هر وقت به شهر هوشی مین سفر میکنم، از یک مکان به مکان دیگر، دوست دارم با تاکسی موتوری بروم. چون زیاد سفر میکنم، با یک راننده آشنا شدهام. شماره تلفنش را دارم، بنابراین هر وقت نیاز به وسیله نقلیه داشته باشم، با او تماس میگیرم.
راننده دیگر جوان نبود، اما رانندهای ماهر و باتجربه بود. یک بار، در حالی که با خوشحالی گپ میزد، ناگهان پرسید:
چرا این همه مدت بهم زنگ نزدی؟
- من فقط گاهی اوقات اینجا کار دارم. امروز صبح آمدم، کارم را تمام کردم و امروز عصر مستقیماً برگشتم.
- چه ضایع. حالا که اینجاییم، باید بمانیم و کمی خوش بگذرانیم، نه؟
وقتی حرف راننده را شنیدم، فقط لبخند زدم. من از آن آدمهایی نیستم که اهل وقتگذرانی باشند. اینطور نیست که اینجا دوستی نداشته باشم، اما همیشه هم احساس نمیکنم که نیاز به ملاقات داشته باشم.
راننده اصرار کرد: «یه کم دیگه بمون. بمون و با من یه نوشیدنی بخور، خیلی خوش میگذره. اومدن و برگشتن مستقیم یه جورایی بیفایدهست!»
با شنیدن صدایش فهمیدم که صادق است. با بوی عرقش، بیشتر مطمئن شدم که او فردی صادق و فروتن است و اهل فریبکاری نیست.
قطعاً باید یه وقتی اینجا بمونم. من و راننده تاکسی موتوری، یه بطری شراب برنج، یه کم ماهی خشک شده با سس تمر هندی کنار کانال بادخیز نهیو لوک. شاید کلی داستان جالب بشنویم.
***
یک بار مجبور شدم درست در اوج سرما برای کار به هانوی بروم.
برای شام، هوس یک ساندویچ گرم و پر از گوشت کردم. مدتی در خیابانهای توئین و نگوین بون خیم قدم زدم تا بالاخره یک دکه ساندویچفروشی کوچک پیدا کردم. زنی که ساندویچ میفروخت، لباسهای غیررسمی پوشیده بود، مثل یک روستایی بیعرضه که سعی میکند در شهر امرار معاش کند. او و دکهاش در گوشهای پشت یک درخت انجیر بزرگ پنهان شده بودند. وقتی از او خواستم ساندویچ بخرم، تکهای گوشت پخته را که هنوز سرد و بیات بود، بیرون آورد، سریع آن را برش داد و سپس در یک تابه چدنی با یک لایه روغن روی اجاق زغالی سرخ کرد تا طلایی شود. گوشت در حالی که آن را در یک ساندویچ از پیش برش داده شده میریخت و کمی سس چیلی به آن اضافه میکرد، جلز و ولز میکرد. به اضافه کردن مقداری سس سویا فکر کردم، اما قبول نکردم چون طعم آن را دوست ندارم. وقتی ساندویچ را به خانه بردم، احساس ناراحتی و تردید داشتم. غذای خیابانی در دورانی که نگرانیهایی در مورد ایمنی مواد غذایی وجود دارد... بخورم یا نخورم؟ در آن زمان، احتمالاً سوال «بودن یا نبودن» فقط در ذهن هملت - شاهزاده دانمارکی در آن سطح - مطرح بود.
من کسی نیستم که تسلیم شوم و بگذارم همه چیز روال خودش را طی کند. از غذای آلوده متنفرم و میترسم. من از همه در مبارزهشان برای حق خوردن و آشامیدن پاک حمایت میکنم. اما به آن فکر کنید! این زمان من است، زمان بسیاری از افرادی مثل من. بسیاری از مردم هنوز مجبورند برای امرار معاش به خیابانها بچسبند، هنوز باید بخورند، بنوشند و زنده بمانند. بسیاری حتی از من هم وضعیت بدتری دارند. من با آنها زندگی میکنم، شادیها و غمهایشان، شادیها و رنجهایشان، عشق و نفرتشان را با آنها به اشتراک میگذارم... آیا نباید آماده باشم که خطرات را با آنها بپذیرم؟ نگران باشیم، عذاب بکشیم، احساس خشم کنیم و در صورت لزوم عمل کنیم، اما مهمتر از همه، باید زندگی کنیم و امید داشته باشیم.
بنابراین، گاهی اوقات خوشبختی واقعاً ساده است، نیازی به پیچیده بودن ندارد. یک قرص نان گرم، یک بشقاب برنج خیابانی، یک تکه ماهی، یک کاسه سوپ... غذا خوردن به تنهایی. یا غذا خوردن با دوستان. هنگام غذا خوردن، باز کردن دکمههای پیراهنتان برای ورود نسیم خنک و گوش دادن به آواز پرندگان، صدای خشخش آرام برگهای درخت بودی در کوچهای آرام در قلب شهر.
***
صبح زود، ت. پیام داد: «داداش، خیلی هوس سفر کردهام.» جواب دادم: «بیا بریم وونگ تائو بان خوت (پنکیک خوشمزه ویتنامی) بخوریم.»
یادم میآید زمانی را که ت. به جلسهای در وونگ تائو آمد و قرار گذاشتیم آن شب برای شام بیرون برویم. من قصد داشتم او را به جایی ببرم تا از یک لیوان شراب یا آبجو لذت ببرد، اما ت. غذاهای ساده و روزمرهای مثل بان بئو یا بان خوت را ترجیح میداد. گزینههای بسیار معروف و مقرون به صرفهای مثل بان خوت «گوک وو سوآ» وجود دارد. بنابراین تصمیم گرفتیم بان خوت بخوریم. اما «گوک وو سوآ» آن شب بسته بود، بنابراین در نهایت به رستوران دیگری رفتیم.
ت. دلش سفر میخواهد. آیا من هم همینطور هستم؟ خیلی وقت است که از شهر بیرون نرفتهام. هر روز صبح سنجاب کوچولو را تماشا میکنم که بیخیال روی سیمهای برق کشیده شده در جاده میدود و میپرد. صدای پرنده را میشنوم که آواز واضح و آهنگینش را جایی پشت طاقهای سبز میخواند. شکوفههای یاس، عطرشان از پنجره به مشام میرسد. انگار طبیعت هم مرا نگه میدارد و هم مرا فرا میخواند.
اما کار مانع من میشود، بنابراین هنوز نمیتوانم بروم.
یک قوری چای تازه دم کنید، سپس به T پیامک بزنید: «بانه خوت (پنکیکهای مینیاتوری خوشطعم) جای دیگری بهتر است.»
تران ها نام
منبع: https://baobariavungtau.com.vn/van-hoa-nghe-thuat/202503/hanh-phuc-gian-di-1036862/






نظر (0)