Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

خانه‌ای که هیچ‌وقت قدیمی نمی‌شود.

خانه‌ی خانوادگی فقط سرپناهی برای در امان ماندن از باران و آفتاب نیست. این تمام دوران کودکی من است، بخش جدایی‌ناپذیری از خاطرات نسل اوایل دهه‌ی نود میلادی - کودکانی که در میان ریتم کند و ساده‌ی زندگی در حومه‌ی جنوب غربی ویتنام بزرگ شدند.

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ12/01/2026

Mái ấm không bao giờ cũ - Ảnh 1.

خاطرات داخل خانه مادربزرگم که از طریق دوربین قدیمی عمه سیکس ثبت شده است - عکس: ارائه شده توسط نویسنده

من در اوایل دهه ۱۹۹۰ در جزیره‌ای در میان رودخانه آرام کو چین به دنیا آمدم.

در آنجا، خانه‌ها نه با دیوارهای بتنی، بلکه با نیزارهای سرسبز، ردیف‌هایی از درختان لونگان، باغ‌های پرتقال و کانال‌های کوچکی که قایق‌ها از میان انبوه سنبل آبی عبور می‌کنند، از هم جدا شده‌اند.

در آن فضا، خانه سه اتاقه پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام که در دهه ۱۹۷۰ ساخته شده، با سقف کاشی‌کاری شده قدیمی و دیوارهای تیره شده در گذر زمان، هنوز محکم و استوار ایستاده و پر از خنده و گفتگو است.

دوران کودکی من با آن خانه گره خورده بود. من با پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام زندگی می‌کردم، نه به خاطر شرایط، بلکه به این دلیل که آنجا را دوست داشتم. از بودن در کنار پدربزرگ و مادربزرگم لذت می‌بردم، از بودن با عمه سیکس (خاله سیکس) خوشم می‌آمد.

هر روز صبح، خاله شش من را به مهدکودک می‌برد. موقع سیل، خاله شش من را بغل می‌کرد و با احتیاط از خانه مادربزرگم تا کنار جاده می‌برد، و بعد من و دوستانم پیاده به مدرسه می‌رفتیم. من جست و خیز کنان به مدرسه می‌رفتم و خاله شش پشت سرم صدا می‌زد: «درست راه برو، باشه؟»

هر شب، کنار پدربزرگم دراز می‌کشیدم و به قصه‌های پریان او گوش می‌دادم. صدایش بم و آهسته بود و داستان‌هایی مثل تام کام، تاچ سان و گاهی حتی داستان‌هایی از گذشته‌ی خودش تعریف می‌کرد.

با چشمانی گشاد گوش می‌دادم و انواع و اقسام چیزها را تصور می‌کردم. برای مادربزرگم، من فرزند مورد علاقه‌اش بودم. حتی الان هم بوی تند فوفل را روی لب‌هایش به یاد دارم، عطری آنقدر آشنا که فقط فکر کردن به آن تمام دوران کودکی‌ام را به یاد می‌آورد.

روزهایی که پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام سالگرد ازدواج داشتند، من و بچه‌های همسایه به ایوان پشتی می‌رفتیم، پای مرغ آب‌پز می‌خوردیم و به حرف‌های بزرگترها درباره کشاورزی، بچه‌ها و نوه‌هایشان گوش می‌دادیم. اما واضح‌ترین خاطرات من از جشن‌های سال نو قمری است.

آن زمان‌ها، تت آنقدر شیرینی و شکلات، گوشی‌های هوشمند یا رسانه‌های اجتماعی نداشت. تت درباره انتظار، اشتیاق و هیجان بود که خیلی زود شروع می‌شد. تمام خانواده از ۲۵ یا ۲۶ ماه دوازدهم قمری شروع به آماده شدن می‌کردند. آتش آشپزخانه تمام روز روشن بود. پدربزرگ مادری‌ام هیزم خرد می‌کرد، مادربزرگ مادری‌ام گوشت را مزه‌دار می‌کرد و من، عمه‌هایم و مادرم همگی با هم سوسیس درست می‌کردیم.

شب سی‌ام تت (شب سال نو قمری)، تمام خانواده در خانه قدیمی اما گرم سه اتاقه‌مان جمع شدیم. من و پدربزرگم نشسته بودیم و قابلمه شیرینی برنجی چسبناک را تماشا می‌کردیم و در طول مسیر چرت می‌زدیم. سپس، درست در لحظه نیمه‌شب، صدای ترقه از دوردست‌ها پیچید، هوا سرد بود و قلبم سرشار از شادی‌ای شد که توصیفش دشوار است.

Mái ấm - Ảnh 2.

خانه جدید عمه سیکس، جایی که خاطراتم هرگز محو نخواهند شد - عکس: ارائه شده توسط نویسنده

وقتی کلاس چهارم بودم، به خانه پدر و مادرم نقل مکان کردم. خانه پدر و مادرم حدود ۳۰ دقیقه با قایق از خانه پدربزرگ و مادربزرگم فاصله داشت، با این حال هر شب پدرم مرا با قایق به خانه پدربزرگ و مادربزرگم می‌برد تا سریال‌های تلویزیونی را تماشا کنم. قایق کوچک به نرمی روی آب حرکت می‌کرد و صدای ریتمیک پاروها در سکوت شب طنین‌انداز می‌شد.

آن زمان برق نبود. خانه پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌ام یک ژنراتور دیزلی داشت و هر شب سریال‌های تلویزیونی را برای تمام محله پخش می‌کردند. بزرگسالان و کودکان زیرانداز پهن می‌کردند و در حیاط می‌نشستند و با شور و شوق تماشا می‌کردند و گپ می‌زدند. شب‌های مهتابی، بعد از نمایش، پدرم مرا در گهواره‌اش می‌گذاشت و در قایق جمع می‌کرد.

چشمانم را به روی ماه که در آسمان آویزان بود باز کردم، نسیم خنک را حس کردم و صدای برخورد آرام آب به دیواره قایق را شنیدم، مانند لالایی بی‌کلام. در آن فضای آرام، بدون اینکه متوجه شوم، به خواب رفتم و در رویاهایم عطر رودخانه، بوی وطنم و گرمای خانه‌ای را که هرگز ترک نکرده بودم، با خود حمل می‌کردم.

آن خانه شاهد رشد من و شادترین روزهای زندگی‌ام بود. روز عروسی من هم اینجا برگزار شد. اما در آن روز، مادربزرگم دیگر با ما نبود. خانه هنوز پر از آدم بود، هنوز پر از جنب و جوش، اما در اعماق وجودم احساس پوچی عمیقی می‌کردم.

آن خانه همچنین شاهد غم‌انگیزترین روزها بود: روزی که مادربزرگم فوت کرد، روزی که پدربزرگم درگذشت، روزی که کوچکترین عمویم قبل از اینکه حتی به ۶۰ سالگی برسد، درگذشت. هر بار، خانه ساکت‌تر می‌شد، سقف کاشی‌کاری شده قدیمی از غم جدایی سنگین‌تر به نظر می‌رسید. اما به طرز عجیبی، هرگز آن را سرد نیافتم. شاید به این دلیل بود که خاطرات عاشقانه در هر گوشه خانه، در هر آجر قدیمی نفوذ کرده بود.

حالا فقط عمه سیکس در خانه قدیمی زندگی می‌کند. او در سال ۲۰۲۵ تصمیم گرفت در همان قطعه زمینی که متعلق به مادربزرگم بود، خانه جدیدی بسازد. خانه جدید، اوج یک عمر تلاش و پس‌انداز است، آرزویی که سال‌هاست در دل دارد. اما برای من، این فقط یک خانه جدید نیست. این ادامه خاطرات است.

در تعطیلات عید تت در سال ۲۰۲۶، ما در آن خانه جدید دور هم جمع خواهیم شد. خانه متفاوت و جادارتر است، اما من معتقدم که روح زادگاهمان دست نخورده باقی مانده است. هنوز هم عطر عید تت، خنده‌ها و احساس آرامش هنگام بازگشت به خانه را خواهد داشت.

برای من، مهم نیست چقدر زمان بگذرد، آن خانه خانوادگی همیشه جایی خواهد بود که خاطرات کودکی‌ام از دلتای مکونگ را در خود جای داده است - خاطراتی گرم، صمیمانه و فراموش‌نشدنی.

از خوانندگان دعوت می‌کنیم تا در مسابقه نویسندگی «خانه بهاری» شرکت کنند.

روزنامه‌ها به عنوان منبع تغذیه معنوی در طول فصل سال نو قمری، جوانان ما به همراه شریک خود، شرکت سیمان INSEE، همچنان از خوانندگان دعوت می‌کنیم تا در مسابقه نویسندگی «خانه بهاری» شرکت کنند و خانه خود - پناهگاه گرم و دنج خود، ویژگی‌های آن و خاطرات فراموش‌نشدنی‌اش - را به اشتراک بگذارند و معرفی کنند.

خانه‌ای که پدربزرگ و مادربزرگ، والدین و خودتان در آن به دنیا آمده و بزرگ شده‌اید؛ خانه‌ای که خودتان ساخته‌اید؛ خانه‌ای که اولین عید تت (سال نو قمری) خود را با خانواده کوچکتان در آن جشن گرفتید... همه را می‌توان برای معرفی به خوانندگان در سراسر کشور به مسابقه ارسال کرد.

مقاله «خانه ای گرم در بهار» نباید قبلاً در هیچ مسابقه نویسندگی شرکت داده شده باشد و یا در هیچ رسانه یا شبکه اجتماعی منتشر شده باشد. مسئولیت کپی رایت بر عهده نویسنده است و در صورت انتخاب مقاله برای انتشار در نشریات، کمیته برگزارکننده حق ویرایش مقاله را دارد. جوانان حق امتیاز دریافت خواهند کرد.

این مسابقه از اول دسامبر ۲۰۲۵ تا ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد و همه مردم ویتنام، صرف نظر از سن یا حرفه، می‌توانند در آن شرکت کنند.

مقاله «خانه‌ای گرم در یک روز بهاری» به زبان ویتنامی باید حداکثر ۱۰۰۰ کلمه باشد. استفاده از عکس و فیلم توصیه می‌شود (عکس‌ها و فیلم‌های گرفته شده از رسانه‌های اجتماعی بدون حق چاپ پذیرفته نمی‌شوند). آثار فقط از طریق ایمیل پذیرفته می‌شوند؛ برای جلوگیری از گم شدن آثار، پست پذیرفته نمی‌شود.

آثار باید به آدرس ایمیل maiamngayxuan@tuoitre.com.vn ارسال شوند.

نویسندگان باید آدرس، شماره تلفن، آدرس ایمیل، شماره حساب بانکی و شماره شناسایی شهروندی خود را ارائه دهند تا برگزارکنندگان بتوانند با آنها تماس بگیرند و حق امتیاز یا جوایز را ارسال کنند.

کارکنان روزنامه جوانان اعضای خانواده می‌توانند در مسابقه نویسندگی «گرمای بهاری» شرکت کنند اما برای دریافت جوایز در نظر گرفته نخواهند شد. تصمیم کمیته برگزارکننده قطعی است.

Mái nhà của ngoại trong mùa gió nắng - Ảnh 1.

مراسم اهدای جایزه پناهگاه بهاری و رونمایی از نسخه ویژه بهار جوانان

هیئت داوران شامل روزنامه‌نگاران مشهور، چهره‌های فرهنگی و نمایندگان مطبوعات بودند. جوانان هیئت داوران، آثاری را که از مرحله مقدماتی عبور کرده‌اند، بررسی و برندگان را انتخاب خواهند کرد.

مراسم اهدای جوایز و رونمایی از شماره ویژه Tuoi Tre Spring قرار است در پایان ژانویه 2026 در خیابان کتاب نگوین ون بین، شهر هوشی مین برگزار شود.

جایزه:

جایزه اول: ۱۰ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

جایزه دوم: ۷ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

جایزه سوم: ۵ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

۵ جایزه‌ی تقدیری: ۲ میلیون دونگ ویتنامی برای هر نفر + گواهی‌نامه، یک نسخه از مجله‌ی بهاری Tuoi Tre.

۱۰ جایزه برگزیده خوانندگان: ۱ میلیون دونگ ویتنامی برای هر کدام + گواهی، نسخه بهاری Tuoi Tre.

امتیازهای رأی‌گیری بر اساس تعامل با پست محاسبه می‌شوند، به طوری که ۱ ستاره = ۱۵ امتیاز، ۱ قلب = ۳ امتیاز و ۱ لایک = ۲ امتیاز.

برگردیم به موضوع
شوان هوا

منبع: https://tuoitre.vn/mai-am-khong-bao-gio-cu-2026011215254502.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
هوی آن در شب

هوی آن در شب

یک داستان شاد

یک داستان شاد

کنسرت ملی - ۸۰ سال استقلال

کنسرت ملی - ۸۰ سال استقلال