Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

برخی از بازده‌ها کیفیتی افسانه‌ای دارند.

نیم قرن پس از اتحاد مجدد کشور، برخی از تجدید دیدارها هنوز حال و هوای افسانه‌ای خود را حفظ کرده‌اند. این داستان آقای تران دوی مین و آقای دو آن توان، سربازان لشکر پنجم است که نامشان زمانی بر محراب‌های اجدادی حک شده است، کسانی که از مرگ "فراتر" رفتند و در زمان صلح به زندگی کامل بازگشتند.

Báo Thái NguyênBáo Thái Nguyên23/05/2026

هم‌تیمی‌ها هنگام دیدار با خانواده آقای توآن در ۳۰ آوریل ۲۰۲۶، عکسی یادگاری گرفتند.
هم‌تیمی‌ها هنگام دیدار با خانواده آقای دو آنه توان در ۳۰ آوریل ۲۰۲۶، عکسی یادگاری گرفتند.

طعم شور بقا در «جهنم روی زمین».

در آوریل ۲۰۲۶، بیش از نیم قرن از اتحاد تاریخی ملت ما گذشته است. ۵۱ سال - زمانی به اندازه کافی طولانی برای اینکه گرد و غبار بر زخم‌های خونین بنشیند، و همچنین به اندازه‌ای که بتوانیم معجزات بقای انسان را تصدیق و جشن بگیریم.

در میان فضای پر جنب و جوش ماه آوریل، ماه پرچم‌ها و گل‌های تاریخی، در حالی که تمام ملت با شادی روز آزادسازی ویتنام جنوبی را در 30 آوریل جشن می‌گرفتند، من خوش‌شانس بودم که در غیرمعمول‌ترین و تأثیرگذارترین تجدید دیدار در بیش از دو دهه نویسندگی‌ام شرکت کنم: گردهمایی سربازان شجاع از لشکر پنجم سابق منطقه جنوب شرقی، که اکنون در کنار هم نشسته بودند، دستان چروکیده‌شان در حالی که گواهی فوت زندگی‌شان را در دست داشتند، می‌لرزید.

رئیس کمیته ارتباطات، نگو هونگ مو، با شوخ طبعی دو چهره اصلی را معرفی کرد: آقای دو آنه توآن (متولد ۱۹۴۰) و آقای تران دوی مین (متولد ۱۹۴۷). آقای مو با خنده گفت: «هر دوی آنها نیم قرن پیش گواهی فوت دریافت کردند و در زادگاهشان محراب‌هایی برپا شده است. اگر آنها روح نیستند، پس چه هستند؟!» خنده‌ای خشک و ملایم طنین‌انداز شد، اما در گوشه‌های عمیق چشمانشان، اشک سختی جاری شد.

خانه ساده‌ی تران دوی مین، کهنه سرباز، که در پشت درختان باستانی انجیر هندی در منطقه مسکونی توآن، بخش فو ین، استان تای نگوین ، قرار دارد، سرشار از نوستالژی است. با نگاهی به جثه لاغر و کوچک او در سال‌های پایانی عمرش، کمتر کسی حدس می‌زند که این مرد زمانی «قطعه‌ای از فولاد» بوده که با وحشیانه‌ترین انتقام‌ها در زندان فو کوک آبدیده و ساخته شده است.

در فوریه ۱۹۷۲، به واحد او دستور داده شد که در نزدیکی رودخانه سا تای (استان کن توم) یک موقعیت دفاعی برقرار کند تا تلاش‌های دشمن برای مسدود کردن خطوط تدارکاتی آنها را قطع کند. در سپیده دم، نیروهای ویتنامی کنترل موقعیت را به دست گرفتند. مین و پنج نفر از رفقایش مأمور شدند که بمانند و پاسگاه را حفظ کنند. دشمن که پایگاه حیاتی خود را از دست داده بود، دیوانه‌وار بازگشت و به طور مداوم بمباران کرد تا موقعیت را نابود کند.

بمب‌های دشمن به مدت هشت ساعت بی‌وقفه باریدن گرفتند و زمین را چنان زیر و رو کردند که حتی یک شاخه یا برگ علف سالم باقی نمانده بود. وقتی دود بمب‌ها فروکش کرد، دشمن با هواپیما منطقه را جستجو کرد و آقای مین را در زیر آوار پیدا کرد، اما بدنش هنوز گرم بود. آنها بلافاصله او را سوار هواپیماهای خود کردند و ربودند.

رفقای داغدار که در میدان نبرد باقی مانده بودند، تکه‌های گوشت و استخوان پراکنده روی زمین را جمع کردند و آنها را به شش قسمت مساوی تقسیم کردند تا با عجله در نزدیکی ساحل رودخانه سا تای دفن کنند.

آقای توآن بیش از ۵۰ سال است که گواهی فوت را گرامی داشته و از آن نگهداری می‌کند.
آقای توآن بیش از ۵۰ سال است که گواهی فوت را گرامی داشته و از آن نگهداری می‌کند.

شش ماه بعد، گواهی فوت، مورخ ۱۴ فوریه ۱۹۷۲، به زادگاهش رسید. مادرش با شنیدن خبر مرگ پسرش، از حال رفت و نام او را آنقدر صدا زد تا صدایش گرفت و هر بار که به محراب نگاه می‌کرد، غش می‌کرد. در آن زمان، ارزشمندترین دارایی خانواده یک دوچرخه بود که پدر پیر با ناراحتی آن را فروخت تا برای پسرش لوازم تشییع جنازه بخرد.

آقای مین که توسط دشمن دستگیر شده بود، به مدت یک ماه و نیم به طرز وحشیانه‌ای شکنجه شد تا اطلاعات به دست آورد، سپس به زندان فو کوک تبعید شد. در آنجا، او انواع شکنجه‌ها را تحمل کرد، از بستن با سیم خاردار در قفس ببر، کوبیدن دستانش در بستری از میخ گرفته تا کشیدن ناخن‌هایش یکی یکی. ظلم دشمن به شلاق زدن ختم نشد.

برای مقابله با اعتصاب غذای طولانی مدت زندانیان، مقامات بی‌رحمانه آب آشامیدنی را قطع کردند. گرسنگی قابل تحمل بود، اما تشنگی کشنده بود. در آستانه مرگ، او و دیگر زندانیان با زیرکی سس ماهی را به پودر تبدیل کرده و آن را در تیوب‌های خالی خمیردندان می‌ریختند. وقتی تشنگی بر آنها غلبه می‌کرد، می‌توانستند به سادگی کمی از این "خمیردندان" شور را بنوشند تا تولید بزاق را تحریک کنند، آنها را سرپا نگه دارند و از تسلیم شدن امتناع ورزند.

سفری تک نفره از میان جنگل و اشک‌های عامل نارنجی.

سرنوشت گاهی اوقات اتفاقات دلخراشی را رقم می‌زند. گواهی فوت آقای مین مدت کوتاهی پس از گواهی فوت پسرعمویش، دو آن توان، به کمون داک سون رسید. این دو برادر از نظر سنی نزدیک به هم زندگی می‌کردند و خانه‌هایشان در دو طرف رودخانه کونگ قرار داشت. روزی که کمون مراسم یادبود مشترکی برگزار کرد، پرستار ایستگاه بهداشت، به نام سائو، مجبور شد خستگی‌ناپذیر بین دو ساحل رودخانه پارو بزند، زیرا درست زمانی که مادر و همسر آقای توان به هوش آمدند، مادر آقای مین غش کرد.

این دفتر خاطرات خاطراتی از دوران خدمت آقای دو آن توان در ارتش را بازگو می‌کند. در عکس، از راست به چپ: آقای تران دوی مین، آقای دو آن توان و آقای نگو هونگ مو.
این دفتر خاطرات خاطراتی از دوران خدمت آقای دو آن توان در ارتش را بازگو می‌کند. در عکس، از راست به چپ: آقای تران دوی مین، آقای دو آن توان و آقای نگو هونگ مو.

اگرچه آقای توان جوان‌تر بود، اما هفت سال از آقای مین بزرگتر بود. نبردی که او را به یک "شهید" تبدیل کرد، در آغاز فصل خشک سال ۱۹۶۹ رخ داد، زمانی که به هنگ ۲ دستور داده شد تا حمله‌ای غافلگیرکننده برای از بین بردن نیروهای دشمن در منطقه بزرگراه ۲۰، لا نگا - زیرمجموعه دین کوان در استان دونگ نای انجام دهد.

نبرد به سرعت پایان یافت. در حالی که واحدها در حال عقب‌نشینی بودند، ناگهان با یک ضدحمله رعدآسا از بمب‌افکن‌های B52 و توپخانه دشمن مواجه شدند که آسمان را در هم می‌شکست. توآن، به عنوان فرمانده گروهان مهمات، عقب ماند تا برای عقب‌نشینی نهایی آماده شود. سنگر او مورد اصابت بمب قرار گرفت و منفجر شد. زمانی که او موفق به فرار شد، تمام واحد از قبل عقب‌نشینی کرده بودند. او چاره‌ای جز عبور از جنگل و رفتن به غرب برای یافتن راه بازگشت به پایگاه در مرز کامبوج نداشت.

او که تنها در جنگل خطرناک بود، با خوردن برگ‌های جنگل و نوشیدن آب نهر، روزها از بمب‌ها و گلوله‌ها جاخالی می‌داد و شب‌ها از حیوانات وحشی پنهان می‌شد. به لطف مهارت‌های بقا که قبل از رفتن به خطوط مقدم آموخته بود، تقریباً به مدت یک ماه توانست به ایستگاه تدارکات نظامی در روستای بوم بو بخزد، اما واحد قدیمی‌اش مدت‌ها پیش آنجا را ترک کرده بود. با قطع شدن تمام ارتباطات، هنگ چاره‌ای جز ارسال اطلاعیه مرگ به زادگاهش نداشت.

در خانه، همسر جوان، لای تی نگا، خبر ناگواری دریافت کرد و تنها می‌توانست دخترش را محکم در آغوش بگیرد و در حالی که در آستانه در گریه می‌کرد، او را در آغوش بگیرد. او با اندوه به یاد آورد: «آن روز، خرید یک خوک ۵۳ کیلوگرمی برای مراسم تشییع جنازه شوهرم برایم خیلی سخت بود. من شخصاً ۱۰۰ شال سفید عزاداری را پاره کردم تا بین اقوام توزیع کنم...» سپس، در روزی که کشور دوباره متحد شد، شوهرش، که او فکر می‌کرد به خاک تبدیل شده است، ناگهان زنده و سالم بازگشت.

آقای دو آنه توان و خانم لای تی نگا.
آقای دو آنه توان و خانم لای تی نگا.

اما پیش از آنکه اشک‌های دیدار دوباره خشک شوند، تراژدی دوباره رخ داد. در سال ۱۹۷۶، آنها صاحب دختر دیگری شدند. کودک سالم به دنیا آمد، اما پس از ۱۷ ماه، اندام‌هایش مانند دسته‌های داس خشک شدند و او نمی‌توانست شیر ​​بدهد. این زوج صرفه‌جویی کردند و هر پنی از کوپن‌های سهمیه خود را پس‌انداز کردند و شکر خریدند تا با آب مخلوط کنند تا دخترشان زنده بماند.

چشمان کهنه سرباز پیر سرخ و متورم بود: «آن زمان، ما نمی‌دانستیم عامل نارنجی چیست. نوه‌ام در عرض ۱۷ ماه ۷۵ کیلوگرم شکر مصرف کرد و سپس بی‌سروصدا ما را ترک کرد...» این مرز سخت جنگ بود، جایی که بازگشت امن گاهی به قیمت عواقب ویرانگری تمام می‌شد که تا آخر عمر باقی می‌ماند.

در میان آفتاب درخشان ماه آوریل، دفترچه‌ام را بستم و مدت زیادی در سکوت نشستم و به کلماتی که تازه نوشته بودم فکر کردم. تصویر دو جانباز، با دستان چروکیده‌شان که هنگام لمس اعلامیه‌های فوت خودشان می‌لرزیدند، ذهنم را تسخیر کرده بود.

من به طور فزاینده‌ای بهای صلح را درک می‌کنم. داستان‌های سربازانی که از اعلامیه‌های مرگ بیرون می‌آیند، مربوط به گذشته‌های دور نیستند، بلکه همچنان وجود دارند و مرا به یاد سرزمینی می‌اندازند که از خون و استخوان، از اشک‌های خاموش و از رستاخیزهای معجزه‌آسا ساخته شده است.

منبع: https://baothainguyen.vn/xa-hoi/202605/co-nhung-cuoc-tro-ve-mang-mau-huyen-thoai-e2337aa/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
سالگرد A80

سالگرد A80

Trái tim của Biển

Trái tim của Biển

Nét xưa

Nét xưa