Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

این کتاب از نظر احساسی غنی است و به سوی نور اشاره می‌کند.

(CLO) این کتاب تأملاتی را در مورد افراد و رویدادها، در مورد نویسنده و اثر برمی‌انگیزد.

Công LuậnCông Luận30/05/2026

۱. من اولین بار خانم دانگ تی فونگ تائو را در سال ۲۰۰۴ ملاقات کردم، زمانی که روزنامه ارتش خلق ، با هماهنگی کمیته مرکزی اتحادیه جوانان کمونیست هوشی مین، مسابقه‌ای را برای آشنایی با پنجاهمین سالگرد پیروزی دین بین فو ترتیب داد. در آن زمان، من از شیوه‌ی تیزبینانه و روشنگرانه‌ی رئیس زن بخش تبلیغات کمیته مرکزی اتحادیه جوانان، هنگامی که اقداماتی را برای کمتر رسمی و مؤثرتر کردن مسابقه پیشنهاد داد، بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم. در اوایل سال ۲۰۰۸، من نقش سردبیر روزنامه هانوی موی را بر عهده گرفتم. با ارتباط خانم فونگ تائو، کمیته مرکزی اتحادیه جوانان و روزنامه هانوی موی یک برنامه همکاری امضا کردند که بر سازماندهی مشترک مسابقه‌ای برای آشنایی با هزارمین سالگرد تانگ لونگ - هانوی - تمرکز داشت. این دو مسابقه با اهمیت سیاسی و اجتماعی عمیق، تأثیر زیادی ایجاد کردند و مشارکت پرشوری از همه اقشار مردم، به ویژه اعضای اتحادیه جوانان در سراسر کشور، را به خود جلب کردند. دانگ تی فونگ تائو، رئیس اداره تبلیغات مرکزی اتحادیه جوانان، سهم فعال، خلاقانه و بسیار فداکاری در موفقیت این دو مسابقه داشت.

۱۰۰۰۰۴۸۰۴۶.jpg

در طول کارمان، ما بیشتر قدر یکدیگر را می‌دانستیم. با این احساس که خانم پونگ تائو در مورد روزنامه‌نگاری بسیار آگاه است، گاهی اوقات برخی از مقالاتم را قبل از انتشار برای او می‌فرستادم تا بخواند و اغلب نظرات و پیشنهادات صریح و روشنگرانه‌ای دریافت می‌کردم. به شوخی می‌گفتم: «با چنین استعدادی، کار نکردن در روزنامه‌نگاری اتلاف وقت است.» سپس، در سال ۲۰۰۹، گویی با مشیت الهی، او به عنوان معاون سردبیر روزنامه تان نین منصوب شد. در خفا فکر می‌کردم که رهبران مطمئناً چشم تیزبینی برای گرفتن چنین تصمیمی دارند. در مورد خودم، در آغاز سال ۲۰۱۰، هنگام کار در هانوی موی ، به عنوان رئیس بخش تبلیغات کمیته حزب شهر هانوی منصوب شدم. در ملاقات با او، به شوخی گفتم: «خب، ما نقش‌هایمان را عوض کرده‌ایم: شما از تبلیغات به روزنامه‌نگاری می‌روید و من از روزنامه‌نگاری به تبلیغات.»

خانم فونگ تائو در طول ۱۳ سال فعالیت خود به عنوان معاون سردبیر روزنامه تان نین ، کمک‌های برجسته بسیاری انجام داد و به این روزنامه کمک کرد تا هم دقیق و هم تازه باشد، با روحیه‌ای جوان و درستکار. این روزنامه یکی از روزنامه‌هایی بود که تیراژ بالایی داشت و گاهی به بیش از ۴۰۰۰۰۰ نسخه در روز می‌رسید. تان نین نه تنها در چاپ قوی بود، بلکه یکی از موفق‌ترین روزنامه‌های ویتنام در تحول دیجیتال نیز بود، به طوری که محصولات روزنامه‌نگاری آن در پلتفرم‌های دیجیتال جذابیت بالایی داشتند و از نظر ترافیک در رتبه‌های برتر قرار می‌گرفتند. یک نکته دیگر هم هست که می‌خواهم اضافه کنم: در طول بیش از شش سال خدمتم به عنوان نایب رئیس دائمی انجمن روزنامه‌نگاران ویتنام، و در حالی که به طور مشترک جلسات مطبوعاتی را با رهبران اداره مرکزی تبلیغات (که اکنون اداره مرکزی تبلیغات و بسیج عمومی است) و وزارت اطلاعات و ارتباطات (که اکنون وزارت فرهنگ، ورزش و گردشگری است) برگزار می‌کردم، متوجه شدم که یکی از رهبران سازمان‌های رسانه‌ای که اغلب در این جلسات نظرات روشنگرانه، مناسب و سازنده‌ای ارائه می‌داد، دانگ تی فونگ تائو، معاون سردبیر روزنامه تان نین ، بود. این امر به ویژه زمانی صادق بود که مطبوعات با مسائل داغ و حساسی روبرو بودند؛ رهبران سازمان‌های رسانه‌ای تحت فشار قابل توجهی بودند تا راه‌هایی برای رسیدگی به آنها به شیوه‌ای سازگار با الزامات عمومی کار ایدئولوژیک پیدا کنند، در عین حال استقلال، موضع سازش‌ناپذیر و پاسخگویی در برابر خطاها و تخلفات را مطابق با قانون حاکم بر مطبوعات تضمین کنند.

۲. در ابتدا باید بگویم که از دریافت نسخه PDF کتاب « خوشبختی از نشانه‌های منفی» که به طور جامع ارائه شده بود، کاملاً شگفت‌زده نشدم. با این حال، شاید از اینکه فونگ تائو چقدر زیبا نوشته است، به طور فزاینده‌ای شگفت‌زده شدم. روان، ملایم، اما عمیق است. سرشار از احساسات، اما عمیقاً تأثیرگذار. درخشان اما لطیف. غمگین اما پر از نور. آسمانی پر از اشتیاق و سرشار از امید.

روزنامه‌نگاری حرفه‌ای منحصر به فرد است. با توجه به چالش‌ها و خطراتی که نویسندگان با آن مواجه هستند، خطرناک به نظر می‌رسد. اما از منظری دیگر، می‌توان آن را حرفه‌ای غنی دانست. غنی، در درجه اول، از نظر اطلاعات، غنی از تجربه زندگی و دانش. خانم فوئونگ تائو، به عنوان نماینده یک روزنامه معتبر، این فرصت را داشته است که از کشورهای زیادی بازدید کند. در بخش اول کتابش، با عنوان خاطره‌انگیز و جوانانه‌اش، " سفرهای طولانی با چشمان آبی"، متوجه شدم که از طریق مقالاتش از کامبوج، بوتان، کره شمالی، ژاپن، روسیه، اوکراین، نروژ، فرانسه، آلمان، ایتالیا، سوئیس، انگلستان و سپس کوبا و ایالات متحده... گرفته تا هر سرزمینی در دنیایی متنوع و پیچیده، که هنوز پر از درگیری‌ها و آشوب‌های شدید است، قلم او، طبیعتاً، هنوز گوشه‌های آرام و تسکین‌دهنده‌ای برای آرامش و استراحت روح پیدا می‌کند. در اینجا، ما می‌توانیم قطعاتی زیبا و احساسی از روحی را بخوانیم که همیشه آرزوی نور و خوبی را دارد.

او در حالی که با آسودگی در کنار دریاچه لمان، جایی که مرز بین فرانسه و سوئیس از سطح آن عبور می‌کند، قدم می‌زد، نوشت: «این دریاچه شکلی هلالی یا ویرگول مانند دارد که توسط یخچال طبیعی رون شکل گرفته است... آب آن زلال و لاجوردی است، دسته‌هایی از قوهای سفید خالص در اطراف می‌لغزند و از دانه‌های گردشگران تغذیه می‌کنند. بر روی سطح دریاچه، فواره جت دو قرار دارد، منظره‌ای باشکوه از جریان‌های عظیم آب که به ارتفاع ۱۴۰ متر می‌رسند. در اوج خود، سرعت فواره می‌تواند به ۲۲۰ کیلومتر در ساعت برسد و ستونی از آب تا ارتفاع ۱۵۰ متر با ۷ تن آب ایجاد کند. از کیلومترها دورتر، در نور خورشید بعد از ظهر که قطره قطره بر سطح دریاچه می‌تابد، آب نازک و درخشان، تصویر یک رنگین‌کمان هفت رنگ زیبا را منعکس می‌کند، مانند یک روبان ابریشمی ظریف که در آسمان آبی در اهتزاز است.»

او در طول بازدید از بهشت ​​بوتان، کشوری کوچک با ۷۰۰۰۰۰ نفر جمعیت که در هیمالیای باشکوه و بین چین و هند قرار دارد، اطلاعات جالبی را به اشتراک گذاشت: در بوتان، زنان می‌توانند چندین شوهر داشته باشند، اما فقط شوهر اول دارای گواهی ازدواج است. مردان می‌توانند پس از ازدواج با همسران خود زندگی کنند و اگر به هر دلیلی از هم جدا شوند، باید به زن غرامت بپردازند. در بوتان، ازدواج‌ها بر اساس مراسم عروسی نیست؛ زوج‌ها به سادگی با هم زندگی می‌کنند، بنابراین طلاقی وجود ندارد. و این چیزی است که همه در مورد این "مکان آرام و افسانه‌ای" نمی‌دانند: ازدواج با یک خارجی در بوتان بسیار دشوار است زیرا بوتان اختلاط فرهنگی و مذهبی را نمی‌خواهد. حتی پس از ازدواج، به خارجی‌ها تابعیت بوتانی داده نمی‌شود، بلکه فقط ویزای سالانه اعطا می‌شود. سپس او اندیشید: «در طول روزهایی که در بوتان بودم، در میان ابرهای نرم و لطیفی که از کنار پنجره‌ام می‌گذشتند، به آرامی زندگی می‌کردم، به زمزمه‌ی رودخانه‌ی زلال گوش می‌دادم، یک بطری آبجوی رد پاندا می‌نوشیدم، مردم بوتانی را تماشا می‌کردم که چرخ‌های دعا را می‌چرخاندند، چهره‌هایشان مهربان، شاد و از زندگی راضی بود، متوجه شدم که زندگی خودم چقدر نیاز به تغییر دارد. نفس عمیقی کشیدم تا به آنچه در این زندگی به دنبالش هستم فکر کنم.»

فوئونگ تائو در بسیاری از نوشته‌هایش، توانایی مشاهده‌ای دقیقی را همراه با ارائه اطلاعات گزینشی در قالبی نشان می‌دهد که خوانندگان را ناگهان متوجه می‌کند: «آه، پس این‌طور است که هست.» او در نروژ، در بازدید از مراسم اهدای جایزه صلح نوبل، نوشت: «آلفرد نوبل، متولد ۲۱ اکتبر ۱۸۳۳ در استکهلم (سوئد)، پیش‌ساز مواد منفجره را اختراع کرد. به دلیل یک نکته جزئی - مرگ برادرش لودویگ در سال ۱۸۸۸ - بسیاری از آگهی‌های ترحیم به اشتباه مرگ آلفرد نوبل را در حالی که هنوز زنده بود، گزارش کردند. آگهی ترحیم در یک روزنامه فرانسوی نوشت: «تاجر مرگ مرده است» و ادامه داد: «دکتر آلفرد نوبل، که پس از اختراع راهی برای کشتن سریع‌تر مردم ثروتمند شد، دیروز درگذشت.» این سخنان نوبل را بیدار کرد و او را نگران این کرد که پس از مرگش چگونه از او یاد خواهد شد، بنابراین تصمیم گرفت تمام ثروت خود را برای اعطای جوایز به اختراعاتی که به نفع بشریت است، استفاده کند. همه جوایز نوبل در استکهلم اهدا می‌شوند، به جز جایزه صلح نوبل که در اسلو اهدا می‌شود.» این دعای نوبل است و هنوز کسی دلیل آن را توضیح نداده است. تالار شهر اسلو، محل برگزاری مراسم جایزه صلح نوبل در هر اکتبر، یکی از مشهورترین ساختمان‌های پایتخت است.

می‌خواهم موضوع جایزه صلح نوبل را مطرح کنم، زیرا در حال حاضر، جهان با فاجعه‌ای بزرگ روبرو است و از دو درگیری نظامی ویرانگر در اوکراین و خاورمیانه رنج می‌برد. همین اواخر، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، با افتخار اعلام کرد که به نه درگیری پایان داده و هر کاری از دستش بر می‌آید برای پایان دادن به جنگ در اوکراین انجام می‌دهد. با این حال، در 28 فوریه، او با هماهنگی اسرائیل به ارتش آمریکا دستور داد تا حمله‌ای شدید به ایران انجام دهد که منجر به کشته شدن رهبر معظم انقلاب و دیگر رهبران ایران و مرگ هزاران غیرنظامی بی‌گناه، که بسیاری از آنها زن و کودک بودند، شد. با توجه به پایان و ماهیت نامشخص جنگ با ایران، وقتی خبرنگاری از او پرسید: «آیا فکر می‌کنید آنها هنوز هم اعطای جایزه صلح نوبل به شما را در نظر خواهند گرفت؟»، ترامپ پاسخ داد: «نمی‌دانم و دیگر برایم مهم نیست.»

در تاریخ جایزه صلح نوبل، تنها یک نفر تاکنون از دریافت این جایزه معتبر خودداری کرده است: آقای لِه دوک تو از ویتنام، زمانی که این جایزه پس از امضای توافق‌نامه صلح پاریس که به جنگ ویتنام پایان داد، در سال ۱۹۷۳ به او و دکتر هنری کیسینجر از ایالات متحده اهدا شد. بیانیه آقای لِه دوک تو در آن زمان جهان را شوکه کرد: «غیرممکن است کسانی را که در برابر تجاوز مقاومت می‌کنند با متجاوزان برابر دانست، به خصوص وقتی که هموطنان من هنوز در خاک ویتنام بر اثر بمب و گلوله جان خود را از دست می‌دهند.» در واقع، با آنچه امروز در جهان اتفاق می‌افتد، به طور فزاینده‌ای آشکار می‌شود که جنگ و صلح ارزشمندترین و حیاتی‌ترین درس‌ها برای بشریت هستند، در عین حال دشوارترین درس‌ها برای یادگیری نیز می‌باشند.

او در مقاله «ژنو: پیامی برای صلح» درباره «صندلی شکسته افسانه‌ای» گفت: «صندلی شکسته یک مجسمه چوبی اثر هنرمند سوئیسی، دانیل برست، است که توسط نجار لوئیس در ژنو ساخته شده است. این یک صندلی غول‌پیکر با یک پایه شکسته است. این صندلی از سال ۱۹۹۷ در میدان ملت‌ها، ژنو، به نمایش گذاشته شده است. این صندلی شکسته از ۵.۵ تن چوب ساخته شده است، ۱۲ متر تا نشیمنگاه و حدود ۲۴ متر با احتساب تکیه‌گاه ارتفاع دارد. این صندلی نماد مخالفت با استفاده از مین‌های زمینی و بمب‌های خوشه‌ای است و همچنین فراخوانی از سوی جامعه مدنی به رهبران ایالتی است که در دسامبر ۱۹۹۷ در اتاوا (کانادا) کنوانسیون اتاوا را امضا کردند.»

ویتنام یکی از کشورهایی است که شدیدترین عواقب بمب‌ها و مین‌های زمینی را متحمل شده است. آرزوی صلح و از بین بردن رنج‌های ویرانگر ناشی از جنگ و درگیری، پیام قدرتمندی است که در این کتاب منتقل می‌شود.

افراد کمی فرصت بازدید از کره شمالی را داشته‌اند، بنابراین آنچه فونگ تائو درباره سفرش به پیونگ یانگ تعریف کرد، بسیار جالب بود: متروی پیونگ یانگ هم به عنوان وسیله حمل و نقل و هم به عنوان یک سازه نظامی عمل می‌کند که در دهه ۱۹۶۰ ساخته شده است. از سطح زمین، ۵ دقیقه طول می‌کشد تا با یک پله برقی شیب‌دار حدود ۱۰۰ متر به ایستگاه‌های مترو برسید. قطارها هر ۴-۵ دقیقه حرکت می‌کنند و کرایه آن بسیار ارزان است، ۵ وون برای هر نفر. برج جوچه از ۲۲۵۰۰۰ بلوک سنگ سفید با ارتفاع ۱۷۰ متر ساخته شده است و شعله آن به تنهایی ۴۵ تن وزن دارد. طاق پیروزی پیونگ یانگ که در سال ۱۹۸۲ افتتاح شد، ۸۰ متر ارتفاع دارد که ۱۰ متر بلندتر از طاق پیروزی در پاریس است. در میان سختی‌های بی‌شمار، مردم کره شمالی با صبر و حوصله کار می‌کنند و زندگی معنوی قابل توجهی را حفظ می‌کنند. ساختمان بزرگ آموزش عمومی، کتابخانه ملی، در مقیاس بزرگی ساخته شده و مکان برجسته‌ای را در شهر اشغال کرده است. سالن سمفونی هر هفته روشن می‌شود و همیشه پر از تماشاگر است. به همه کودکان کره شمالی موسیقی آموزش داده می‌شود و یک ساز موسیقی می‌نوازند. این اطلاعاتی درباره کره شمالی است که تقریباً هرگز در مطبوعات غربی دیده نمی‌شود.

در بازدید از قلعه ویندزور، کاخ سلطنتی بریتانیا با ۶۲۸ اتاق در اندازه‌های مختلف، که در حال حاضر رکورد بزرگترین قلعه مسکونی جهان را در اختیار دارد و سالانه تقریباً ۲۵ تا ۳۰ میلیون بازدیدکننده از سراسر جهان را به خود جذب می‌کند، چیزی که او را به طور خاص مجذوب خود کرد، ۴۰۰ ساعت از انواع مختلف آویزان در آنجا بود که قدیمی‌ترین آنها تقریباً ۲۰۰ سال قدمت دارد. هر ساعت ظرافت و پیچیدگی منحصر به فرد خود را دارد. او نوشت: «در سکوت سنگین قلعه، به نظر می‌رسد تیک تاک زمان، گذشته، حال و آینده سلطنت بریتانیا را به هم متصل می‌کند.»

۳. در حال حاضر، بیش از ۵ میلیون ویتنامی در کشورهای مختلف جهان زندگی و کار می‌کنند. خانم فونگ تائو، به عنوان یک روزنامه‌نگار، هر جا که می‌رود، همیشه سعی می‌کند با جامعه ویتنامی ملاقات کند. در این کتاب، او با کلماتی گرم و محبت‌آمیز درباره آنها می‌نویسد. اینها روایت‌های زنده‌ای از زندگی مردم ویتنام در مرکز INCENTRA در حومه مسکو، روسیه - نمادی از دوستی و همکاری نزدیک بین دو پایتخت، هانوی و مسکو - و دهکده مدرن در خارکف، اوکراین هستند. من خوش شانس بودم که در پاییز ۲۰۲۸ در جریان سفر هیئت رهبری هانوی به مسکو، در مراسم کلنگ‌زنی INCENTRA شرکت کردم و از خواندن مطالب شگفت‌انگیز مربوط به این مرکز خوشحال شدم.

وقتی در مورد ملاقاتتان با شاعر نگوین هوی هوانگ، پدری که زندگی خود را صرفاً به روسیه اختصاص داده تا دختر محبوبش را که بیش از 20 سال پیش مفقود شده است، پیدا کند، نوشتید، عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتم. من و آقای نگوین هوی هوانگ هر دو دانش‌آموز سابق دبیرستان معروف فان بوی چائو در استان نگ آن هستیم. داستان گم شدن دختر کوچک او در ساحل روسیه، سال‌هاست که باعث درد و دل‌شکستگی نسل‌های دانش‌آموزان فان بوی چائو و مردم ویتنام در روسیه شده است. خانم فونگ تائو گفت که آقای هوی هوانگ با وجود اینکه موهایش سفید شده است، همچنان پلی برای نویسندگان بین ویتنام و روسیه است. آقای هوانگ اخیراً کتابی با عنوان «درآمدن از زندگی» منتشر کرده است که زندگی مردم در یک سرزمین خارجی را روایت می‌کند و هنوز هم با شور و اشتیاق در حال ترجمه داستان کیو به روسی است. آقای هوانگ معتقد است که روزی دخترش را پیدا خواهد کرد، همانطور که پیامبر وانگا پیشگویی کرده بود.

او که از وضعیت اسفناک ویتنامی‌های مقیم خارج از کشور متأثر شده بود، خاطره‌ای کوتاه از برخوردی را تعریف کرد که هرگز فراموش نخواهم کرد. آن روز، او به یک رستوران چینی کوچک در خیابان دیژون، حدود ۳۱۰ کیلومتری پاریس، رفت. او به سختی جا افتاده بود که صدای دلنشین مردی از استان نِگه آن را شنید. آنها دو مرد جوان از دین چائو بودند که چهار ماه قبل رسیده بودند. در آن زمان، تمام دنیا از فاجعه ۳۹ ویتنامی که در یک کامیون کانتینری که از فرانسه به انگلستان در حال حرکت بود، جان باختند، شوکه شد. یکی از آنها به نام ن. گفت که پس از ترغیب روستاییان، ۴۰۰ میلیون دونگ قرض گرفته تا به یک واسطه برای رسیدن به اینجا بپردازد. دو نفر از ۳۹ قربانی از آشنایان او بودند. او با تقسیم تکه‌ای برنج سوخته که از خانه آورده بود، دو مرد جوان اهل نِگه آن را تشویق کرد که در اینجا بمانند و سخت کار کنند. او نوشت: «این یک برخورد زودگذر بود، اما قلبم را بی‌قرار کرد. وقتی از هم جدا شدیم، با دیدن چهره‌های دو پسر که دم در ایستاده بودند تا ما را بدرقه کنند، فقط امیدوار بودم که آنجا در امان باشند و برای امرار معاش، راه ناپایدار و خطرناک مهاجرت را در پیش نگیرند.»

۴. در بخش دوم ، «تغییر فصول»، من به ویژه از صفحاتی که او درباره پدر و مادر عزیزش و درباره خیابان نگوین دو، جایی که خانواده‌اش در های دونگ زندگی می‌کردند، نوشته بود، لذت بردم. خاطرات مانند یک حلقه فیلم بود که دوران کودکی او را در یک خانواده کارمند دولت فقیر و در حال مبارزه، اما پر از گرما و عشق، دوباره به نمایش می‌گذاشت.

پدرش از مقامات وزارت اطلاعات و تبلیغات، نویسنده، نمایشنامه‌نویس و نویسنده اپرای سنتی ویتنامی (چئو) بود و برخی از نمایشنامه‌هایش توسط رادیو صدای ویتنام یا تئاتر چئو به روی صحنه رفته بود، مانند «در راه نجات کشور» و «سکه وانلی». آهنگ او «ورود به های دونگ» به عنوان آهنگ تم رادیو های دونگ استفاده شد. نوشته‌های او درباره آن شب‌های سرد زمستانی که تمام خانواده زیر یک تخت جمع می‌شدند و برای گرما با حصیر پوشانده می‌شدند، بسیار شبیه به صحنه خانه من در دهه 1960 است، زمانی که پدرم ناگهان پس از یک بیماری شدید درگذشت. سپس صحنه‌ای از چهار خواهر که به پدرشان چسبیده بودند و به سوالات او درباره کشورها و پایتخت‌هایشان، درباره قهرمانان ملی و جهانی گوش می‌دادند. او زمان‌هایی را به یاد می‌آورد که پدرش او را به سفرهای کاری به مناطق مختلف می‌برد و اینکه چگونه مادرش یک مشت برنج و مقداری میگوی سرخ شده شور برایش می‌گذاشت - که به آنها اعتماد به نفس می‌داد که می‌توانند با هم به دور دنیا سفر کنند.

مادرش دختری زیبا از روستای کو بود، «با صورتی بیضی شکل، بینی بلند، پوستی سفید و صاف، موهایی مرتب شانه شده، لباسی بنفش رنگ به تن، گوشواره‌های طلایی و گردنبندی ظریف.» برای درک بهتر کشور و روستایمان در طول سال‌های جنگ و دوره یارانه، متن زیر را بخوانید: «مادرم برای کار در شرکت چاپ هیپ تان (خصوصی) که بعدها به شرکت چاپ های دونگ تبدیل شد، به عنوان حروف‌چین، ویراستار و سپس در تیم صحافی به شهر رفت. این کار برای زنی با چهار فرزند و یک شوهر هنرمند سخت بود... مادرم انواع کارها را برای کسب درآمد اضافی انجام می‌داد. ما همیشه چند خوک بزرگ، چاق و سفید مایل به صورتی را نگه می‌داشتیم. هر بعد از ظهر، مادرم سطلی را در محله حمل می‌کرد تا آب برنج و غذای مانده را درخواست کند، سپس مقداری سبزیجات را خرد می‌کرد تا برای خوک‌ها بپزد. من اغلب کنار آنها می‌نشستم و شکم‌هایشان را می‌خاراندم، در حالی که آنها آنجا دراز کشیده بودند و شکم‌های کوچک صورتی‌شان نمایان بود. هر بار که خوکی می‌فروختیم، با صدای بلند گریه می‌کردم زیرا دلم برای آنها، «دوستان بزرگم»، یعنی خوک‌هایی که می‌فروختیم، تنگ شده بود. استرس‌زاترین زمان، ساختن فانوس‌های ستاره‌ای شکل برای فروش در طول جشنواره نیمه پاییز بود. این کمپین معمولاً حدود دو ماه کار سخت برای تمام خانواده طول می‌کشید. مادرم تمام شب نوارهای بامبو را از توده بامبویی که خریده بودیم جدا می‌کرد، برای دسته‌ها کنف رنگ می‌کرد، کاغذ رنگ می‌کرد... تمام خانواده در طول روز تولید می‌کردند.» «مادرم برای تحویل اجناس به مغازه‌ها می‌رفت. بعد نقاشی می‌کرد، گل‌های کاغذی درست می‌کرد، جعبه‌ها را چسب می‌زد، بادام زمینی پوست کنده می‌کرد... هیچ کمبود کاری وجود نداشت، هیچ لحظه‌ای از کار کارخانه‌اش استراحت نمی‌کرد. با این حال، ما هنوز فقط به اندازه کافی غذا می‌خوردیم. یادم می‌آید مادرم هر روز برنج را اندازه‌گیری می‌کرد چون پول کافی برای خرید مقدار زیادی در یک بار نداشتیم. روزهایی که نصف سطل برنج و یک کاسه چربی خوک و کراکر در کابینت آشپزخانه داشتیم، احساس گرما و امنیت می‌کردیم.»

داستان‌هایی مثل التماس برای آب برنج و غذای مانده برای تغذیه خوک‌ها، یا اینکه تمام خانواده برای ساختن فانوس‌های ستاره‌ای شکل به خیابان می‌خزیدند تا کمی پول اضافی به دست آورند... خواندن آنها اشک به چشمانم می‌آورد، زیرا تقریباً مشابه داستان خانواده کوچک من در نگیا دو در دهه ۱۹۸۰ است (به جای ساختن فانوس‌های ستاره‌ای شکل، خانواده من برای چسباندن بلوک‌های تقویم به هم به خیابان می‌خزیدند؛ گاهی اوقات بسیاری از بلوک‌ها به درستی چسبانده نشده بودند و برگردانده می‌شدند و باعث نگرانی مداوم می‌شدند).

۵. صمیمانه‌ترین، عاشقانه‌ترین و عمیق‌ترین بخش‌های این کتاب، آن‌هایی هستند که احساسات فونگ تائو را در مورد هانوی بیان می‌کنند - جایی که دوران دانشجویی خود را در آن گذراند، جایی که اولین عشق خود را گرامی داشت، جایی که زندگی کاری خود را وقف آن کرد و جایی که زندگی‌اش پر از اشتیاق برای عشق و بخشش بود.

فضایی آرام و دلنشین در مارس آرام، عطر تت، پل نوستالژی، شب هانوی، بعدازظهرهای طولانی و گسترده، فصل نیلوفر آبی، بازگشت جشنواره نیمه پاییز، مادر و دختر، ... آشکار می‌شود.

در «باران پس از طوفان »، من تعامل و ترکیب احساسات شخصی و تجربیات دنیوی را هنگامی که او درباره خداحافظی نوستالژیک خودش و مبارزات زنان برای امرار معاش در یک شب بارانی هانوی می‌نوشت، حس کردم: «زیر سایه‌بان یک کافه آشنا ایستاده بودم، جایی که سال‌ها پیش یک بعدازظهر بارانی کسی را بدرقه کرده بودم. موسیقی به آرامی پخش می‌شد: «ای هانوی، هر وقت قلبم غمگین است...» آن روز نیز پس از طوفان بود و باران به طرز عجیبی ملایم بود. خداحافظی آنقدر سبک بود، انگار هرگز روزهایی که دست در دست هم در امتداد ساحل رودخانه قدم می‌زدیم، هرگز قرار ملاقاتی بر سر یک فنجان کوچک قهوه در گوشه‌ای از شهر قدیمی وجود نداشت. فقط من ماندم، با چتر قدیمی و رنگ و رو رفته‌ام، با خاطراتی که مانند رطوبتی که از دیوار قدیمی نفوذ می‌کند، به درون نفوذ می‌کردند. شاید، روابط عاشقانه در هانوی اغلب اینگونه است، در یک بعدازظهر نسیم‌آلود شروع می‌شوند و پس از یک باران دیرهنگام تمام می‌شوند.»

باران امروز قلبم را به شدت تحت فشار قرار داد. در میان خیابان‌های آب گرفته، زنانی را دیدم که در سکوت برای امرار معاش تلاش می‌کردند. یک دستفروش خیابانی گاری‌ای را هل می‌داد که پر از گل‌های داوودی خیس بود و بارانی نایلونی‌اش به بدنش چسبیده بود. موهایش خیس بود، دستانش چروکیده بود، اما وقتی کسی برای خرید چیزی توقف می‌کرد، چشمانش هنوز برق می‌زد. در گوشه کوچکی از بازار، زن دیگری با دقت در حال چیدن دسته‌های سبزیجات بود و آنها را از قطرات باران محافظت می‌کرد. آنها از خیس شدن نمی‌ترسیدند، فقط از کالاهای فروخته نشده، از گرسنگی فرزندانشان در خانه. برای آنها، باران نه یک خاطره یا یک احساس، بلکه یک چالش بود. با نگاه به آنها، قلبم ناگهان فرو ریخت. عشق شکسته، به هر حال، فقط یک غم زیباست. اما غم این زنان که برای امرار معاش تلاش می‌کنند - نامی ندارد، اشکی ندارد، فقط شانه‌های لاغرش از باران خیس شده است.

آخرین چیزی که می‌خواهم برای جمع‌بندی این مقاله بگویم، عنوان کتاب است: «خوشبختی مجموعه‌ای از نشانه‌های منفی است.» در ابتدا، کمی گیج شدم، اما تا وقتی که جمله آخر مصاحبه با روزنامه Tri Thuc در بخش سوم را نخواندم، متوجه منظور نویسنده نشدم.

سوال: « فرمول شما برای خوشبختی چیست؟» پاسخ: « به نظر من هیچ فرمولی برای خوشبختی وجود ندارد! هر کسی حس خوشبختی خودش را دارد. هر کسی شادی، غم، فراز و نشیب‌ها را به روش‌های مختلفی تجربه می‌کند. بسیاری از مردم معتقدند که خوشبختی یعنی اضافه کردن این یا آن، اما برای من، خوشبختی یعنی کم کردن کمی حرص و طمع، خودخواهی، جاه‌طلبی، کوته‌بینی نسبت به دیگران... آنوقت خوشبخت خواهی بود.»

این پاسخ، فلسفه زندگی او را خلاصه می‌کند. من فکر می‌کنم دقیقاً با «کمی کم کردن طمع، خودخواهی، جاه‌طلبی و کوته‌بینی» بود که او در میان زندگی پر از چالش، فشار و آشفتگی، آرامش درونی پیدا کرد و به او اجازه داد صفحاتی چنین شاد و صمیمانه در این کتاب دوست‌داشتنی بنویسد.

در زندگی، گاهی اوقات خوشبختی در مورد یک روز باشکوه نیست، بلکه در مورد یک روز آرام است.

هانوی، ۲۶ مارس ۲۰۲۶

منبع: https://congluan.vn/cuon-sach-giau-cam-xuc-huong-ve-anh-sang-post347984.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ساخت پرچم

ساخت پرچم

چشم‌ها

چشم‌ها

فصل میوه

فصل میوه