Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

مادری هست که اسمش استاد است.

من دختر ندارم و واقعاً دخترها را دوست دارم، بنابراین وقتی پسرم یک دوست دختر صمیمی داشت، خودم را معرفی کردم و با کت توئونگ گپ زدم. فهمیدم که توئونگ وقتی فقط ۶ روز داشت توسط راهب معبد تین لام در منطقه هوک مون به فرزندی پذیرفته شده است.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên12/08/2025

علاوه بر تونگ، راهب بزرگ نزدیک به دو دهه است که شش کودک دیگر و بسیاری از سالمندان را نیز به تنهایی پذیرفته است... به تدریج، من شروع به بازدید از معبد کردم و با راهب بزرگ آشنا شدم. هر چه بیشتر داستان چگونگی بزرگ کردن این کودکان توسط راهب بزرگ را می‌فهمیدم، بیشتر این ضرب‌المثل را درک می‌کردم که «زحمت بزرگ کردن فرزندان بیشتر از زحمت به دنیا آوردن آنهاست.» اگرچه ما از نظر خونی با هم نسبتی نداریم، اما پیوند عمیقی که روز به روز در ۱۷ سال گذشته ایجاد شده، یک ارتباط مقدس مادرانه بین دو غریبه ایجاد کرده است.

هفده سال پیش، یک روز صبح، نوزادی شش روزه بیرون دروازه معبد گریه کرد. راهبه صومعه این موضوع را به پلیس گزارش داد و نوزاد را به معبد آورد تا تا به امروز بزرگش کند. راهبه، راهبه‌ای تقریباً هفتاد ساله با معلولیت پا، با آرامش داستان را برایم تعریف کرد...

شب اول، نوزاد در همان تخت خوابید و راهبه از ترس غلتیدن تصادفی و له کردن نوزاد، جرات بستن چشمانش را نداشت. هر از گاهی، بررسی می‌کرد که آیا صورت نوزاد با پتو پوشانده شده است، آیا به اندازه کافی گرم است یا اینکه آیا جایی از بدنش ناراحت است. هر دو ساعت یکبار، از کسی می‌خواست که برای نوزاد شیر آماده کند. راهبه که عادت نداشت تمام شب را اینگونه بیدار بماند، صبح روز بعد احساس سرگیجه و سبکی سر کرد... یکی از مریدان قدیمی بودایی در معبد پیشنهاد داد که نوزاد را با آنها بخواباند. آنها در طول روز به نوبت از نوزاد مراقبت می‌کردند و مریدان شب‌ها با او می‌خوابیدند. راهبه گفت که نوزاد بسیار خوش‌رفتار بود، تا سیر شدن شیر می‌خورد و سپس تا صبح بدون هیچ بیماری یا ناراحتی، آرام می‌خوابید.

یه مادری هست که اسمش استاد هست - عکس ۱.

کات تونگ و دیگر تمرین‌کنندگان در کنار استادشان. عکس: ارائه شده توسط نویسنده

راهبه با خوشحالی ادامه داد که پس از یک ماه از انتشار اطلاعات طبق الزامات ایالت، رسماً اجازه فرزندخواندگی کودک را پیدا کرده است. او نام نوزاد را کت توئونگ (به معنای «خوش‌یمن») گذاشت. با بزرگتر شدن کودک، او با خوشحالی تاتی‌تاتی می‌کرد، زیرانداز را پهن می‌کرد تا روی آن بنشیند و در حین خواندن سرود، زنگوله و کف‌زن چوبی را برای راهبه می‌آورد. راهبه که نگران بود که کت توئونگ به اندازه کافی مواد مغذی دریافت نکند، از پیروان بودایی می‌خواست گوشت، ماهی، میگو و خرچنگ بخرند تا برایش غذا بپزند. گاهی اوقات، وقتی پیروان بودایی سرشان شلوغ بود، راهبه شخصاً به آشپزخانه می‌رفت تا برای کودک از گوشت و ماهی غذا تهیه کند.

وقتی درباره محتوای گواهی تولد پرسیدم، راهبه گفت که طبق دستورالعمل‌های دولتی، او سرپرست موقت است. او می‌ترسید که خواندن این جمله بعداً باعث دلسردی بیشتر کودک شود، بنابراین درخواست کرد که نامش به عنوان مادرخوانده ثبت شود. طبق مقررات دولتی، اگر اطلاعات «سرپرست موقت» باقی بماند، او ماهانه از دولت برای تربیت کودک کمک مالی دریافت می‌کند، اما تغییر آن به «مادرخوانده» کارساز نخواهد بود. او گفت: «اشکالی ندارد، تا زمانی که کودک سالم باشد.»

کت توئونگ که ظاهراً از جایگاه خود آگاه است و مورد لطف خدایان قرار گرفته، وقتی صحبت از غذا می‌شود، خیلی راحت راضی می‌شود و هر چه به او بدهند، می‌خورد.

روزی، هنگام رفتن به مهدکودک، تونگ به معبد بازگشت. او به جای تعظیم محترمانه به استاد، در گوشه‌ای کنار ستونی کز کرد، چهره‌اش غمگین و چشمانش گشاد شده بود و پرسید: «مادرم کجاست؟» استاد، اگرچه برای این روز آماده بود، اما هنوز متعجب بود. پس از لحظه‌ای گیجی، به تونگ نزدیک شد و به خودش اشاره کرد: «این هم مادرت. از آنجایی که ما در معبد هستیم، او همچنین یک استاد، یک معلم است.»

با شنیدن این حرف، دخترک پلک زد، انگار که داشت فکر می‌کرد، سپس لبخند زد. بعد از مدتی، دوباره از راهبه پرسید: «پدرم کجاست؟» نمی‌دانست چگونه جواب بدهد که یک مرد بوداییِ آشنا از معبد نزدیک شد. راهبه به او اشاره کرد و گفت: «این پدر توست.» او توضیح داد که می‌داند واکنشش اشتباه بوده، اما آنقدر دستپاچه بوده که نتوانسته درست فکر کند. تا به امروز، کت تونگ هنوز هم او را پدر صدا می‌زند.

یه مادری هست که اسمش استاد هست - عکس ۲.

راهب و کودکان یتیم توسط معبد مراقبت می‌شوند. عکس: ارائه شده توسط نویسنده

بزرگ کردن دو فرزند از قبل هم برایم دشوار بود و مواقعی بود که از نظر مالی در مضیقه بودم. با این حال، در یک مقطع، راهبه از شش یا هفت یتیم و بسیاری از سالمندان دیگر که به تنهایی زندگی می‌کردند، مراقبت می‌کرد. یک محیط بزرگ و کاملاً زنانه ناگزیر منجر به مشکلات زیادی می‌شد. با این حال، راهبه گفت که خانواده قوانین خاص خود را دارد و معبد نیز مقررات خاص خود را دارد؛ به هر کسی وظایف مشخصی محول شده است. حتی کات تونگ هم باید یک روز در هفته مسئول پخت غذا باشد.

اخیراً، توئونگ با چشمانی اشکبار به من گفت: «استادم وقتی دید که تا پاسی از شب درس می‌خوانم و خسته به نظر می‌رسم، نگران شد که انرژی‌ام تمام شود، بنابراین از پیروان بودایی خواست که برای من میگو و خرچنگ بخرند تا بخورم...» بدون اینکه منتظر بمانم توئونگ به من بگوید، فقط با نگاه کردن به رفتار و لحن عبوسش هنگام صحبت با استادش، متوجه شدم که استادش او را مانند یک دخترش دوست دارد و توئونگ استادش را مانند یک خویشاوند نزدیک گرامی می‌دارد، به همین دلیل است که او با مادرش بسیار طبیعی رفتار می‌کرد، مانند یک دختر.

یه مادری هست که اسمش استاد هست - عکس ۳.

جلوی دروازه معبد. عکس: ارائه شده توسط نویسنده

هنگام نوشتن این متن، از توئونگ پرسیدم که آیا پیامی برای مربی‌اش دارد یا نه، و او پیامی نسبتاً طولانی برایم فرستاد:

«استاد، از شما به خاطر فداکاری‌هایتان و مراقبت از من حتی در کوچکترین موارد در طول دوران تربیتم سپاسگزارم. می‌دانم که همه آنقدر خوش شانس نیستند که معلم، پدر، مادر، کسی که همه کارها را برایشان انجام می‌دهد مانند شما داشته باشند. از کودکی تا به حال، شما همیشه بهترین و عالی‌ترین چیزها را به من داده‌اید. اگرچه من هنوز با استعداد نیستم، هنوز بالغ نشده‌ام و هنوز شما را راضی نکرده‌ام و نمی‌دانم چه مدت با شما خواهم بود، قول می‌دهم زندگی شایسته‌ای داشته باشم. و به خصوص، حتی اگر دیگر در معبد با هم نباشیم، باز هم هر روز به دیدن شما خواهم آمد زیرا عاشق دیدن لبخند شما هستم. هر بار که شما را غمگین یا ناراحت کرده‌ام، احساس گناه زیادی می‌کنم. مواقعی بوده که می‌خواستم شما را در آغوش بگیرم و ببوسم، اما جرات نکردم. در نهایت، می‌خواهم بگویم که شما را دوست دارم و بسیار سپاسگزارم، استاد.»

برای روشن شدن موضوع، عشق و مراقبتی که یک کودک دریافت می‌کند، مانند وسعت آسمان و اقیانوس، بی‌اندازه است. شهود کودکان بسیار حساس است؛ اگر عشق واقعی وجود نداشته باشد، آنها فوراً آن را حس می‌کنند. محبت خالصانه‌ی راهبه و کت توئونگ چقدر ارزشمند و تأثیرگذار است. من خیلی خوشحالم که فرزندم چنین مادر خاصی دارد!


منبع: https://thanhnien.vn/co-mot-nguoi-me-mang-ten-su-phu-18525073114451786.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
مزارع برنج طلایی

مزارع برنج طلایی

نور صلح

نور صلح

ای ویتنام!

ای ویتنام!