![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966306084_199d5141454t11920l1-nctsm-148.webp)
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966307105_199d5141507t11920l1-nctsm-155.webp)
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966310698_199d5131952t11044l1-nctsm-165.webp)
یک روز صبح که از خواب بیدار میشوم، چقدر لذتبخش است که ابرهای سفید پفدار را ببینم که کنار پنجره شناورند. در بالا، آسمان همچنان آبی عمیق و شفاف است، به شفافیت چشمان یک گربه تنبل که کنار شومینه چمباتمه زده است. دریایی از ابرهای سفید، مانند برفی که از آسمان میبارد، کوهها و جنگلها را در بر میگیرد. اما اگرچه به نظر ساکن میرسد، اگر از نزدیک نگاه کنید، ابرها بیصدا در حال حرکت هستند و با هر لحظه تغییر شکل میدهند. وقتی خورشید بالا میآید، دریای ابرها پراکنده میشود و تنها رگههایی از ابرها باقی میماند که به سرعت مانند آبی که از درهای عمیق جاری میشود، شناورند...
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966313284_199d5090648t11920l1-nctsm-013.webp)
در میان مه غلیظ و کوههای سر به فلک کشیده، هوا به پاکی بلور است. به بیرون که نگاه میکنم، ابرهای سفیدی را میبینم که مانند رودخانهای از ابرها که در اطراف رشتهکوههای مواج میپیچند، در سطح کوه شناورند. من روی ابرها راه میروم، پاهایم روی آنها پا میگذارد؛ قلبم با ابرهای سفید یکی میشود، شناور میشود، شناور میشود.
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966314787_199d5091308t11080l1-nctsm-021.webp)
و آنجا، جنگل وسیع و عمیق بیپایان امتداد دارد، کوهها تاریک و غمانگیز، لایههایی از درختان که بر روی لایههایی از سنگها انباشته شدهاند. جاده از میان ابرها میپیچد، مانند روسری نازکی که بر فراز قلههای کوه انداخته شده باشد. تنها از بالا میتوان به طور کامل از ناپایداری و شیب تند این گذرگاه کوهستانی معلق بین آسمان و زمین قدردانی کرد.
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966316607_199d5091821t11920l1-nctsm-033.webp)
به بازار رفتم و در میان جمعیت خریداران کوهستانی قدم میزدم. برگهای خردل، سبز پررنگی بودند و هنوز از شبنم صبحگاهی میدرخشیدند. گوشت بوفالوی دودی روی آتش جلز و ولز میکرد و عطر گرم مک خِن (نوعی ادویه) آن فضا را پر کرده بود. فلفلهای سبز در بطریهای پلاستیکی، روی هم چیده شده بودند. یک تخممرغ پخته و چاق در کنار یک تکه برنج چسبناک پخته شده در بامبو، بیرون زده بود. زالزالکها رسیده و به رنگ زرد طلایی درآمده بودند، مانند گواواهای مناطق پست. چوب دارچین، بادیان ختایی و هل، همگی به رنگ قهوهای مشابه، لایه لایه روی هم قرار گرفته بودند.
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966318146_199d5092651t11080l1-nctsm-048.webp)
عطر بازار کوهستانی سمفونیای از رایحههای در هم تنیده است: عطر گیاهان، عطر دلانگیز مرغ و گوشت کبابی از دکههای غذا، و عطر ملایم برنج چسبناک رنگارنگ پیچیده شده در برگهای سبز موز. هم عجیب است و هم آشنا. لبخند مردم کوهستانی، واقعی و صادقانه است، مانند سبد خرمالو که بر پشت یک دختر کوهستانی قرار گرفته است.
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966321328_199d5100516t11920l1-nctsm-057.webp)
اگر عطرها یک گروه کر بودند، آنگاه رنگهای بازار کوهستانی سمفونی رنگها میشدند. سبز آنجلیکا و خردل سبز؛ قرمز روشن هویج؛ زرد گرم زالزالک و سیب وحشی؛ رنگ کهربایی عسل؛ قهوهای تیره دارچین و بادیان رومی؛ نارنجی گرم خرمالو؛ سبز پر جنب و جوش کلم جوان... همه اینها مانند یک نقاشی انتزاعی با هم ترکیب شدهاند، اما پر جنب و جوش و شاد.
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966323120_199d5095654t11080l1-nctsm-065.webp)
محصولات جنگلی مناطق کوهستانی، که با عطر جنگل و غنای خاک کوهستان عجین شدهاند، در محیطی بکر رشد میکنند و بدین ترتیب عطر زمین و آسمان را در خود حفظ میکنند، عصاره مه، ابر و چشمه را با خود حمل میکنند و محصولاتی بینظیر خلق میکنند.
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966325923_199d5100457t11920l1-nctsm-077.webp)
و در میان بازار شلوغ، ناگهان با لبخندی شیرینتر از عسل جنگل مواجه شدم. آن لبخند، رهبر گروه کر و ارکستر سمفونی بود. به راستی، او یک گل کوهستانی بود، تازه شروع به شکوفه دادن کرده بود، خجالتی و کمرو. او پشت سایه مادرش پنهان شده بود و لبخندش را پشت پارچه درخشان لباس رنگارنگ و طرحدارش از غریبه دور پنهان میکرد. آن لبخند، در مه روشن، در میان کوههای وسیع و باشکوه به روشنی میدرخشید. تنها نیمی از لبخند آشکار بود، نیمه دیگر پشت سر مادرش پنهان بود. دختر همونگ در میان ابرهای سفید بیکران لبخند میزد. لبخندش به سفیدی شکوفههای آلو و گلابی بود، لبهایش به سرخی یاس وحشی که در دامنه کوه میرویید...
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966327233_199d5100947t11080l1-nctsm-082.webp)
دستبند نقرهای به روشنی میدرخشید، لباسش قرمز پررنگ با طرحهای پیچیده بود و چشمانش به گرمی آتش زغال گداخته بود. آیا شراب نوشیده بود یا آتش گونههایش را سرخ کرده بود؟ مسحور شده بودم، انگار در دود آتش حل میشدم و در مه چرخان محو میشدم، در حالی که به دهان زیبایش خیره شده بودم، لبهای صورتی و گوشتالودش کمی از هم باز شده بودند و دندانهایش به یکدستی دانههای ذرت چسبناکی که روی آتش زغال کباب میشدند، نمایان بودند.
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966330310_199d5102653t11920l1-nctsm-094.webp)
پسر همونگ، با فلوتی که بر شانهاش آویخته بود، با فراغت خاطر حلقهای از دود سفید را از پیپش به آسمان رها کرد که با ابرها در میآمیخت. نگاهش که پشت دود پنهان بود، به دختر دوخته شده بود. آنها برای هم ساخته شده بودند، در حضور غریبهها خجالتی. بله، آنها فرزندان کوهستان و جنگل بودند، مقدر شده بود که با هم باشند تا مزارع برنج پلکانی با برنج سبزتر شوند. آنها با هم بودند تا فرزندان و نوههایشان هنوز به زبان همونگ صحبت کنند. لبخند مه آلود و ابر مانند آنها، غریبه را مانند اثر مست کننده شراب زالزالک مجذوب خود میکرد.
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966332289_199d5103417t11080l1-nctsm-103.webp)
آنها دست در دست هم خواهند داد و از کوههای بلند بالا خواهند رفت، جایی که حتی صدای جیرجیر درها حالتی افسانهای به خود میگیرد و خانههای گلی همچنان آتش را در اجاق روشن نگه میدارند. آنگاه صدای گریه کودکان زیر سقف خواهد آمد و صداهای دلداری و نوازش بار دیگر در هوا طنینانداز خواهد شد.
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966334637_199d5104051t11920l1-nctsm-117.webp)
به خانه برگشتم، در حالی که لبخندی چون مه و ابرهایی که در خاطراتم شکوفا میشدند، با خود داشتم. خیابانها در پایان سال شلوغ و پر رفت و آمد بودند، اما من هرگز نمیتوانستم آن لبخند را فراموش کنم.
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966335884_199d5105416t11080l1-nctsm-124.webp)
![[مجله الکترونیکی]: لبخندی در غبار](https://vstatic.vietnam.vn/vietnam/resource/IMAGE/2026/01/09/1767966337838_199d5132049t11920l1-nctsm-134.webp)
محتوا توسط: فام مین توان
عکس: منبع اینترنتی
گرافیک: مای هوین
منبع: https://baothanhhoa.vn/e-magazine-nu-cuoi-trong-suong-may-274470.htm







نظر (0)