Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

عبور از فاصله‌ی اشتیاق و محبت

با وزش ناگهانی باد در اواسط دسامبر، خاطرات زادگاهم ناگهان مرا به دوران کودکی‌ام فرا خواند.

Báo Đắk LắkBáo Đắk Lắk12/02/2026

نسیم ملایمی که بوی شالیزارها را با خود می‌آورد؟ نسیم ملایمی که بوی مزارع قهوه را با خود می‌آورد؟ نمی‌توانم کاملاً تشخیص دهم. فقط سرمایی را احساس می‌کنم که مرا بی‌قرار می‌کند و فقط سرمایی را احساس می‌کنم که مرا مضطرب می‌کند. دهه‌هاست که وقتی بهار برای اولین بار در صفحه جدید تقویم ظاهر می‌شود، هنوز همان اشتیاق دیوانه‌وار را برای بازگشت به زادگاهم قبل از شب سال نو احساس می‌کنم.

در ۱۸ سالگی، قدم‌های فرسوده‌ی دوران جوانی‌ام را پشت سر گذاشتم. شهر مرا به خود می‌خواند، شهرت و ثروت مرا به پیش می‌راند، و غرور مرا وسوسه می‌کرد. غرق در صداهای شلوغش شدم و تمام بی‌تفاوتی و خجالت را پشت سر گذاشتم.

پشت سرم، دهکده قدیمی باقی مانده است، جاده آشنا هنوز ادامه دارد. پشت سرم، دوستان دوران کودکی‌ام هنوز آنجا هستند، خانه ساده گذشته هنوز باقی است. پشت سرم، هنوز پیکر نحیف مادرم را می‌بینم که هر روز در حال جنب و جوش است و شادی‌ها و غم‌ها را در خود جمع می‌کند. پشت سرم، هنوز پیکر خاموش کسی از گذشته را می‌بینم، پوشیده در شال و ردا، در گرگ و میش زودگذر... همه چیز قاب گرفته به نظر می‌رسد، خاطره‌ای خاموش، رویایی مبهم. انگار همه چیز در کمین است، منتظر است تا دسامبر در میان انبوهی از خاطرات و برخوردهای گیج‌کننده به کمین من بنشیند.

تصویر: Tran Quyet Thang

من هرگز شجاعت جشن گرفتن شب سال نو را در یک شهر جنوبی نداشته‌ام، با اینکه سه دهه است اینجا مهاجر هستم. در روزهای عادی، آسمان‌خراش‌ها به من پناه می‌دهند و گوشه و کنار خیابان‌ها به من پناه می‌دهند. اما در طول تت (سال نو ویتنامی)، هر چراغ و هر بوق ماشین مرا به یاد پوچی می‌اندازد که نمی‌توان آن را خرید یا فروخت، پوچی که نمی‌توان آن را رهن کرد، پوچی که نمی‌توان آن را بدهکار کرد. باید مسافت‌های اشتیاق و خاطره را طی کنم تا آن خلأ را پر کنم.

در عید تت (سال نو قمری)، من قطعاً باید به زادگاهم برگردم، حتی اگر اشتیاق در درختانی که هنوز رنگ برگ‌هایشان عوض نشده باشد، یافت نشود، حتی اگر انتظار در آجرهای شکسته و پوشیده از خزه پیاده‌رو وجود نداشته باشد. اغلب، بازگشت من به خانه برای عید تت کافی است تا با درخت زردآلوی پیر و متفکر در آفتاب غروب آفتاب، احساس همدلی کنم.

در تمام دوران مجردی‌ام، برای عید تت (سال نو قمری) به تنهایی به زادگاهم برمی‌گشتم. از وقتی که همسر و فرزند دارم، در آماده شدن برای سفر تت دقت بیشتری به خرج می‌دهم. بدون شک این یک سفر خاص است که به مراحل تأثیرگذار زیادی تقسیم می‌شود. پدربزرگ و مادربزرگ پدری پسرم در فو ین و پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش در داک لاک زندگی می‌کنند. این سفر که بین خانواده‌های پدری و مادری‌اش رفت و آمد می‌کرد، پر از فراز و نشیب و تکان‌دهنده بود، با این حال پسرم همچنان با خوشحالی آواز می‌خواند: «تت، تت، تت، تت، تت در راه است!» این سفر تت به پسرم اجازه داد تا در آغوش پرمهر خانواده گسترده‌اش بزرگ شود. این سفر تت همچنین به من و همسرم کمک کرد تا ارزش پایدار شادی ساده را درک کنیم.

سفر سال نو خانواده کوچک ما در ماشین در امتداد کانال‌ها، نهرها، گذرگاه‌های کوهستانی، دامنه تپه‌ها و از میان گرد و غبار سرخ گذشت... پسرم اولین درس ویتنامی خود را با یادگیری هجی کردن نام مکان‌هایی مانند توی هوآ، دونگ کام، سونگ هین، ای کار، بوون ما توت و کرونگ آنا گذراند...

در یک سفر با اتوبوس برای تعطیلات تت، پسرم که کلاس اول بود، ناگهان متوجه شد: «پل ایا درونگ رن، زادگاه پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام را به زادگاه پدربزرگ و مادربزرگ پدری‌ام متصل می‌کند.» درست است، ما اغلب در بزرگراه ملی ۲۹ سفر می‌کنیم و وقتی از پل ایا درونگ رن عبور می‌کنیم، تابلوهایی را می‌بینیم که روی آنها نوشته شده «استان فو ین » یا «استان داک لاک». کشف پسرم چیز غیرمعمولی نبود، اما من و همسرم را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. زیبایی سرزمین مادری و حس ریشه‌های ما - چه کسی فکر می‌کرد که می‌تواند با کلمات معصومانه یک کودک بیان شود؟

حالا که فو ین و داک لاک با هم ادغام شده‌اند، پل ایا درونگ رن دیگر زادگاه پدری و مادری پسرم را از هم جدا نمی‌کند. در تت (سال نو قمری)، فقط یک وطن برای ما باقی مانده است تا با هم سفر کنیم و بر فاصله‌ی اشتیاق و دلتنگی غلبه کنیم.

بهار سال اسب (بین نگو) سمفونی جدیدی را برای ما به ارمغان آورد. صدای آبشار درای نور را بسیار نزدیک به صدای بادی که از میان برج نهان می‌وزید، شنیدیم. رنگ گل‌های آفتابگردان وحشی در بوون هو را بسیار نزدیک به رنگ گلایل در نگوک لانگ دیدیم. جنگل کاج گذرگاه ها لان را بسیار نزدیک به باغ‌های نارگیل گذرگاه کوان کائو دیدیم. ریتم ناقوس‌هایی را که به مزارع در چکو کوین می‌رفتند، بسیار نزدیک به سرودهای ماهیگیرانی که تورهای خود را در دونگ تاک می‌کشیدند، شنیدیم...

من فقط یکی از بی‌شمار آواره‌هایی هستم که هر وقت صدای باد دوردست را که در ماه دسامبر می‌وزد می‌شنوم، اندوهگین می‌شوم. من همچنین فقط یکی از بی‌شمار مردم داک لاک هستم که هنوز سرزمینی دارند که برای عید تت به آن بازگردند. عید تت شامل چه مقدار شراب برنج تخمیر شده، چند جعبه کیک و شیرینی، چند ضیافت مجلل، چند تبریک و چند آرزوی خوب می‌شود؟ نمی‌دانم، و قصد هم ندارم که در تار و پود پیچیده روابط کاوش کنم.

در تت (سال نو ویتنامی)، درِ خاموش خانه قدیمی ناگهان باز می‌شود. در تت، گلدان گل داوودی که در امتداد مسیر طولانی شن‌ریزی قرار گرفته بود، ناگهان به رنگ زرد پر جنب و جوش در می‌آید. در تت، قله مه‌آلود کوه یا امواج خروشان ساحل، هر کدام سیگنالی مخفی برای هر عشق مقدر شده و هر اشتیاقی ارسال می‌کنند.

زندگی همیشه رویاهای همه را برآورده نمی‌کند. همه، کشمکش‌ها و جنجال‌های ناشی از انتخاب‌های عاقلانه یا سازش‌های موقت را تجربه می‌کنند. تنها با کنار گذاشتن فاصله و مرور خاطرات، من آغوش تت را در زادگاهم، پس از دوازده ماه سرگردانی، درک می‌کنم. نشستن کنار آتش در شب سال نو بسیار آرامش‌بخش است؛ همه نگرانی‌ها ناپدید می‌شوند، همه اضطراب‌ها از بین می‌روند. این گرمای اجداد ماست. این اعتماد همسایگان ماست. این اشتراک‌گذاری عزیزان است.

عبور از فاصله‌ی حسرت و دلتنگی. برای من، این یک فرمان تغییرناپذیر است که هر بهار در طول عید تت در زادگاهم به خانواده‌ام بپیوندم، تا سپاسگزار زمانی باشم که لطافت و نجابت زندگی‌ام را پرورش داده است.

لو تیو نون

منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-xa-hoi/van-hoa/202602/i-nguoc-khoang-cach-nho-thuong-3591e1a/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
اولین تجربه نویسندگی

اولین تجربه نویسندگی

آرامگاه هوشی مین

آرامگاه هوشی مین

دوستانه

دوستانه