Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

معامله یا سودآور است یا زیان‌ده.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên09/03/2025


تی سان مشتری همیشگی بود، «ثروتمندترین». او با دسته‌هایی از برگ‌های ترمینالیا کاتاپا که از گوشه بازار جمع می‌کرد، پول می‌داد. «پول» او زیبا بود، هر «اسکناس» قرمز روشن یا خال‌های زرد داشت. یک بار، تی آنقدر غمگین بود که پرسید آیا می‌توانم نسیه بفروشم. همه برگ‌های زیبا ریخته بودند، فقط برگ‌های جوان باقی مانده بودند. آن روزها، روزهای نزدیک به بهار بود، زمانی که درختان ترمینالیا کاتاپا برگ‌هایشان را می‌ریختند. خواهرم با لحنی تند و بزرگسالانه گفت: «از کجا بدانم کجا زندگی می‌کنی تا نسیه بفروشم؟»

در طول سال‌های تحصیلش در مدرسه روستا، هنوز در «غرفه فروش درب بطری»، فروشنده و خریدار در سکوت و در طول هر جلسه بازار ظهر بزرگ می‌شدند... پس از اینکه روستا توسط یک بمب‌گذاری ویران شد، خانواده تین سان به جایی نامعلوم گریختند.

خواهرم وقتی اوضاع تغییر کرد و زندگی سخت شد، دبیرستان را رها کرد. او گفت که می‌خواهد برای کمک به مامان، وارد معامله شود و پول دربیاورد. مامان موافقت کرد و گفت: «نترس، معامله یا منجر به ضرر می‌شود یا سود. برو بیرون و خورشید و ماه را ببین.» من مات و مبهوت مانده بودم. او حالا دیگر بزرگ شده است، مطمئناً خورشید و ماه را دیده است؟ چرا باید برای دیدن آنها وارد معامله شود؟

بعداً فهمیدم. معامله‌گری نیاز به کار سخت، برنامه‌ریزی دقیق، سفر برای تجربه فراز و نشیب‌ها، تعامل با انواع و اقسام افراد، گسترش افق دید و پذیرش سختی‌های زندگی دارد تا بفهمم چرا مردم می‌گویند بازار میدان جنگ است. و نتایج آن سفرهای معاملاتی... یک مسئله کوچک است: "اگر ضرر نکنی، سود می‌کنی." مادرم اضافه می‌کرد، گاهی اوقات ضرر می‌کنی اما هنوز... سود می‌کنی. سود، دیدن خورشید و ماه است - بینش‌های عمیق در مورد زندگی و وجود انسان. ترس از ضرر، لحظه‌ای که چند سکه در جیب می‌گذارید و عصای حمل را روی شانه خود می‌گذارید، از بین می‌رود.

او در یک ایستگاه قطار کوچک سیگار و کیک برنجی می‌فروشد. در روزهای خوب، او برای یکی از آشنایانش پیام می‌فرستد و من و مادرم با اجناسمان به سرعت بیرون می‌رویم تا به او کمک کنیم. گاهی اوقات، او آنقدر هیجان‌زده می‌شود که جعبه چوبی سیگار و یک دسته کیک برنجی را برمی‌دارد و سوار قطار می‌شود. فروش در قطار عالی است؛ همه چیز در کمترین زمان تمام می‌شود. او در ایستگاه بعدی پیاده می‌شود و با اتوبوس به ایستگاه خانه‌اش برمی‌گردد. مادرم او را به خاطر تیزهوشی‌اش تحسین می‌کند. او می‌گوید: «مامان، از وقتی شروع به فروش درب بطری کردم، تیزهوش شده‌ام.»

او خندید و گفت: «تی سان، پسری که وقتی بچه بودیم از من درب بطری می‌خرید را یادت هست؟ او حالا بزرگ شده و با لانگ، یک کارمند بانک خوش‌قیافه و قدرتمند، «به اژدها تبدیل شده است». او در ایستگاه قطار به استقبالم آمد، آنها را خرید و پولشان را پرداخت کرد، دهانش لبخند می‌زد اما صدایش پر از غم بود: «پس، دیگر هرگز نمی‌توانم از شما درب بطری نسیه بخرم، خانم زیبا.» او جا خورد و با خودش فکر کرد: «پول کاغذی دیروز خیس از شبنم بود. پول کاغذی امروز خیس از اشک است.» سپس، در آن لحظه، تمام دوران جوانی روستایش با این همه احساسات به یادش آمد. خاطرات فوق‌العاده‌اند. فقط فکر کنید، اگر «کشوی» خاطرات خالی بود، روح چقدر فقیر می‌شد. او که می‌دانست او در شرف ازدواج است، شعری (از نگوین بین) به او هدیه داد: «فروشنده از قبل خریده شده است / در بازار زندگی، چه می‌توانم بخرم؟»

شوهرش معلم ادبیات دبیرستان بود. در سال‌های کمبود منابع تحت سیستم یارانه‌ای، بعد از ساعات تدریس، بدون پیراهن کار می‌کرد و کیک برنجی چسبناک درست می‌کرد. بارها برنج و لیموناد برای او به ایستگاه قطار می‌برد. اغلب منتظر آخرین قطار می‌ماند تا با دوچرخه قدیمی‌اش او را به خانه ببرد. موقع شام، در نور کم چراغ نفتی، می‌گفت: «دانش‌آموزان در مدرسه با معلم خود متفاوت از ایستگاه قطار سلام و احوالپرسی می‌کنند. یکی محترمانه و دیگری متعجب و دستپاچه است.» زن با بی‌تفاوتی پاسخ داد: «همین که به من سلام و احوالپرسی کنند، کافی است. یک درخت صاف سایه گردی می‌اندازد. نگرانش نباش.»

بعد از تمام کردن برنامه درسی‌اش، به همسرش کمک کرد تا کیک برنجی چسبناک درست کند و در آشپزخانه درباره مسائل «خصوصی» گپ می‌زد. زوج بیچاره با هم می‌خندیدند، در حالی که بوی معطری از ظرف کیک برنجی چسبناک روز بعد به مشام می‌رسید...



منبع: https://thanhnien.vn/nhan-dam-di-buon-khong-lo-thi-loi-185250308193548291.htm

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
شاد

شاد

معلم و دانش‌آموزان

معلم و دانش‌آموزان

ویتنام در قلب من

ویتنام در قلب من