Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

دود سیگار را بالای سر کودکان فوت نکنید.

دود سیگار هیچ فرقی بین فرد سیگاری و فردی که در نزدیکی آن ایستاده قائل نمی‌شود. دود از همه، از سالمندان، زنان باردار و کودکان در حال رشد، عبور می‌کند.

Báo An GiangBáo An Giang31/05/2026

بعدازظهر یک روز آخر هفته، زمین بازی کودکان مملو از جمعیت بود. در فضای خنک و مجهز به تهویه مطبوع، سرسره‌های رنگارنگ، استخرهای توپ و خنده‌های شاد و واضح کودکان وجود داشت. این مکان باید تمیزترین و امن‌ترین مکان برای آنها می‌بود.

با این حال، در آن فضای بسته، مردی با آرامش سیگاری روشن کرد. نوک سیگار مانند یک اخگر کوچک سرخ می‌درخشید. او به صندلی‌اش تکیه داد، پک طولانی‌ای زد و به آرامی دود آن را بیرون داد. دود سفید چرخان جایی برای پراکنده شدن نداشت، زیر نور چراغ باقی می‌ماند، با هوای خنک کولر مخلوط می‌شد و در سراسر اتاق پخش می‌شد.

مردی در زمین بازی کودکان، در فضایی بسته و مجهز به تهویه مطبوع، سیگار می‌کشد.

هوا از بوی تند دود سیگار مخلوط با بوی قوی و فلزی سیگار، سنگین شده بود. بچه‌ها در میان این مه نامرئی، بی‌خیال به بازی ادامه می‌دادند. بعضی‌ها با اخم و گرفتن بینی‌هایشان از آنجا می‌دویدند، در حالی که بعضی دیگر قبل از ادامه بازی ناتمامشان، چند بار سرفه می‌کردند.

بزرگسالان اطراف آن را دیدند اما هیچ کس چیزی نگفت؛ چند نفر بی سر و صدا بچه های خود را بلند کردند و دورتر نشستند. این سکوت باعث شد دود سیگار حتی گستاخانه تر به نظر برسد، گویی حق کودکان برای تنفس هوای پاک ناگهان به چیزی تبدیل شده بود که باید از آن صرف نظر می شد.

وقتی بیرون رفتم، هنوز بوی دود سیگار را که به لباس‌هایم چسبیده بود، حس می‌کردم. ناگهان به ذهنم رسید که بزرگسالان می‌توانند سیگار کشیدن یا نکشیدن را انتخاب کنند، اما بچه‌ها آنجا هیچ حق انتخابی ندارند؛ آنها فقط می‌دانند چگونه نفس بکشند، یک غریزه طبیعی برای یک موجود در حال رشد.

در ساعات شلوغی، در میان ترافیک سنگین خیابان، به پدری برخوردم که دو فرزند خردسالش را در آغوش داشت. یکی جلو و دیگری پشت سرش نشسته بود.

مرد هنگام رانندگی مدام به سیگارش پک می‌زد. هر بار که پک طولانی می‌زد، دود فوراً توسط باد به عقب رانده می‌شد و صورت و موهای کودک را در بر می‌گرفت. کودک محکم به پشت پدرش چسبیده بود. شاید او نمی‌دانست که آنچه به او چسبیده بود فقط دود نبود. هزاران سمی هم بود که بدن جوانش هر روز مجبور به تحمل آنها بود.

فکر کردن به آن عجیب است. پدرانی هستند که حاضرند آفتاب و باران را به جان بخرند تا فرزندانشان را به مدرسه ببرند، حاضرند تمام شب را بیدار بمانند وقتی فرزندانشان تب دارند. اما آنها ناآگاهانه با همان دودی که از نوک انگشتانشان خارج می‌شود، یک بیماری خاموش را به فرزندانشان بازمی‌گردانند.

دود سیگار بی‌صدا فضای کافه را فرا گرفته است، جایی که بسیاری از کودکان و افراد غیرسیگاری هنوز هر روز در معرض دود سیگار دیگران قرار می‌گیرند.

دود سیگار فقط در خیابان‌ها وجود ندارد. این دود به کافه‌ها، رستوران‌ها و دیگر مکان‌های شلوغ نیز راه پیدا می‌کند. در گوشه‌ای از یک کافه، چند نوجوان که هنوز در مدرسه هستند، سیگار کشیدن را به عنوان راهی برای نشان دادن بزرگ شدن خود امتحان می‌کنند. بزرگسالان از روی عادت سیگار می‌کشند، جوانان برای تقلید. بنابراین دود سیگار مانند یک میراث غم‌انگیز از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

پسر یکی از آشنایان را به یاد دارم. پدرش از زمان بارداری مادرش سیگار می‌کشید. خانه کوچک همیشه بوی تند، آشنا و ماندگاری داشت. وقتی بچه به دنیا آمد، از سایر نوزادان همسن و سالش بسیار سبک‌تر، لاغر و اغلب بیمار بود.

در سال‌های اولیه، او از برونشیت و ذات‌الریه مداوم رنج می‌برد. هر بار که هوا تغییر می‌کرد، تمام خانواده او را به بیمارستان می‌بردند. دوران کودکی او فقط با اسباب‌بازی‌ها یا بعدازظهرهایی که در حیاط بازی می‌کرد، پر نمی‌شد؛ بلکه شامل بوی مواد ضدعفونی‌کننده، صدای نبولایزر و سرفه‌های طولانی در طول شب نیز می‌شد.

پدر فرزندش را عاشقانه دوست داشت. هر بار که فرزندش در بیمارستان بستری می‌شد، او برای تهیه‌ی تک تک قرص‌ها به سرعت به بیمارستان می‌رفت. اما تا زمانی که فرزند کوچکش را در اتاق بیمارستان در حال تنفس اکسیژن ندید، ناگهان متوجه شد که شاید خودش تا حدودی مسئول بیماری‌های فرزندش در طول این سال‌ها بوده است. کاش این درک زودتر حاصل شده بود.

ترسناک‌ترین جنبه‌ی دود سیگار، دود چرخان جلوی چشمان شما نیست، بلکه سمومی است که به لباس‌ها، ملافه‌ها و دست‌های فرد سیگاری می‌چسبد و سپس از طریق آغوش گرفتن وارد بدن کودکان خردسال می‌شود.

دود سیگار هیچ فرقی بین فرد سیگاری و فردی که در نزدیکی آن ایستاده قائل نمی‌شود. دود از همه، از سالمندان، زنان باردار و کودکان در حال رشد، عبور می‌کند.

یک بار داستانی شنیدم که از آن زمان تا به حال مرا آزار می‌دهد. یک شب، پدری در ایوان خانه‌اش نشسته بود و سیگارش در تاریکی سوسو می‌زد. پسر شش ساله‌اش که دفترچه‌ای در دست داشت، بیرون آمد، کنارش نشست و پرسید: «بابا، چرا همیشه سیگار می‌کشی؟» پدر لبخندی زد و پاسخ داد: «وقتی بزرگ شدی می‌فهمی.» پسر لحظه‌ای سکوت کرد، سپس دوباره پرسید: «بابا، سیگار طعم خوبی دارد؟»

مرد مکث کرد. کودک خم شد و با دمپایی‌هایش بازی کرد: «اگر مزه‌اش خوب نیست، بابا، دیگر سیگار نکش. دوست ندارم صدای سرفه‌ات را بشنوم.» کلمات به سبکی افتادن برگی روی زمین بودند. پدر همان‌جا نشسته بود و سیگار به آرامی بین انگشتانش می‌سوخت. برای اولین بار پس از سال‌ها، نمی‌دانست چگونه به فرزندش پاسخ دهد. معلوم شد چیزی که بچه‌ها آرزویش را دارند اسباب‌بازی‌های جدید یا سفرهای طولانی نیست؛ گاهی اوقات، تنها چیزی که نیاز دارند یک پدر سالم است که مدت بیشتری با آنها باشد.

دود بالاخره در هوا پراکنده می‌شود، اما آنچه در ریه‌های کودک باقی می‌گذارد به راحتی پاک نمی‌شود. دوران کودکی باید پر از عطر شیر، آفتاب و موهای مادر پس از یک روز طولانی باشد. نگذاریم خاطرات این کودکان عطر دیگری را حفظ کند... بوی دود سیگار روی سرشان.

یک لام

منبع: https://baoangiang.com.vn/dung-thoi-khoi-len-mai-dau-con-tre-a487352.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
جشنواره ترانگ آن

جشنواره ترانگ آن

شهر دونگ نای دستخوش تحول می‌شود.

شهر دونگ نای دستخوش تحول می‌شود.

با هم به خط پایان می‌رسیم. ورزشکار مسنی که ۴۲ کیلومتر دویده بود، به موقع تشویق شد.

با هم به خط پایان می‌رسیم. ورزشکار مسنی که ۴۲ کیلومتر دویده بود، به موقع تشویق شد.