Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

مادران قهرمان در قلب مردم به مجسمه تبدیل می‌شوند.

Việt NamViệt Nam27/07/2023

مادر روی تخت، در میان نور کم‌سویی که از سقف کاهگلی می‌تابید، نشسته بود. میزی کنار تخت قرار داشت که روی آن سینی بامبویی با عودسوزی که دود غلیظی از آن ساطع می‌شد، به همراه نه کاسه و نه جفت چوب غذاخوری قرار داشت. کمرش خمیده، چشمانش مات و بی‌روح بود، گویی به بی‌نهایت خیره شده بود... این عکسی از مادر نگوین تی تو است - مادر قهرمانی که درد و رنج بی‌حد و حصری را به خاطر فداکاری نه پسر، یک داماد و دو نوه‌اش تحمل کرد.

من مدت زیادی بی‌کلام در مقابل آن عکس، در نمایشگاهی با موضوع «مادری» از سرهنگ تران هونگ - پسر استان نِگه آن، عکاس مشهوری که به خاطر آثارش از مادران قهرمان ویتنامی و ژنرال وو نگوین جیاپ شناخته می‌شود - ایستادم. این نمایشگاه در سال ۲۰۲۰ برگزار شد. در آن زمان یک روزنامه‌نگار آمریکایی - جیسون میلر - کنار من ایستاده بود.

مرد قدبلند و تا حدودی خشمگین با چشمان سرخ‌شده‌اش به هر عکس واقع‌گرایانه در نمایشگاه خیره شده بود، با دقت هر توضیح را می‌خواند و به توضیحات راهنما در مورد شرایط خلق آثار گوش می‌داد. بعدها، جیسون مجموعه‌ای از مقالات درباره قدرت ویتنام نوشت که در روزنامه‌های آمریکایی منتشر شد و به وضوح داستان‌های مادران قهرمان ویتنامی را به تصویر کشید.

۲۷-۷_me_thu_2.jpg
مادر قهرمان ویتنامی، نگوین تی تو، در کنار سینی‌ای با ۹ کاسه برنج و ۹ جفت چوب غذاخوری به یاد ۹ پسرش که جان خود را فدا کردند، نشسته است (عکس از سرهنگ، روزنامه‌نگار تران هونگ).

«ویتنام کشور عجیبی است. انگار همه جا می‌توان قهرمان پیدا کرد. قهرمانان لباس‌های مجلل نمی‌پوشند؛ آنها فقط زن و مرد، پیر و جوان هستند که اکثرشان ظاهری نسبتاً ساده دارند، اما وقتی کشور به آنها نیاز دارد، حاضرند همه چیز را فدا کنند. خانه‌ها، مزارع، اموال... - همه چیز، می‌دانید، از جمله خودشان و اعضای خانواده‌شان. از یک مادر قهرمان در یک منطقه روستایی در ویتنام مرکزی پرسیدم: خانم، چرا فرزندانتان را تشویق کردید که به جنگ بروند، حتی با اینکه می‌دانستید ممکن است با مرگ روبرو شوند؟ پیرزن پاسخ داد: من فرزندانم را دوست دارم، همانطور که هر مادر دیگری در دنیا فرزندانش را دوست دارد. اما «هیچ چیز گرانبهاتر از استقلال و آزادی نیست»، وقتی کشور در خطر است، ما آماده‌ایم که بجنگیم و خون خود را فدا کنیم...» - بخشی از مقاله‌ای که جیسون نوشت.

بعداً، از طریق ایمیل، جیسون به من گفت که هنگام رونویسی مصاحبه گریه کرده است. جیسون نوشت: «بسیار اصیل و تأثیرگذار!». به نظر می‌رسد هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند فداکاری و میهن‌پرستی عمیق این مادران قهرمان ویتنامی را به طور کامل توصیف کند. آنها، آسیب‌پذیرترین زنان تمدن برنج‌کاری، همچنین کسانی بودند که قوی‌ترین مقاومت را داشتند، مستحکم‌ترین پایگاه عقبه را تشکیل می‌دادند و در پیروزی‌های باشکوه جنگ‌های مقاومت طولانی نقش داشتند.

من مادران قهرمان زیادی را در سراسر منطقه مرکزی ویتنام ملاقات کرده‌ام. اکثر آنها مسن هستند، خاطراتشان زیر لایه‌های زمان و درد درگذشتشان مدفون شده است. با این حال، همه آنها یک چیز مشترک دارند: وقتی از فرزندانشان صحبت می‌کنند، هنوز حسرتی عمیق در چشمان کم‌فروغشان می‌درخشد. آه، پسران و دخترانم! همین دیروز آنها به کوچه می‌دویدند، با شادی حلزون و خرچنگ می‌گرفتند و شب به شب داستان‌های روستا را زمزمه می‌کردند. پسر خجالتی من، که مخفیانه عاشق دختر ابتدای روستا بود، آنقدر می‌ترسید که حرف بزند. دختر ساده‌لوح من، پس از دریافت یک شانه به عنوان نشانه‌ای از محبت از یک مرد جوان، بی‌وقفه سرخ می‌شد. فرزندانم، یکی هجده، یکی بیست، یکی تازه از نوجوانی‌شان گذشته بود... یک روز به خانه آمدند و به من گفتند: «مامان، دارم فرم درخواست عضویت در ارتش را می‌نویسم!» سرم را تکان دادم و چشمانم پر از اشک شد. پسران مادر لباس‌های سبز خود را پوشیدند و در میان انبوه سربازانی که به سمت نبرد رژه می‌رفتند، قایم شدند. مادر، با لباس قهوه‌ای‌اش، روی خاکریز شناور ایستاده بود و دست تکان می‌داد، در حالی که پیکر پسرانش در دوردست‌ها محو می‌شد، سپس کاملاً ناپدید شد... چه نگرانی بزرگتری، چه دردی بزرگتر از این می‌توانست وجود داشته باشد؟ اما، بروید پسرانم، زیرا سرزمین پدری به شما نیاز دارد! بروید پسرانم، برای صلح در کشورمان! «مادر، قول می‌دهم در روز پیروزی برگردم!» - پسران سرشان را برگرداندند، دست تکان دادند، چهره‌هایشان از امید به پیروزی نهایی می‌درخشید و صمیمانه‌ترین وعده زندگی‌شان را فریاد می‌زدند. مادر، قول می‌دهیم در روز پیروزی برگردیم... اما در آن روز، تو هنوز اینجا خواهی بود، اما من کجا خواهم بود؟

من عکس‌های زیادی از مادران قهرمان ویتنامی گرفته‌ام. مادرانی که در سایه‌ها نشسته‌اند. مادرانی که در ایوان آرام خانه‌هایشان نشسته‌اند. مادرانی که در انتهای کوچه به عصاهایشان تکیه داده‌اند. مادرانی که زیر درخت انجیر در حاشیه روستا نشسته‌اند. مادرانی که دراز کشیده‌اند و سرشان را روی پیراهن فرزندانشان گذاشته‌اند... این مادران قهرمان اشکال مختلفی به خود می‌گیرند، اما در هر شکلی، هم کوچک و هم بسیار بزرگ به نظر می‌رسند، با چنان شفقت، از خودگذشتگی، انعطاف‌پذیری و تسلیم‌ناپذیری. با فکر کردن به این مادران بزرگ ملتمان، اشعار تأثیرگذار شاعر و سرهنگ لی آن دونگ به یادم می‌آید: «بیایید آنها را در جنگل وسیع حک کنیم / بگذارید آنها را در آسمان آبی و ابرهای سفید حک کنیم / بگذارید آنها را در مکان مقدس و ساکت حک کنیم / مادران قهرمان در قلب مردم به مجسمه تبدیل می‌شوند» (تحول).


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول