Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

خاطرات مادر (بخش سوم):

(Baothanhhoa.vn) - در حالی که ما این سطور را می‌نویسیم، از مجموع بیش از ۴۵۰۰ مادر قهرمان ویتنامی در استان تان هوآ، تنها ۴۴ مادر قهرمان ویتنامی زنده مانده‌اند. با این حال، تعداد بسیار کمی از آنها هنوز از نظر ذهنی هوشیار هستند - خاطرات آنها تکه تکه شده، برخی دست نخورده، برخی محو شده است. اما در اعماق ذهن آنها، تصویر شوهران و پسرانشان که خود را برای ملت و سرزمینشان فدا کرده‌اند، باقی مانده است. ما این داستان‌ها را ثبت می‌کنیم، که گاهی اوقات فقط خاطراتی آرام هستند که از روایت‌ها، از نگاه‌ها و حتی از سکوت، به دقت کنار هم چیده و جمع‌آوری شده‌اند، به عنوان ابراز احترام به مادران و به عنوان ادای احترامی صمیمانه به کسانی که برای همیشه از دنیا رفته‌اند.

Báo Thanh HóaBáo Thanh Hóa15/07/2025

خانه مادر قهرمان ویتنامی، ترین تی وو، در کوچه‌ای کوچک، آرام و روستایی در روستای مائو تین، در بخش با دین، واقع شده است. در طول ماه تاریخی ژوئیه، خانه همیشه پر از بوی ملایم دود عود است. این قابل درک است، زیرا در این روزها که تمام کشور با احترام از کسانی که در این امر مشارکت داشته‌اند، تجلیل می‌کند، خاطرات همسر و پسرش در خاطرات تکه‌تکه این همسر و مادر ۱۰۳ ساله که بیش از نیم قرن در آرزوی یافتن و استقبال از پسرش در خانه بوده، موج می‌زند!

خاطرات مادر (بخش ۳): در ۱۷ سالگی، هوی مخفیانه درخواست داوطلبانه‌ای برای پیوستن به ارتش نوشت... و سپس هرگز برنگشت.

مقامات اداره فرهنگ کمون با دین با خانم ترین تی وو، مادر یک سرباز کشته شده، صحبت می‌کنند و او را تشویق می‌کنند.

با بیش از صد سال سن، طبیعی بود که سلامت مادر وو، درست مانند خاطرات زندگی‌اش، رو به وخامت گذاشته باشد. شنوایی‌اش رو به زوال بود، چهره‌اش غمگین بود و کمتر صحبت می‌کرد و لبخند می‌زد؛ او نمی‌توانست چیزهای زیادی را به وضوح به خاطر بیاورد. اما هر وقت از همسر و تنها پسرش که جان خود را برای بقای میهنشان فدا کرده بودند، یاد می‌کرد، آنها را به وضوح به یاد می‌آورد. به نظر می‌رسید که اینها همه "دارایی‌هایی" بودند که او در طول زندگی دشوارش جمع کرده و برای خود نگه داشته بود.

خاطرات مادر (بخش ۳): در ۱۷ سالگی، هوی مخفیانه درخواست داوطلبانه‌ای برای پیوستن به ارتش نوشت... و سپس هرگز برنگشت.

مادر ترین تی وو، یک مادر قهرمان ویتنامی، داستان‌هایی درباره همسر و پسرش را از طریق خاطرات تکه‌تکه شده روایت می‌کند.

مادر با نگاهی به محراب که هیچ عکسی از او در آن نبود و فقط دو تقدیرنامه از ملت روی آن بود، تعریف کرد: «شوهرم یک کارگر غیرنظامی در خطوط مقدم بود و وقتی پسر دوممان را که فقط حدود هفت ماه داشت به دنیا آوردم، فوت کرد. درد وقتی دو فرزندمان هم بیمار شدند و از دنیا رفتند، دوچندان شد. اما به خاطر هوی - پسر بزرگم که حالا تنها فرزندم است - غم و اندوهم را فرو خوردم و سخت کار کردم، به این امید که او را انسان خوبی بار بیاورم.»

سپس، در ۱۷ سالگی، هوی مخفیانه نامه‌ای نوشت و داوطلبانه به ارتش پیوست. وقتی او رفت، دلم شکست، اما او گفت: «من برای محافظت از کشور و گرفتن انتقام پدرم به ارتش می‌پیوندم»... قلبم به درد آمد، اما درد خود را سرکوب کردم تا او را بدرقه کنم. و از آن زمان، هوی هرگز برنگشت.

روزی که پسرم رفت، دلم شکست، اما او گفت: «من برای دفاع از کشور و گرفتن انتقام پدرم به ارتش می‌پیوندم»... قلبم درد گرفت، اما درد خود را سرکوب کردم تا او را بدرقه کنم. و از آن زمان، هوی هرگز برنگشت.

داستانی که مادر وو درباره شوهر و پسرش تعریف می‌کرد، پراکنده و از هم گسیخته بود... مجموعه‌ای از خاطرات تکه‌تکه شده بود که او می‌توانست پس از تحمل سختی‌ها به یاد بیاورد.

شوهر خانم وو، هوانگ وان هوی (۱۹۲۲-۱۹۵۲)، شهیدی بود که به عنوان کارگر غیرنظامی در حال حمل آذوقه برای لشکرکشی دین بین فو خدمت می‌کرد و در منطقه کوان هوا (که قبلاً) در استان تان هوا بود، درگذشت. تنها پسر او، هوانگ وان هوی (۱۹۵۰-۱۹۶۹)، در ۱۷ سالگی، با پیروی از پدرش، داوطلبانه به جنگ رفت و شجاعانه در جبهه جنوبی جان باخت.

در سال ۲۰۰۸، به یادبود و قدردانی از فداکاری‌ها و فقدان‌های عظیمش، به خانم ترین تی وو عنوان مادر قهرمان ویتنامی توسط دولت اهدا شد.

خانم وو پس از مرگ پسرش، تنها در خانه‌ی فرسوده‌اش زندگی می‌کرد، در حالی که خاطراتی فراموش‌نشدنی او را تسخیر کرده بودند. او همیشه گواهی تقدیر از ملت و گواهی فوت همسر و پسرش را به عنوان مقدس‌ترین یادگارهای زندگی‌اش نگه می‌داشت. خواهر کوچکتر خانم وو با درک درد و فقدان عظیم او، موافقت کرد که پسر کوچک‌ترش، هوانگ ون بین (که در آن زمان تنها ۹ سال داشت)، با او زندگی کند و به این ترتیب افراد و صداهای بیشتری به خانواده‌اش اضافه شد.

و به دلیل محبت، عشق و احترامش به زنی که بی‌صدا خود را فدای میهنش کرد، آن نوه مانند یک پسر شد و با حس واقعی وظیفه پسرانه، مادر وو را دوست داشت و از او مراقبت کرد.

خاطرات مادر (بخش ۳): در ۱۷ سالگی، هوی مخفیانه درخواست داوطلبانه‌ای برای پیوستن به ارتش نوشت... و سپس هرگز برنگشت.

آقای هوانگ ون بین، خانم وو را با تمام وجود و به معنای واقعی کلمه، به عنوان یک وظیفه‌ی پسرانه، دوست داشت و از او مراقبت می‌کرد.

آقای بین گفت: «من مادرم را مثل مادر خودم دوست دارم، بنابراین از کودکی با او زندگی کرده‌ام. مادرم سختی‌های زیادی را متحمل شده است، اما هرگز از مراقبت و توجه من دریغ نکرده است، بنابراین عهد می‌کنم که تمام زندگی‌ام را وقف عشق و مراقبت از او کنم. همسر، فرزندان و نوه‌هایم نیز به او احترام می‌گذارند و از او مراقبت می‌کنند، انگار که او مادر، مادربزرگ یا جده خودشان است.»

برای آقای بین، روزهای اولیه زندگی با خانم وو دشوار بود، زیرا پس از چنین فقدان بزرگی، او دیگر از نظر روانی پایدار نبود و هر روز پر از اشک بود. آقای بین گفت: «پس از درگذشت آقای هوی، خانم وو انگار دیوانه شده بود. در طول روز، او بی‌سروصدا به مزرعه می‌رفت، اما شب‌ها فقط یادگاری‌های همسر و پسرش را در آغوش می‌گرفت و گریه می‌کرد. تعطیلات سال نو قمری سال‌های پس از آن، زمانی که خانواده‌ها دور هم جمع می‌شدند، روزهایی بود که او بیشترین درد و افسردگی را داشت. سال‌های زیادی بود که یادگاری‌های همسر و پسرش را در آغوش می‌گرفت و از صبح زود تا شب سال نو گریه می‌کرد... در آن زمان، من هنوز جوان بودم و این درد را کاملاً درک نمی‌کردم، اما بعداً فهمیدم که او شجاعانه بر غم و اندوه خود غلبه کرده، برای پیشرفت در زندگی تلاش کرده و آن عشق را وقف مراقبت از من کرده است. به همین دلیل است که من او را حتی بیشتر دوست دارم؛ او انگیزه و الگویی برای من و فرزندان و نوه‌هایم است تا از او پیروی کنیم و قدرت خود را به سرزمین پدری ببخشیم.»

من آن زمان جوان بودم و درد را کاملاً درک نمی‌کردم، اما بعداً متوجه شدم که مادرم شجاعانه بر غم و اندوه خود غلبه کرده، برای پیشرفت در زندگی تلاش کرده و آن عشق را وقف مراقبت از من کرده است. بنابراین، من مادرم را حتی بیشتر دوست دارم؛ او انگیزه من و الگویی برای من و فرزندانم است تا از او پیروی کنیم و قدرت خود را به ملت ببخشیم.
آقای هوانگ ون بین - برادرزاده‌ای که برای خانم وو مثل پسر شده است.

مشخص است که سال‌ها پس از پیمان صلح، مادر ترین تی وو به همراه خانواده و بستگانش با آژانس‌ها، واحدها و مناطق مختلف برای جستجوی قبر شهید هوانگ ون هوی هماهنگی کردند، اما هیچ اطلاعاتی در دست نبود.

آقای بین گفت: «دهه‌ها، هر سال در سالگرد مرگ برادرم و روز جانبازان و شهدای جنگ (۲۷ ژوئیه)، مادرم عود روشن می‌کرد و او را صدا می‌زد، به یادش بود و برایش دلتنگ می‌شد، انگار که هنوز در این خانواده حضور دارد. بسیاری از شب‌ها او در تنهایی گریه می‌کرد. در خواب‌هایش می‌پرسید: «هوی، کجایی؟ اگر از نظر معنوی حضور داری، لطفاً یک پیام خواب بفرست تا بتوانم بازگشت تو را به وطنمان، به خانواده و بستگانمان خوشامد بگویم.»

خاطرات مادر (بخش ۳): در ۱۷ سالگی، هوی مخفیانه درخواست داوطلبانه‌ای برای پیوستن به ارتش نوشت... و سپس هرگز برنگشت.

مادر ترین تی وو، یک مادر قهرمان ویتنامی، هنوز هم امید یافتن و آوردن مزار تنها پسرش، شهید هوانگ ون هوی، به زادگاهش با دین را گرامی می‌دارد.

در این روزهای تاریخی ژوئیه، ما یاد می‌گیریم که سرعت خود را کم کنیم، قلب‌هایمان را آرام کنیم و به قدردانی و فداکاری فکر کنیم. چقدر مادرانی را که رنج را به رزق و روزی حیات‌بخش تبدیل کرده‌اند، گرامی می‌داریم و اینجا - در داستان مادر وو - می‌بینیم که زندگی چقدر زیباست وقتی افرادی مانند آقای بین هستند که داوطلبانه جایگزین پدران خود شده‌اند - جوانی خود را وقف صلح کرده‌اند و پسران و دختران این مادران شده‌اند.

این داستانی است که در بخش پایانی این مجموعه، در یک مکان کوهستانی آرام، به آن باز خواهیم گشت. آنچه در ادامه می‌آید، داستان دیگری خواهد بود.

لو هوا

درس چهارم: مادرم معلم روستاست و اهالی روستا او را «مادر تان» صدا می‌زنند.

منبع: https://baothanhhoa.vn/ky-uc-cua-me-bai-3-17-tuoi-hoi-giau-toi-viet-don-tinh-nguyen-len-duong-nhap-ngu-roi-di-mai-khong-ve-254685.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
تجدید دیدار کلاسی

تجدید دیدار کلاسی

ویتنام، من عاشقشم

ویتنام، من عاشقشم

گل‌ها به روشنی شکوفا می‌شوند.

گل‌ها به روشنی شکوفا می‌شوند.