Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

کپنهاگ، جایی برای عاشق شدن…

Việt NamViệt Nam08/12/2025

در کپنهاگ، مردم از ساده‌ترین چیزها یاد می‌گیرند که زندگی را دوست داشته باشند.

سال‌ها پیش، در یک روز اواخر تابستان و اوایل پاییز، برای اولین بار به کپنهاگ آمدم. خورشید هنوز به زیبایی می‌درخشید و آسمان بسیار آبی بود، اما تا عصر هوا سرد شده بود. با این حال، این سرما آتش اشتیاق من برای کشف این مکان را به عنوان یک مسافر برای اولین بار به اسکاندیناوی خاموش نکرد.

اولین برداشت، رنگ سبز آشنای برند آبجوی دانمارکی در فرودگاه کپنهاگ هنگام فرود است و تقریباً هر بازدیدکننده‌ای که برای اولین بار به آنجا می‌رود، می‌خواهد یک کار انجام دهد: جلوی بیلبورد بزرگی که روی آن نوشته شده «دانمارک، شادترین کشور جهان » بایستد و یک عکس یادگاری بگیرد. برداشت دوم دوچرخه‌ها هستند، دوچرخه‌های بی‌شماری در بیرون ایستگاه قطار کپنهاگ، یک سازه معماری زیبا و شیک، اما نه به بزرگی ایستگاه‌های قطار مرکزی سایر پایتخت‌های اروپایی.

در مرکز شلوغ شهر، معماری هنوز جذابیت باستانی و اسطوره‌ای خود را حفظ کرده است.

برداشت سوم من این است که اینجا بسیار آرام و دوست‌داشتنی است، زیبایی کشوری که مردم آن ارزش زندگی را از طریق فلسفه «هیگه» (یک کلمه قدیمی نروژی به معنای «شادی» که بر احساس راحتی، گرما، شادی با عزیزان و لذت بردن از لذت‌های کوچک روزمره تأکید دارد) درک می‌کنند. آنها هر لحظه از زندگی، هر فضای زندگی، هر روز را گرامی می‌دارند، تابستان می‌آید و می‌رود، جای خود را به پاییز خنک و سپس زمستان سرد و مرطوب می‌دهد.

و برداشت چهارم، مانند مقیاس ایستگاه قطار کپنهاگ، همه چیز اینجا درست و به جاست - کوچک، نه خیلی بزرگ، مثل خود کشور. اما معلوم می‌شود که بعد از مدت طولانی بودن در اینجا، صحبت با دانمارکی‌ها، و احساس همه چیز با تمام قلب و روحتان، می‌فهمید که اندازه، قد و قامت را تعریف نمی‌کند، بلکه ایده، آنچه منتقل می‌کند، و الهامی که ایجاد می‌کند، تعیین‌کننده‌ی آن است.

اینها خیابان‌های کوچک و زیبایی در حومه شهر هستند که من چند شب در آنجا اقامت داشتم، فقط با یک سفر کوتاه با یک اتوبوس تمیز و تقریباً نو به مرکز شهر. اینها رنگ‌های پر جنب و جوش، مانند یک پالت رنگی دوست‌داشتنی و شاعرانه، بر روی دیوارهای خانه‌های کنار کانال نیهاون در منطقه بندر هستند که توسط شاه کریستین پنجم در سال ۱۶۷۳ ساخته شده است، جایی که قرن‌ها به عنوان یک بندر تجاری عمل می‌کرد، اما اکنون به یکی از سرزنده‌ترین مکان‌های تفریحی و گردهمایی شهر تبدیل شده است. اینها دوچرخه‌های رنگارنگی هستند که در گوشه و کنار، جلوی مغازه‌ها و کنار دیوارها پارک شده‌اند و به نمادی از یک شهر سبز تبدیل شده‌اند که در آن بیش از نیمی از جمعیت کپنهاگ هر روز با دوچرخه به محل کار خود می‌روند.

خانه‌های رنگارنگ در امتداد کانال نیهاون صف کشیده‌اند.

این شور و نشاط پارک تیوولی درست در قلب شهر است، با باغ‌های دلربایش، دریاچه‌های کوچک و دوست‌داشتنی‌اش که آسمان آبی صاف را در روزی که من از آنجا بازدید کردم، منعکس می‌کردند. می‌گویند والت دیزنی خودش در سال ۱۹۵۱ به اینجا آمد و مجذوب باغ‌ها، چراغانی‌ها و زمین‌های بازی مناسب خانواده شد و چهار سال بعد پارک والت دیزنی را خلق کرد، دنیایی افسانه‌ای بر اساس دنیایی که از قبل در تیوولی وجود داشت.

اما چشمگیرترین نماد کوچکی در عین بزرگی، بدون شک مجسمه پری دریایی کوچک در بندر لانگلینیه، درست بیرون از مرکز شهر است، بنایی دیدنی که از کنار دفتر مرکزی مرسک، بزرگترین شرکت حمل و نقل کانتینری جهان، عبور می‌کند. این مجسمه که بیش از ۱۰۰ سال قدمت دارد، با الهام از داستان پری دریایی کوچک اثر هانس کریستین اندرسن (۱۸۰۵-۱۸۷۵) ساخته شده است. داستان، پری دریایی را روایت می‌کند که همه چیز - زندگی و آینده‌اش - را به خاطر عشقی یک طرفه به شاهزاده‌ای جوان و خوش‌قیافه رها کرد. او صبح و عصر از صخره‌ای بالا می‌رفت و به دوردست‌ها خیره می‌شد، به این امید که نگاهی اجمالی به مردی که دوستش داشت، بیندازد. و سپس، در کف دریا حل می‌شد.

اینجا، در پایتخت یکی از شادترین کشورهای جهان، و با وجود اندازه کوچکش، تقریباً همه مجسمه‌ها و بناهای تاریخی کوچک هستند. بو، مدیر هاستلی که چند شب در کپنهاگ در آن اقامت داشتم، گفت که در دانمارک، مردم معتقدند که ارزش ذاتی یک شخص، یا حتی یک بنای تاریخی، به شکل یا اندازه آن بستگی ندارد. او با لبخند گفت: «غرور یک شخص، مانند اندازه یک مجسمه، ارزش آن را تعیین نمی‌کند؛ بلکه به چیزی که آن را نشان می‌دهد بستگی دارد.» به همین دلیل است که دانمارکی‌ها سادگی و صرفه‌جویی را ترجیح می‌دهند. آنها با غرق شدن در طبیعت، سفر مکرر، شرکت در ورزش ، تفریح ​​با دوستان و خانواده، به اشتراک گذاشتن منظم داستان‌هایی درباره زندگی خود، تزئین خانه‌هایشان به شکلی زیبا با اتاق‌های مرتب و نور طبیعی فراوان و خوردن غذایی که یا خودشان از مواد طبیعی یا غذاهای ارگانیک که تمیز و برای بدن مفید هستند، تهیه می‌کنند، از زندگی لذت می‌برند.

بنابراین، تمام کپنهاگ سرسبز و تمیز، یک پارک وسیع است. حتی گورستان اسیستنس، جایی که قبر بسیار ساده‌ی اندرسن در آن قرار دارد، به زیبایی یک پارک است. چهار سطر از شعر او "پیرمرد" (Oldingen) بر روی آن قبر حک شده است: "روحی که خدا برای او آفرید/ فسادناپذیر است، نمی‌تواند از بین برود/ زندگی ما روی زمین بذر جاودانگی است/ بدن‌های ما می‌میرند، اما روح‌های ما زنده می‌مانند." کمی قبل از مرگش بر اثر سرطان کبد، پادشاه افسانه‌ها به آهنگسازی که پیشنهاد نوشتن موسیقی برای مراسم تشییع جنازه‌اش را داده بود، گفت: "بیشتر افرادی که تابوت من را دنبال می‌کنند کودک هستند، پس لطفاً ریتمی بنویسید که مناسب صدای پای کودکان باشد." اندرسن همچنین زمانی گفته بود: "از زندگی لذت ببر. قبل از مرگ، زمان زیادی برای زندگی کردن وجود دارد."

کلیسای فردریک

بله، قبل از مرگ زمان زیادی برای زندگی وجود دارد، اما باید از آن نهایت لذت را برد، درست همین جا در کپنهاگ. من جوانانی را دیده‌ام که در اینجا از آخرین روزهای تابستان خود در آفتاب غروب آفتاب لذت می‌برند، در حالی که کنار کانال‌ها نشسته و آبجو می‌نوشند، پاهایشان در فضای باز آویزان و تاب می‌خورد، و خنده‌های شادشان در همه جا طنین‌انداز است. من هنرمندانی را دیده‌ام که در خیابان معروف خرید استروگت، خیابان عابر پیاده‌ای که از تالار شهر کپنهاگ تا کونگنز نیتورو (میدان جدید پادشاه) امتداد دارد، اجرا می‌کنند و حتی رهگذرانی که برای آواز خواندن توقف می‌کنند. من همچنین فضای شاد، سرزنده، شاد و موسیقیایی پاپروئن (جزیره کاغذی)، جزیره‌ای در ساحل شرقی بندر کپنهاگ را دیده‌ام که سال‌هاست به یکی از پر جنب و جوش‌ترین مراکز آشپزی و فرهنگی اروپا تبدیل شده است. و من همچنین عاشق خانه‌های کوچک رنگارنگ، فضاهای هنری و فضای آزاد و خلاقانه کریستیانا، حومه هیپی‌ها، هستم که در سال ۱۹۷۱ تأسیس شده و از آن زمان تاکنون یکی از پربازدیدترین مکان‌های کپنهاگ بوده است. و من خودم به روش خودم از زندگی در آنجا لذت می‌برم: در حالی که بعدازظهر رو به سردی می‌رود، در پیاده‌رو یک میخانه، در حالی که پتویی پیچیده‌ام، یک لیوان آبجوی تازه کارلزبرگ را مزه مزه می‌کنم.

بعدها، با اینکه چندین بار دیگر فرصت بازگشت به کپنهاگ را داشتم، هنوز نمی‌توانستم احساسی را که در آن روز اول در کپنهاگ، در آن بعدازظهر سرد داشتم فراموش کنم. کپنهاگ جایی است که می‌توانید یک بار از آن دیدن کنید و بارها به آن برگردید، حتی اگر به بزرگی بسیاری از پایتخت‌های دیگر اروپایی نباشد. اما جایی است که در آن احساس آزادی می‌کنید، جایی که می‌توانید زندگی کنید و از چیزهای شگفت‌انگیز زندگی به بی‌خیالی‌ترین شکل ممکن لذت ببرید. کپنهاگ، جایی برای عاشق شدن...

منبع: https://heritagevietnamairlines.com/copenhagen-den-la-de-yeu/


برچسب: وین

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
عودها را خشک کنید.

عودها را خشک کنید.

به ویتنام افتخار می‌کنیم

به ویتنام افتخار می‌کنیم

برافراشتن پرچم‌ها برای جشن گرفتن مراسم باشکوه.

برافراشتن پرچم‌ها برای جشن گرفتن مراسم باشکوه.