Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

نارگیل‌های خشک که در باغ در باد می‌افتند.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên21/01/2024


هوای خشک و بی‌روح آوریل و مه جای خود را به باران‌های گل‌آلود سپتامبر می‌دهد و سرمای گزنده دسامبر از راه می‌رسد. شب‌ها، در میان بال زدن خفاش‌هایی که دنبال میوه رسیده می‌گردند، صدای نارگیل‌های خشک که در باد در باغ می‌افتادند، به گوش می‌رسد. مادرم به من می‌گفت چه کسی می‌رود و نارگیل‌ها را جمع می‌کند تا بتواند برای تعطیلات تت روغن درست کند. نمی‌دانم شب‌ها چقدر می‌خوابید، اما هر چه می‌گفت، من همیشه صبح روز بعد دقیقاً همان تعداد نارگیل برمی‌داشتم.

دوران کودکی من پر از شادی‌های ساده و بی‌تکلف بود.

بعد از شب‌های بادخیز، نارگیل‌های خشک گوشه خانه بیشتر و بیشتر می‌شدند. بعضی از آنها در ماه فوریه یا مارس افتاده بودند و در اعماق خانه مانده بودند و وقتی مامان آنها را بیرون می‌آورد، بی‌سروصدا سبز شده بودند. بابا آنها را می‌کاشت و باغ، طبق سبک معمول باغبانی با محصولات ترکیبی - کاشت هر درختی که در دسترس بود و پر کردن هر فضای خالی - پرپشت‌تر می‌شد. صبح سرد یازدهم، مامان به خواهر و برادرها می‌گفت نارگیل‌ها را به حیاط بیاورند. بابا یکی را می‌برد و ما گوشت آن را با هم تقسیم می‌کردیم. مامان از یک ورق آهن موج‌دار با سوراخ‌های ریز زیاد برای آسیاب کردن هر تکه گوشت نارگیل استفاده می‌کرد تا شیر نارگیل را استخراج کند. وقتی نارگیل‌هایی را پیدا می‌کردیم که با قسمت‌های داخلی سفید، شیرین و آبدارشان، مدت بیشتری افتاده بودند، خواهر و برادرها از هیجان پر می‌شدند.

سپس مادرم تمام شیر نارگیل را در یک قابلمه مسی بزرگ ریخت و با همان قاشق‌هایی که تازه پوست کنده بود، آتش را روشن کرد و روغن را پخت. وقتی پوسته‌های نارگیل کاملاً سوختند و مغزهای نارگیل با زغال درخشیدند، روغن شروع به جوشیدن کرد و عطر معطر آن هوا را پر کرد. مادرم دائماً هم می‌زد تا از سوختن کف قابلمه جلوگیری کند و مطمئن شود روغنی که روی سطح شناور می‌شود نه خیلی کم‌رنگ و نه خیلی تیره باشد، به رنگ کهربایی زیبا. او روغن را گرفت و آن را در بطری‌های مختلف با اندازه‌های مختلف ریخت، روغن به غلظت کامل و رنگ زرد روشن رسید. پس از فیلتر کردن تمام روغن، کمی ملاس به مخلوط نارگیل اضافه کرد تا "شیرینی نارگیلی" درست کند، آنقدر خوشمزه که حتی اکنون، فقط با یادآوری آن صحنه آرامش‌بخش، احساس می‌کنم طعم دوران کودکی‌ام هنوز بر زبانم باقی مانده است.

بطری‌های روغن پالم که با برگ‌های خشک موز محکم بسته شده بودند، روز بعد در سرمای گزنده به موم سفید تبدیل می‌شدند. مادرم آنها را با دقت، مثل یک گنج، در کابینت آشپزخانه نگهداری می‌کرد. و همیشه یک بطری را کنار می‌گذاشت تا به پیرزن همسایه بدهد. پیرزن از روغن برای پخت و پز استفاده نمی‌کرد، بلکه آن را به موهایش که از باد و یخبندان خاکستری شده بودند، می‌مالید!

هر بار که مادرم برنج می‌پخت، یک بطری روغن نارگیل نزدیک اجاق گاز می‌گذاشت. وقتی دیگ برنج سرریز می‌شد، آن را به خاکستر می‌ریخت و موم داخل بطری در اثر حرارت ذوب می‌شد. روغن نارگیل، پس از گرم شدن، عطر خاصی داشت. بنابراین، هر بعد از ظهر، وقتی دود اجاق گاز از روی سقف کاهگلی می‌گذشت و عطر ماندگارش را مانند علامتی برای آمدن به خانه برای شام حمل می‌کرد، ما بچه‌های گاوچران همدیگر را صدا می‌زدیم تا گاوها را به خانه برگردانیم.

در میان فصل‌های بی‌شمار آفتاب، باران، یخبندان و شبنم، زمان ترک خانه فرا رسید، جایی که نارگیل‌های خشک در گوشه باغ هنوز بی‌صدا در باد می‌افتادند. زمان مانند نسیمی زودگذر گذشت و سرانجام، شانه‌های پدر و مادرمان مانند دود باریک شد و نارگیل‌های خشک را رها کرد تا دوباره سبز شوند، بدون اینکه کسی آنها را جمع کند. وقتی جاده روستایی جدید در حال ساخت بود، ما حاضر بودیم هر مقدار زمین باغ را اهدا کنیم، اما مجبور شدیم درختان نارگیل قدیمی را قطع کنیم. ما پر از خاطرات تلخ بودیم. اگرچه می‌دانیم هیچ چیز برای همیشه دوام نمی‌آورد، اما فراموش کردن بعضی از چیزهایی که بخشی از خاطرات کودکی ما شده‌اند، دشوار است. و گاهی اوقات، در تاریکی شب، با پدر و مادرمان به خانه قدیمی برمی‌گردیم، تقریباً هنوز می‌توانیم صدای نارگیل‌های خشکی را که در باد می‌افتند، بشنویم...



لینک منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
جشنواره فرهنگی هوشی مین

جشنواره فرهنگی هوشی مین

بیایید هشتادمین سالگرد ازدواجمان را با هم جشن بگیریم.

بیایید هشتادمین سالگرد ازدواجمان را با هم جشن بگیریم.

انجمن استقامتی سوپر نایت ران

انجمن استقامتی سوپر نایت ران