Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

پیدا کردن یک پرستار بچه برای اینکه بتوانم به سر کار برگردم واقعاً دردسرساز است.

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ15/09/2024


Đau đầu tìm người giữ con để mẹ đi làm lại - Ảnh 1.

پیدا کردن یک پرستار بچه برای اینکه مادران جوان بتوانند به سر کار برگردند، یک دردسر بزرگ است - تصویرسازی: YEN TRINH

لو وین (۲۹ ساله) که اخیراً مادرش را از زادگاهشان برای زندگی با خود به بین دونگ آورده بود، گفت که او را زود بزرگ کرده تا بتواند به فضا عادت کند و ماه آینده او از بچه‌ها مراقبت خواهد کرد تا همسرش بتواند به سر کار برگردد.

بعضی از مردم مادربزرگ‌هایشان را برای مراقبت از نوه‌هایشان می‌آوردند، در حالی که برخی دیگر فرزندانشان را به زادگاهشان می‌فرستادند.

پیش از این، همسر وین نزدیک به پنج ماه در زادگاه شوهرش مانده بود تا از فرزند خردسالشان مراقبت کند. وین هر آخر هفته از بین دونگ به زادگاهش برمی‌گشت تا به او سر بزند. زمان به سرعت می‌گذشت و مرخصی زایمان همسرش تقریباً تمام شده بود. این زوج در مورد این موضوع فکر کردند و در مورد آن بحث کردند و سرانجام توافق کردند که مادر وین را برای کمک به مراقبت از کودک به خانه بیاورند.

در ابتدا، این زوج قصد داشتند فرزندشان را در زادگاهشان نزد مادربزرگ بگذارند. با این حال، آنها نگران مشکلاتی بودند که مادربزرگ به تنهایی از کودک مراقبت می‌کرد و همچنین نگران ایرادگیری و درخواست‌های کودک از والدینش بودند. از سوی دیگر، استخدام یک پرستار بچه هم نگران‌کننده و هم پرهزینه بود. پیدا کردن یک فرد مناسب نیز آسان نبود.

به نظر می‌رسد که آوردن مادر وین به خانه برای کمک به مراقبت از نوه‌ها، ایده خوبی برای او باشد. پدرش مدت‌ها پیش فوت کرده و خواهرش ازدواج کرده و به جای دوری نقل مکان کرده است. در حومه شهر، تنها مادرش است که تنها زندگی می‌کند و هیچ کاری برای انجام دادن ندارد. وین با مادرش در مورد امکان اجاره دادن خانه‌اش در حومه شهر و نقل مکان به آنجا برای زندگی با او و همسرش، نزدیک‌تر به فرزندان و نوه‌هایشان، صحبت کرده است تا از تنهایی او کاسته شود. به این ترتیب، او و همسرش می‌توانند روی کار خود تمرکز کنند. وقتی نوه‌ها به پیش‌دبستانی می‌روند، مادرش وقت آزاد بیشتری خواهد داشت.

چند نفر از همکارانش در شرکت که در مرخصی زایمان بودند، با اطلاع از نقشه او، پیشنهاد دادند که پس از بازگشت به کار، نوزادانشان را برای مراقبت به مادرش بسپارند. آنها گفتند که هر ماه برای او پول می‌فرستند، زیرا با دانستن اینکه او یک آشنا است، احساس امنیت بیشتری می‌کردند. وین با او همدردی کرد، اما نگران بود که بار بیشتری بر دوش مادر مسنش بگذارد. پس از مشورت با مادرش، او فقط موافقت کرد که به یک همکار کمک کند.

ماه‌هاست که هر شب، مردم محله با منظره خانم نگوین تام (۶۱ ساله، ساکن استان تین جیانگ ) آشنا شده‌اند که نوه‌اش را زیر بغل چپش گرفته و کاسه‌ای فرنی در دست راستش دارد و در محله قدم می‌زند. او از خانه‌ای به خانه دیگر می‌رود. او می‌گوید: «من باید او را این‌طور در همه جای محله بغل کنم تا غذا بخورد.»

این اولین نوه خانم تام است. او و همسرش پس از شوهر دادن پسرش، آرزوی نوه داشتند، اما «آنها مدام این کار را به تعویق می‌انداختند و از بچه‌دار شدن امتناع می‌کردند.» او که به طور فزاینده‌ای مضطرب شده بود، بالاخره قول داد: «فقط یک بچه داشته باش، و اگر نمی‌توانی بزرگش کنی، آن را به مادرت در روستا بفرست تا بزرگش کند.»

پسرش در شهر وونگ تائو و عروسش در شهر هوشی مین کار می‌کنند. این زوج جوان فقط آخر هفته‌ها که شوهر با موتورسیکلت به خانه می‌آید، یکدیگر را می‌بینند. از آنجا که آنها مشغول کار هستند و با هم زندگی نمی‌کنند، آوردن فوری فرزندشان به شهر به سادگی برایشان امکان‌پذیر نیست.

خانم تام با خنده گفت: «من قولی داده‌ام، بنابراین حالا باید تمام تلاشم را بکنم تا از آنها مراقبت کنم. گاهی اوقات آنها دو یا سه ماه برای دیدن فرزندشان به خانه نمی‌آیند. حالا مردم محله ما را مسخره می‌کنند و می‌گویند ما بالای ۶۰ سال سن داریم و هنوز سعی می‌کنیم از کوچکترین فرزندمان مراقبت کنیم و این کار را خیلی سخت می‌کند.»

شوهرتان را متقاعد کنید که بچه‌ها را زودتر به مهدکودک بفرستد.

وقتی پسر دومشان ۶ ماهه بود، خانم تران تی هین (۳۵ ساله، ساکن هانوی ) و همسرش موضوع را بررسی کردند و سپس یک پرستار بچه برای مراقبت از کودک استخدام کردند و ماهی ۷ میلیون دونگ ویتنامی به او پرداخت کردند. او گفت: «قبل از آن، مادربزرگ مادری از زمان تولد کودک به اینجا می‌آمد تا با او زندگی کند. اما چون او هم مسن است، به زندگی در آپارتمان عادت ندارد و در زادگاهش کسب و کاری دارد، دیگر نمی‌توانست از کودک مراقبت کند.»

علاوه بر این، این زوج قبلاً فرزند اول خود را برای بیش از یک سال به خانه پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش فرستاده بودند. بنابراین، آنها نمی‌خواستند پدربزرگ و مادربزرگ را با کار بیشتر تحت فشار قرار دهند، هرچند پدربزرگ و مادربزرگ نوه خود را دوست داشتند و به او عشق می‌ورزیدند.

هین استخدام یک پرستار بچه برای مراقبت از فرزندش را پرهزینه و غیرقابل مقایسه با راهنمایی والدین یا فرستادن کودک به مهدکودک می‌دانست. اگرچه پرستار بچه سریع و مهربان بود، هین نگران تحصیل کودک بود.

او توضیح داد که فرزندش در سنی است که برای پرورش عادات و شخصیت خوب به راهنمایی دقیق نیاز دارد، اما «من و همسرم آنقدر سرمان شلوغ است که نمی‌توانیم زیاد از کودک مراقبت کنیم. بنابراین بهتر است کودک را به مدرسه بفرستیم تا معلم بتواند او را راهنمایی کند. کودک همچنین دوستانی برای بازی کردن خواهد داشت.»

وقتی فرزندش یک ساله شد، به فکر فرستادن او به مهدکودک افتاد. در ابتدا، شوهرش با فرستادن زودهنگام کودک به مدرسه مخالف بود و پیشنهاد می‌داد که تا حدود دو سالگی او صبر کنند. وقتی به والدینش گفت، آنها نیز نگران شدند. او به تدریج آنها را متقاعد کرد...

بنابراین آنها تصمیم گرفتند فرزندشان را در ۱۴ ماهگی به مهدکودک بفرستند. در ابتدا، این زوج نگران بودند. اما پس از مدت کوتاهی، کودک به خوبی با شرایط سازگار شد. او رفتار خوبی داشت و از رفتن به مهدکودک هیجان‌زده بود. هر روز صبح، شوهرش ساعت ۸ صبح او را به کلاس می‌برد و حدود ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر او را برمی‌گرداند. او گفت: «شهریه ماهانه ۳.۵ میلیون دونگ است. برخی از والدین در مهدکودک فرزندان خود را از یک سالگی به آنجا می‌فرستند و اوضاع خوب پیش می‌رود.»

او گفت: «فرزند من از سنین پایین استقلال را یاد گرفت و عادات غذایی و خواب خوبی داشت. بنابراین وقتی به مهدکودک رفت، به خوبی با آن سازگار شد. بسیاری از مردم می‌ترسند که فرستادن فرزندانشان به مهدکودک در سنین پایین، آنها را بیشتر مستعد بیماری کند. اما ما فکر می‌کنیم کودکان اغلب بیمار می‌شوند. حتی اگر آنها را در خانه بگذاریم تا از آنها مراقبت کنیم، باز هم می‌توانند بیمار شوند. نباید زیاد نگران باشیم.»

من درخواست انتقالی شغلی خواهم داد و فرزندم را برای زندگی با خودم خواهم آورد.

اخیراً، خانم نگوین تام وقتی شنید که عروسش دوباره باردار است، دست و پایش لرزید. اولین نوه‌اش به تازگی اولین سالگرد تولدش را جشن گرفته بود و حالا او قرار بود در دوران زایمان از عروسش مراقبت کند، بنابراین فقط می‌توانست «همه چیز را همانطور که هست بپذیرد». اگر او و شوهرش نمی‌توانستند همه چیز را مدیریت کنند، یکی از نوه‌ها را به خانه والدینش می‌فرستادند.

آن توان (۲۶ ساله، پسر خانم تام) توضیح داد: او و همسرش قبل از داشتن اولین فرزندشان مدت‌ها فکر کردند، زیرا هر دو طرف خانواده مدت‌ها بود که آرزوی نوه داشتند. او گفت: «این فرزند دوم ناخواسته بود.»

به دلیل شغلشان، این زوج وقت کافی را برای بزرگ کردن فرزندشان با هم نمی‌گذرانند و او احساس می‌کند که کامل نیست. او قصد دارد در آینده نزدیک به دفتری در شهر هوشی مین منتقل شود. او فرزندش را به آنجا خواهد برد تا مراقبت از کودک آسان‌تر شود. او به طور محرمانه گفت: «اگر این کار جواب ندهد، شغلم را عوض خواهم کرد.»



منبع: https://tuoitre.vn/dau-dau-tim-nguoi-giu-con-de-me-di-lam-lai-20240915093515952.htm

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
مزارع برنج طلایی

مزارع برنج طلایی

گردشگری تجربی ویتنام

گردشگری تجربی ویتنام

خودروی زرهی Vec

خودروی زرهی Vec