Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

نامه‌ای با برگ زرد

Việt NamViệt Nam30/11/2023


«شصت، همین!» این چیزی بود که فقط به خودم فکر کرده بودم، اما اخیراً در یک گردهمایی کلاسی آن را با صدای بلند گفتم و متوجه شدم که چشمان بسیاری از دوستانم از شادی برق می‌زند.

این طرز صحبت کردن در کمک به مردم برای فرار از ترس پیری بسیار مؤثر به نظر می‌رسید. اما همین که گردهمایی تمام شد، آفتاب بعد از ظهر همه چیز را طلایی کرد و وقتی برای برداشتن یک برگ افتاده به حیاط رفتم، احساس کردم انگار همین الان نامه‌ای از یک برگ طلایی دریافت کرده‌ام - نامه‌ای که قانونی بزرگ و جهانی از آسمان و زمین، از طبیعت را اعلام می‌کرد. خب، من آن را پذیرفتم، مگر نه؟ شصت سالگی سنی پر از تناقض است، اینطور نیست؟ مردم اغلب به شوخی می‌گویند «پیری ناهماهنگ» که به این دوره از برج فلکی اشاره دارد؛ نادیده گرفتن امور دنیوی اما گوش دادن به خود هر روز، هر ساعت، هر دقیقه.

لا-وانگ-1.jpg
تصویر تزئینی. منبع: اینترنت

بدون تاریکی، چگونه می‌توانیم روشنایی روز را ببینیم؟ بدون سلامتی، چگونه می‌توانیم متوجه شویم که بدن‌هایمان از ضعف، خستگی و درد به لرزه در می‌آیند؟ بنابراین، وقتی دیگر نمی‌توانیم گلدان یا سطل آب را بلند کنیم، به جای اینکه بگذاریم غم و ضعف ما را ببلعد، باید از این شاد باشیم که زمانی قوی بودیم و آن گلدان‌ها و سطل‌ها را به اندازه یک خرگوش بی‌اهمیت می‌دانستیم.

در دنیای ادبیات، نویسنده‌ای به نام تو هوآی وجود دارد که نود و پنج سال عمر کرد و شصت سال از عمرش را صرف نوشتن و انتشار «حدود صد و شصت کتاب» کرد. این نشان می‌دهد که سنین شصت، هفتاد و هشتاد سالگی او پربارترین دوره‌های زندگی‌اش بوده‌اند! بنابراین، برای نوادگان او که «حدود شصت» سال سن دارند، شرم‌آور و خجالت‌آور خواهد بود که زیر بار پیری باشند!

یا نویسنده‌ای به نام ما وان خانگ - نگوین تان لونگ، نویسنده‌ی «سا پا خاموش» - را در نظر بگیرید که با افزایش سن، بیشتر و بهتر می‌نویسد. «من بیست رمان و دویست داستان کوتاه دارم، همین!» فقط نگاه کردن به داستان‌های کوتاه جدید او که مرتباً در روزنامه‌ها منتشر می‌شوند، مرا به یاد یک «ثبت‌کننده‌ی نور خورشید» می‌اندازد که از علائم سوختگی برای تعیین نور خورشید استفاده می‌کند. مردم اینگونه مثبت زندگی می‌کنند؛ آنها آنچه را که خوب و ارزشمند است تعریف می‌کنند. هیچ‌کس آنقدر احمق نیست که ارزش زندگی خود را با دردهای بی‌اهمیت در مفاصل یا نوسان کلسترول خون یا فشار خون قضاوت کند...

من همیشه از این نمونه‌ها پیروی می‌کنم تا روی کارم تمرکز کنم، شاد زندگی کنم، با تمام وجود رویاها و عشقم را دنبال کنم و نترس باشم. هر وقت با خودم روبرو می‌شوم، اغلب این را به خودم می‌گویم، اما گاهی اوقات، مثل بعد از این گردهمایی چهل و سومین سالگرد کلاس، به خودم یادآوری می‌کنم که نامه‌ای را که در دست دارم بخوانم تا متوجه شوم که ساعت من در حال گذر است. زندگی محدود است، بنابراین باید از هر ثانیه و دقیقه‌ای که برای زندگی معنادار، کار و زندگی با صداقت واقعی و استفاده از بهترین روش‌های ممکن باقی مانده است، قدردانی کنیم.

لا-وانگ.jpg

من دوستی داشتم که زندگی بسیار آبرومندی داشت. او هر کاری از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد، هرگز تعلل نمی‌کرد، به خصوص پرداخت بدهی‌هایش. او حتی برای مراسم تشییع جنازه و سایر مراسم خود آماده می‌شد و با دقت به خانواده‌اش آموزش می‌داد. فلسفه او این بود: «زندگی ناپایدار است؛ با پشیمانی و نگرانی از دنیا نروید. اگر هنگام تولد گریه کردید، هنگام مرگ باید لبخند بزنید!» اما در روزی که او درگذشت، شاهد آخرین اشک او بودم که آغشته به غم و اندوه بود و خانواده‌اش با نگرانی‌های حل نشده بی‌شماری دست و پنجه نرم می‌کردند. زندگی یک فرد صرفاً دو ضربدر دو برابر با چهار نیست، بلکه حتی تا حد امکان محترم بودن نیز تلاش بزرگی است. انسان به دنیا آمدن یک نعمت است و انسان کامل بودن یک امتیاز ویژه است.

یادم می‌آید جایی فلسفه‌ی دقیق بودن را خواندم: «پنج سال، شش ماه، هفت روز»، یعنی وقتی به پنجاه سالگی رسیدید، باید فقط برای یک سال کار و زندگی‌تان برنامه‌ریزی کنید؛ در شش سالگی، برای هر ماه برنامه‌ریزی کنید؛ و در هفت سالگی، مهم‌ترین واحد زمان، روز است. در غیر این صورت، خطر ناتمام، ناقص یا ناکامل ماندن کارها وجود دارد.

برگ طلایی را مدت زیادی در دستم گرفتم و از نزدیک بررسی‌اش کردم. تنها در آن لحظه بود که متوجه شدم علاوه بر رنگ طلایی درخشانی که سطح به ظاهر بی‌نقص آن را پوشانده بود، چند لکه، زخم‌های آسیب‌دیده و التیام‌یافته - نواحی زیبایی با زخم‌های عمیق - وجود داشت. ناگهان، سرم را تکان دادم، انگار که پیام مهمی از آن نامه برگ طلایی خوانده باشم: هیچ چیز کامل نیست! نقص خود نوعی زیبایی در بشریت است. آیا نمی‌بینیم که چگونه دنیای هنر، موسیقی و نقاشی از آن روابط عاشقانه ناتمام خلق شده است؟! با فکر کردن به این موضوع، قلبم سبک‌تر و آرام‌تر شد و پیامی را که نامه برگ طلایی منتقل می‌کرد، عمیق‌تر درک کردم: خودت را ببخش، و همه چیز به سرعت می‌گذرد. ​​در هر لحظه صمیمانه زندگی کن، و خودت را ببخش!

و اینک، روی برگ زرد شده، نوشته‌ای با خطوطی محکم و به شکل رگبرگ برگ نوشته شده بود: وقتی مشغول دنبال کردن رویاهایمان باشیم، خواهیم دید که این دنیا واقعاً چقدر شگفت‌انگیز است.


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

پوملوهای زرد روشن دین، مملو از میوه، برای سرو در بازار تت به خیابان‌ها می‌آیند.
نمای نزدیک از یک درخت پوملو از نوع دین در گلدان، به قیمت ۱۵۰ میلیون دونگ ویتنام، در شهر هوشی مین.
با نزدیک شدن به عید تت، پایتخت گل همیشه بهار در هونگ ین به سرعت در حال فروش است.
پوملو قرمز که زمانی به امپراتور تقدیم می‌شد، اکنون فصلش است و تاجران سفارش می‌دهند، اما عرضه کافی نیست.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

بهترین سس ماهی از با لانگ، یک منطقه ساحلی.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول