Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

عروس به تدریج ماهیت کینه‌توز و خودخواه خود را آشکار کرد.

Báo Gia đình và Xã hộiBáo Gia đình và Xã hội26/09/2024


دیروز بعد از ظهر، در مسیر برگشت از محل کار به خانه، عمو بین را دیدم که کنار مادرم نشسته بود و با او صحبت می‌کرد. هر دو چشمانی قرمز و اشک‌آلود داشتند و دیدن این صحنه‌ها دلخراش بود.

چند ماه گذشته، رابطه‌ی عمو بین و عروسش کاملاً تیره و تار شده بود. مادرم، احتمالاً کلافه و ناتوان از کنترل خودش، رو به عمو بین کرد و گفت: «تو خیلی مهربان و بردباری. اگر من عروس بی‌ادب و بی‌ادبی مثل او داشتم، مدت‌ها پیش او را از خانه بیرون کرده بودم.»

عمو بین آهی کشید و گوشه چشمش را با دستش پاک کرد: «من عروسم را کمتر و پسرم را بیشتر به خاطر سست‌اراده بودن سرزنش می‌کنم. خب، تا زمانی که همدیگر را بپذیرند، اشکالی ندارد. من الان پیر هستم و دخالت کردن ممکن است فقط باعث شود اینطور به نظر برسد که می‌خواهم آنها را از هم جدا کنم، که این کار به ضرر نوه‌هایم خواهد بود.»

عمو بین همسایه دیوار به دیوار من زندگی می‌کند. خانه‌اش در اصل یک آپارتمان اشتراکی بود که کارخانه‌ای که او و مادرم در آن کار می‌کردند به او اختصاص داده بود. خانه عمو بین در انتهای ردیف خانه‌ها قرار دارد، بنابراین از مزیت فضای باز برخوردار است و او حتی موفق شده جلوی خانه‌اش را ۲ متر دیگر هم گسترش دهد و آن را بسیار بزرگتر از خانه‌های دیگر کند.

حالا که هانوی قصد دارد به یک شهر تابعه تبدیل شود، منطقه من در شرف ارتقاء به یک منطقه شهری است، قیمت زمین سر به فلک کشیده و خانه عمو بین به زمینی «طلایی» تبدیل شده که ده‌ها میلیارد دونگ ارزش دارد.

عروس عمو بین، که یک تاجر بود، از والدین شوهرش اجازه خواست تا کل طبقه اول را برای افتتاح یک اسپا، فروشگاه لوازم آرایشی و انبار برای فروش آنلاین بازسازی کند. عمو بین با این تصور که او عضوی از خانواده است، تمام فضای طبقه اول، بیش از صد متر مربع، را برای کسب و کار خود به او اختصاص داد.

اما با گذشت زمان، ماهیت واقعی او آشکار شد و عروس به تدریج زبان تند، حسابگر و خودخواه خود را نشان داد. از آنجا که او پول در می‌آورد، اغلب شوهرش را مورد انتقاد و سرزنش قرار می‌داد. اگرچه والدین شوهرش اهل ها تین بودند، او به بهانه بیماری حرکت و ضعف سلامتی از سفرهای طولانی با قطار یا ماشین اجتناب می‌کرد و همیشه به زادگاهش "فرار" می‌کرد.

او همچنین از اینکه اقوام شهرش به دیدن خانواده شوهرش می‌آمدند و آنجا می‌ماند، خوشش نمی‌آمد. به همین دلیل، هر وقت اقوام شهرش به دیدنش می‌آمدند، بسیار آزرده خاطر می‌شد و چهره‌اش سرد و اخمو می‌شد.

آقای و خانم بین چندین خواهرزاده و برادرزاده دارند که در دانشگاه‌های هانوی تحصیل می‌کنند و گهگاه آخر هفته‌ها با اتوبوس به حومه شهر می‌روند تا آنها را ببینند. با این حال، پس از دیدن اظهارات عبوس و تحقیرآمیز عروسشان مبنی بر اینکه "با خانه‌شان مانند یک مکان عمومی رفتار می‌کنند"، بچه‌ها دیگر برای ملاقات با آنها احساس راحتی نمی‌کنند.

اخیراً، یکی از پسرعموهای همان روستا مجبور شد برای مدتی برای درمان سرپایی به هانوی برود. عمو بین که از شرایط دشوار او متاسف بود، او را به خانه خود برد تا هم به یکدیگر کمک کنند و هم در هزینه اجاره صرفه‌جویی کنند.

عروس با دیدن یک «غریبه» در خانه بدون مشورت قبلی با مادرشوهرش، با خانم بین مشاجره کرد. مشاجره بین این دو به گوش پسرعمویش رسید و او بهانه آورد که پزشک او را به بیمارستان فرستاده است و مطلقاً از ماندن در خانه خانم بین امتناع ورزید.

بعد از آن ماجرا، عمو بین با دقت فکر کرد و تصمیم گرفت گفتگوی خصوصی و صریحی با عروسش داشته باشد. او در مورد رفتار او و نحوه برخورد با دیگران برای اینکه خانواده بتوانند با هم خوب کنار بیایند، توصیه‌هایی ارائه داد.

او به طور غیرمنتظره‌ای با گستاخی پاسخ داد: «تو به عنوان عروس به این خانه آمدی، تو به تنهایی این کسب و کار را از نو ساختی، پس باید حق و حقوق خودت را داشته باشی! در سراسر منطقه‌ی ما اقوامی هستند و تو همه را دوست داری و به همه کمک می‌کنی؛ چطور می‌توانی همه آنها را مدیریت کنی؟ اینجا خانه‌ی ماست، نه اردوگاه پناهندگان که هر کسی بتواند هر طور که دلش خواست بیاید و در آنجا بماند.»...

عمو بین از عصبانیت به خاطر حرف‌های بی‌ادبانه‌ی عروسش می‌لرزید. اما اگر او این موضوع را بزرگ می‌کرد، فقط به «افشای زندگی خصوصی‌اش برای عموم» متهم می‌شد، که هیچ فایده‌ای نداشت! گذشته از این، تقصیر خودش هم بود که از همان ابتدا با عروسش رک و راست نبود.

خانم بین پس از تفکر و تأمل زیاد در مورد ضرب‌المثل «عروس بدجنس خانواده را نابود می‌کند»، این موضوع را با شوهرش در میان گذاشت و آنها تصمیم گرفتند خانه خود را بفروشند و به زادگاهشان بازگردند.

از فروش خانه، این زوج بخشی را به عنوان جهیزیه بین پسر و دخترشان تقسیم می‌کنند؛ بخش دیگری را برای خرید زمین در زادگاهشان برای ساخت یک خانه کوچک کنار می‌گذارند و بقیه را پس‌انداز می‌کنند. این زوج با احتساب حقوق بازنشستگی خود، بیش از اندازه کافی برای زندگی راحت خواهند داشت.

عمو بین گفت که بهتر است به حومه شهر، نزدیک روستا، در کنار خانواده و اقوام برگردد تا اینکه با فرزندان خودش زندگی کند و اختلاف نظر، تنهایی و از دست دادن پیوندهای خانوادگی را تجربه کند.



منبع: https://giadinh.suckhoedoisong.vn/con-dau-dan-boc-lo-ban-chat-chao-chat-vu-loi-172240924103752223.htm

برچسب: تمبر

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
۸۰ سال باشکوه

۸۰ سال باشکوه

بعد از اجرا

بعد از اجرا

آشوبی از پرچم‌ها و گل‌ها

آشوبی از پرچم‌ها و گل‌ها