![]() |
| جلد کتاب شعر و نقاشی «رز مخملی» اثر نویسنده فان با نگوک |
فان با نگوک در یک روستای ساحلی فقیر (روستای آن دونگ، کمون فو توآن، منطقه فو وانگ، استان توا تین هوآ ) متولد و بزرگ شد. استعداد او در شعر و نقاشی خیلی زود، حتی در دوران دبیرستان، خود را نشان داد، اما تا همین الان (زمانی که به "پیری" نزدیک میشود) اولین مجموعه اشعار و نقاشیهای خود را (که عمدتاً از سال ۲۰۱۹ تا به امروز خلق شدهاند) منتشر نکرده بود. اگرچه دیر شده بود، اما ضروری بود، راهی برای او تا احساسات فروخورده (اشتیاق، رنج، تلخی، شیرینی...) یک عشق رویایی ناتمام را که تقریباً در تمام عمرش او را آزار داده است، بیان کند. فان با نگوک حق داشت عنوان یکی از شعرهای این مجموعه، "رز مخملی"، را به عنوان عنوان کتاب انتخاب کند؛ این عنوان هم معنادار و هم مناسب است. گلها نماد زیبایی هستند، برای زینت بخشیدن به زندگی زاده شدهاند، دارای ارزش و هویت منحصر به فرد خود میباشند. میتوان ۷۲ شعر و ۷۲ نقاشی را به انبوهی از گلها تشبیه کرد که هر کدام در جوهره و روح اثر سهمی دارند. دو گل برجسته و ماندگار هستند: یکی واقعی (یک گل رز سرخ برای شما) و دیگری خیالی (گلی برای مراقبه که به بودا تقدیم شده است). در اینجا، میخواهم در مورد گل رز سرخ برای شما صحبت کنم.
داستان عاشقانهی مرد و زن جوان در روستایی آرام آغاز میشود (با تالابی در جلو و دریایی در پشت، احاطه شده با خزه و جلبک، غرق در آفتاب و باد، و طعم شور دریا). در میانهی مستی، دست در دست، در میان وعدههای بهاری، کلمات عاشقانه رد و بدل میکنند که ناگهان، "چه کسی میتوانست این را پیشبینی کند؟ در انتظار دروازه، سرنوشتهای ما هرگز به هم نرسید، عشق ما متروک و تنها مانده است" (آن بهار). این ناگهانی بودن و غیرمنتظره بودن، مرد جوان را چارهای جز غرق کردن غمهایش در الکل باقی نمیگذارد، تا جایی که: "شراب لبهایم را گرم میکند و با ریتم مهتاب مرا به خواب میبرد. شاید غیبت هوا را سرد میکند و من مشتاقم که نام تو را با محبت صدا بزنم" (مست). اگرچه این دلشکستگی ملایم بود، اما غمانگیز نبود؛ تصویر درخشان تو عمیقاً در ذهن من حک شده است، و نه فقط در ذهن من، بلکه حتی غریبهها هم نمیتوانند بیتفاوت بمانند: «تو بسیار زیبایی، مانند یک گل سرخ تیره / که در تاریکی شب به روشنی میدرخشی / عطر تو در باد به گوشه خیابان متروک میپیچد / مسافران، غرق در افکار، ناتوان از ادامه مسیر، میایستند» (رز سرخ تیره).
او با اشتیاق و بیخوابی، به خاطرات دوران گذشته بازمیگردد تا پژواک قلبش را احساس کند و به آن گوش دهد: «نور خورشید غمگین بر خاطراتم میتابید / موسیقی شامگاهی هنوز بیقرار است / چه میتوانم به تو بگویم، تو نیز برای همیشه دوری / پس راه قدیمی پر از اشتیاق و خاطره است» (مسیر قدیمی). سپس مخفیانه دعا میکند: «فقط یک بار، فقط یک بار / پرنده پیر خسته است / عطر موهای ژولیده را میآورد / دریای شور رنگ لبهای تو را لکهدار میکند» (مسیر قدیمی)؛ و «با دستم بازی میکنم، کمی باد را میچینم / روی قلبی صورتی استراحت میکنم / منتظر شبنم شبانه هستم تا رویاها را بگستراند / خورشید بازمیگردد، عشق شکوفا میشود» (دعا برای عشق)... من به دلیل فروپاشی آن عشق پرشور فکر میکنم، و این است: «آیا اکنون تمام شد؟ / تو، نجیب و زیبا، ابریشم و ساتن را انتخاب کردی / سپس مرا به خاطر پول و همه چیز رها کردی / به خاطر طبیعت فروتن و نجیب خود، مرا به خاطر پوست برنزهام سرزنش میکنی» (هدیهای برای تو)؛ اگرچه آنها تا این حد پیش رفتند، او بخشنده و بردبار باقی ماند: «عزیزم/ اگر در آن روز/ پاهایت خسته شوند / به خاطر تنهایی، به خاطر سرنوشت، به خاطر راه و رسم دنیا / لطفا به اینجا برگرد و مدتی آرامش پیدا کن / کلبه بسته نیست، اجاق هنوز منتظر است» (اگر در آن روز او برگردد).
شعر لزوماً نقاشیها را زیبا نمیکند، و نقاشیها برای تصویرسازی شعر در کنار هم قرار نمیگیرند؛ بلکه، آنها از یک مادر، همزمان، زاده شدهاند، یک گل سرخ برای تو، اینطور نیست، نویسنده فان با نگوک (متخصص ساخت و ساز و طراحی داخلی، که در حال حاضر در آن سوی کره زمین زندگی میکند)؟ اگر چنین است، مطمئنم که اکنون احساس آرامش میکنید، زیرا بالاخره آنچه را که مدتها میخواستید بگویید، بیان کردهاید.
منبع







نظر (0)