبه» به معنای روانشناختی آن مهم‌تر است، زیرا زنان خانه‌دار باید با دقت در نظر بگیرند که چگونه از چنین هیزم لوکسی «استفاده» کنند. اگر آنها فقط از هر چیزی که پیدا می‌کنند استفاده کنند، در مراسم مذهبی یا تعطیلات مجبور می‌شوند کاه و یونجه بسوزانند که به سرعت می‌سوزند و دود تندی تولید می‌کنند که چشم‌ها را می‌سوزاند!

ضرب‌المثل‌های عامیانه‌ی آموزنده‌ی زیادی در مورد هیزم وجود دارد که من واقعاً... با آنها موافقم، مثلاً «برنج از ارتفاعات، هیزم از درختان دارچین» یا «گران یعنی دارچین، نفروخته یعنی هیزم.» کاملاً درست است!

تصویرسازی: مدفوع آویزان

قابل درک است که چرا مادرم برای هر تکه هیزمی که جمع می‌کرد ارزش قائل بود و جرات نمی‌کرد قبل از مناسبت‌های مهمی مانند تت (سال نو قمری) آن را بسوزاند. تنها با درک اینکه «روشن نگه داشتن آتش» در خانه برای یک زن چقدر مهم است، می‌توان فهمید که هیزم در مقایسه با یک دیگ برنج چقدر ارزشمند است! بنابراین، در طول دوازدهمین ماه قمری، معمولاً باید به مادرم در «شکار» در باغمان کمک کنم.

خوشبختانه، پرچین طبیعی اطراف خانه اغلب درختان چریش داشت که به طور طبیعی رشد می‌کردند. و این درختان چریش، که از داخل پژمرده اما از بیرون تازه بودند، به سرعت خشک می‌شدند و به راحتی می‌سوختند، به خوبی هیزم بودند. هر بار که درختان چریش را قطع می‌کردم و آنها را می‌شکافتم، مادرم با خوشحالی تکه‌های هیزم را در حیاط می‌چید تا در آفتاب خشک شوند، قلبش مانند خشک کردن برنج در فصل برداشت، پر از شادی بود! من در شادی او سهیم بودم، انگار که همین الان هدیه‌ای گرانبها به او داده بودم.

به همین دلیل، حتی سال‌ها بعد، هر چقدر هم که سرم شلوغ بود، هرگز فراموش نمی‌کردم که برای مادرم با نزدیک شدن به عید تت، هیزم آماده کنم. خورشید دسامبر گاهی قوی و گاهی ضعیف بود، اما چوب درخت دوریان همیشه به اندازه کافی خشک بود که مادرم تا بعد از سال نو قمری بتواند آن را بسوزاند. در حالی که در گذشته او در مورد هر تکه هیزم صرفه‌جویی می‌کرد، اخیراً "سخاوتمندتر" شده است، به این معنی که همیشه در طول تعطیلات تت، آتش را روشن نگه می‌داشت.

در یک خانواده، سال نو بدون یک آیین مهم، واقعاً سال نو نخواهد بود: مراسم استقبال از خدای آشپزخانه در خانه.

هر سال، پس از اتمام تمام مقدمات، خانواده به فکر قربانی کردن برای استقبال از خدای آشپزخانه هستند تا پس از یک هفته حضور در آسمان‌ها و گزارش وقایع سال، به دنیای فانی بازگردد؛ این مراسم، مراسم استقبال نامیده می‌شود.

در فرهنگ عامه، در طول دوازدهمین ماه قمری، همه با این ضرب‌المثل آشنا هستند:

«بیست و سومین خدای آشپزخانه به آسمان صعود می‌کند.»

الهه آشپزخانه ماند تا زندگی را تحمل کند... و برنج بپزد.

وقتی کوچک بودم، صدای مادرم را شنیدم که به من هشدار می‌داد: «فقط الهه آشپزخانه مانده است، بنابراین باید هنگام پختن برنج مراقب باشی، در غیر این صورت می‌سوزد، بیش از حد پخته می‌شود، یا له و نپخته می‌شود، و هیچ خدای آشپزخانه‌ای وجود نخواهد داشت که آن را درست کند!» من از این تهدید ناراحت نشدم، اما برای الهه آشپزخانه ناراحت شدم که در آخرین روزهای سال، در حالی که کارها مثل کوهی روی هم انباشته شده بود - درست کردن مربای زنجبیل، مربای نارگیل، کیک برنجی چسبناک و چیزهای دیگری که به کمک او نیاز داشتند - کاملاً تنها بود.

خدای آشپزخانه به دلیل مشغله زیاد مجبور است برای کمک برگردد! «بلیط رفت و برگشت» که مردم به او می‌دهند، شامل رفت و برگشت می‌شود و فقط برای یک هفته است. و مراسم استقبال از او معمولاً در آخرین روز سال، قبل از شب سال نو انجام می‌شود تا او بتواند صبح روز اول تت حضور داشته باشد و در تمام امور اصلی و فرعی خانه برای سال جدید کمک کند.

در آخرین روز سال، در میان شلوغی و هیاهوی دنیا، مراسم استقبال از خدای آشپزخانه برای بازگشت به دنیای فانی، همیشه به اندازه استقبال از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، که قبل از سال نو، آشناترین چیزها را برای روح یک ویتنامی به ارمغان می‌آورند، دلگرم‌کننده است. و این مانند جویباری جاری در هر خانواده‌ای از سالی به سال دیگر است، بی‌پایان...

هویِن وان کوک

منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-xa-hoi/van-hoa/202602/bep-cua-tet-xa-6b43199/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
من یک درخت کاشتم.

من یک درخت کاشتم.

جنگل کوهستانی تونگ نام

جنگل کوهستانی تونگ نام

مناطق روستایی جدید

مناطق روستایی جدید