Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

عشقی که "ذخیره شده"

در روستاها، مردم به ندرت با صدای بلند می‌گویند «دوستت دارم»؛ آنها فقط آن را در اعماق وجودشان نگه می‌دارند، سپس آن عشق را از طریق چیزهای کوچکی که جایی در خانه پنهان شده‌اند، ابراز می‌کنند، منتظرند تا بیرون آورده شوند و «به دیگران داده شوند». مادربزرگ من هم دقیقاً همین‌طور بود. او در تمام عمرش هرگز کلمات شیرین نمی‌گفت، اما همیشه همه چیز را برای فرزندان و نوه‌هایش پس‌انداز می‌کرد. و چیزی که بیشتر از همه پس‌انداز می‌کرد، آن کیسه‌های... کلوچه‌های تاریخ مصرف گذشته بود.

Báo Sài Gòn Giải phóngBáo Sài Gòn Giải phóng11/04/2026

هدیه مادربزرگ
هدیه مادربزرگ

یادم می‌آید آن زمان، خانه پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام در میان باغ‌های نارگیل قرار داشت و باد در تمام طول سال می‌وزید. عصرها، صدای خش‌خش برگ‌ها، صدایی غم‌انگیز، به گوش می‌رسید. داخل، یک کمد چوبی قدیمی در اتاق داخلی بود. حتماً از زمان پدربزرگم آنجا بوده است؛ چوب تیره بود و هر بار که باز می‌شد، لولاها جیرجیر می‌کردند، مثل آه زمان. در ابتدا، صدای باز شدن آن فوق‌العاده پر سر و صدا بود، اما به آن عادت کردم. داخل، هیچ چیز ارزشمندی نبود، فقط چند دست لباس، مقداری خرت و پرت، و یک گوشه کوچک که همیشه پر از شیرینی و تنقلات بود. اینها هدایای دیگران بودند. گاهی اوقات عمه تِو در راه برگشت از بازار به آنجا سر می‌زد و یک کیسه کلوچه نارگیلی به او می‌داد، یا عمو نام از روستای همسایه یک جعبه بیسکویت می‌آورد. مادربزرگم هر کسی را که به او می‌داد، با لبخندی مهربان می‌پذیرفت و سپس آن را در کمد می‌گذاشت. او نمی‌توانست خودش را راضی کند که آنها را بخورد، بنابراین مخفیانه آنها را برای نوه‌هایش که دور از او زندگی می‌کردند، نگه می‌داشت.

هر بار که به خانه می‌آمدیم، قبل از اینکه حتی فرصت کنیم صورت‌هایمان را بشوییم، مادربزرگ کابینت‌ها را زیر و رو می‌کرد، چند بسته کلوچه بیرون می‌آورد و به هر کدام از ما یکی می‌داد و با خوشحالی می‌گفت: «بخورید بچه‌ها، این کلوچه‌ها خوشمزه هستند.» آنقدر این جمله را شنیده بودیم که دیگر برایم آشنا شده بود. اما حالا که به گذشته فکر می‌کنم، احساس می‌کنم که فوق‌العاده تحت تأثیر قرار گرفته‌ام.

یادم می‌آید یک بار یک کیسه کلوچه را در دست داشتم، به آرامی آن را فشار دادم و دیدم فوق‌العاده سفت است. وقتی آن را باز کردم، بوی روغن نارگیل به مشامم رسید، چرب اما کمی سوخته، دیگر تازه نبود. آن را برگرداندم و دیدم تاریخ انقضا مدت‌ها گذشته است. جرات نکردم به مادربزرگ در مورد تاریخ انقضا چیزی بگویم، فقط وانمود کردم که مقداری می‌خواهم و همه آنها را به اتاقم برگرداندم و نگذاشتم کلوچه‌های تاریخ گذشته را بخورد. مادربزرگ با مهربانی لبخند زد و فقط چند بار در جوابم سر تکان داد وقتی به او گفتم که آنها را نگه ندارد، وقتی بلافاصله خورده شوند خوشمزه‌ترند. می‌دانستم که دفعه بعد کلوچه‌ها را دوباره در کمد چوبی همیشگی‌اش می‌گذارد، زیرا نحوه نگه داشتن کیسه کلوچه‌ها باعث می‌شد که آنها کمتر شبیه غذا و بیشتر شبیه یک احساس عزیز به نظر برسند. و وقتی برای احساس کسی ارزش قائل هستید، چطور می‌توانید بگویید "منقضی شده"؟

در واقع، همه ما می‌دانستیم که مادربزرگ عمداً نمی‌گذاشت کیک‌ها تمام شوند؛ فقط ما او را خیلی منتظر می‌گذاشتیم. چند بار در سال، گاهی فقط یک بار. هر بار که به خانه می‌آمدیم، عجله داشتیم، وقت نداشتیم قبل از رفتن مدت زیادی بمانیم. گاهی اوقات، بعد از آمدن به خانه، با این و آن مشغول می‌شدیم، وقت نداشتیم مدت زیادی با مادربزرگ بنشینیم یا حتی بررسی کنیم که چه چیزی در کابینت مانده است. بنابراین کیک‌ها همان‌جا، روز به روز، فصل به فصل، بی‌صدا در گوشه تاریک کابینت منتظر می‌ماندند. منتظر می‌ماندند تا خودشان پیر و فرسوده شوند.

بعدها، پس از فوت مادربزرگم، خانه بزرگتر و خالی‌تر به نظر می‌رسید. این خالی بودن فقط به خاطر نبود چند بسته کلوچه نبود، بلکه به خاطر نبود یک عادت بود، راهی منحصر به فرد برای نشان دادن عشقی که فقط او داشت. حالا، هر بار که آن کلوچه‌های بسته‌بندی شده را بیرون مغازه می‌بینم، ناخودآگاه آنها را برمی‌گردانم و تاریخ انقضا را بررسی می‌کنم. عادت کوچکی بود، اما به تدریج غریزی شد. و هر بار، مادربزرگم را به یاد می‌آورم، کمد چوبی، بعدازظهرهایی که نور خورشید از شکاف‌های در به داخل می‌تابید، و پیرزنی که بی‌سروصدا «گنجینه‌های» خود را برای نوه‌هایش حفظ می‌کرد.

منبع: https://www.sggp.org.vn/cai-tinh-de-danh-post847595.html


برچسب: خارجی

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
لمس کن تا عمو هو را بیشتر درک کنی و دوست داشته باشی.

لمس کن تا عمو هو را بیشتر درک کنی و دوست داشته باشی.

بهشت را فتح کن

بهشت را فتح کن

دا لات

دا لات