Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

پای مادر

Việt NamViệt Nam07/04/2024

روزهایی که مادرم از اردک‌ها مراقبت نمی‌کرد، به دنبال میگو و ماهی می‌رفت. او در گرفتن آنها خیلی ماهر بود. وقتی آب جوی آب پایین می‌رفت، دسته سبدش را گاز می‌گرفت و دستانش را به جلو و عقب می‌کشید تا میگو، میگو دریایی، ماهی‌های کوچک بگیرد... با اینکه او خستگی‌ناپذیر زحمت می‌کشید، به جلو و عقب می‌دوید و انواع کارها را انجام می‌داد، اما هرگز برای سیر کردن ما چهار خواهر و برادر کافی نبود، ما که دهانمان همیشه باز بود و منتظر غذا خوردن بودیم، مثل پرندگان کوچکی که هنوز در لانه خود بودند.

پاهای مادرم همیشه به مزارع بسته بود. در فصل کاشت، هر جا که استخدام می‌شد، می‌رفت و در فصل برداشت، هرگز دعوت کسی را رد نمی‌کرد. پس از پایان فصل کاشت و برداشت، هر کاری را که به او پیشنهاد می‌شد، می‌پذیرفت، البته تا زمانی که پولی برای خرید برنج برای من و خواهر و برادرهایم فراهم می‌کرد.

یک بار، مادرم برای وجین علف‌های هرز به صورت کرایه‌ای بیرون رفت. من و خواهر و برادرهایم در خانه بودیم که عمه‌ام از راه دور به دیدنم آمد و از من خواست که او را صدا بزنم. آفتاب سوزان بود، بنابراین به قطعه زمینی که مادرم در آن علف‌های هرز را وجین می‌کرد، رفتم. آنجا، او را دیدم که پشتش را در معرض آفتاب قرار داده بود، خم شده بود و هر تیغه علف را از ریشه بیرون می‌کشید. خیلی نزدیک شدم، اما او مرا ندید. ناگهان، دلم خواست او را صدا بزنم و بدوم تا بغلش کنم، اما به دلایلی، فقط آنجا ایستادم، خشکم زد، اشک از چشمانم جاری شد...

پدربزرگم قطعه زمینی داشت که درست کنار رودخانه نخل‌های نیپا کاشته بودند. آنها سالی یک بار آنها را برداشت می‌کردند. برگ‌های نخل نیپا برای سقف خانه استفاده می‌شد. آنها برگ‌های قدیمی را می‌بردند، از هم جدا می‌کردند و قبل از اینکه آنها را به خانه بیاورند تا به عنوان سقف یا دیوارپوش استفاده کنند، درجا خشک می‌کردند. مردم محلی به آن می‌گفتند... برگ‌های پاره! برای درست کردن برگ‌های بافته شده، برگ‌ها را به صورت دسته‌هایی جمع می‌کردند، به خانه می‌بردند و با استفاده از قلمه‌ها (از تنه نخل نیپا) و نوارهایی (که از تنه جوان نخل نیپا که بامبو نیز نامیده می‌شود) آنها را به صورت ورق‌های جداگانه می‌بافتند. مادرم برگ‌ها را جمع می‌کرد، با قایق به خانه پارو می‌زد و خودش آنها را می‌بافت. در نهایت، چند صد برگ به دست می‌آورد که می‌فروخت تا برای برادر بزرگترم لباس و کتاب بخرد.

و بدین ترتیب، چهار فصل به گردش خود ادامه دادند. پاهای مادرم، که به طور جدایی‌ناپذیری به خاک گل‌آلود، خاک آبرفتی و آب اسیدی پیوند خورده بودند... پاهای مادرم "هزاران مایل" سفر کردند، اما در نهایت در منطقه فقیرنشین ماندند تا من و خواهر و برادرهایم را بزرگ کنند. پاهایش، پینه بسته و ترک خورده از یک عمر بی‌خبری از بوی لاک ناخن. انگشتان پایش، که دائماً به دلیل خاک‌های اسیدی و شوری که روی آنها راه رفته بود، به رنگ قهوه‌ای مایل به زرد در می‌آمدند. آن انگشتان پا، هرچند زشت بودند، برای من و خواهر و برادرهایم بسیار ارزشمند بودند. زیرا در طول زندگی‌اش، او همیشه سختی‌ها را خودش به دوش می‌کشید تا ما بتوانیم کامل‌ترین و بی‌قید و شرط‌ترین عشق را دریافت کنیم!

تران تان نگییا


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
شادی حاصل از برداشت فراوان گل گندم سیاه.

شادی حاصل از برداشت فراوان گل گندم سیاه.

جشنواره مسابقه قایق سبد Cua Lo

جشنواره مسابقه قایق سبد Cua Lo

سوگند

سوگند