![]() |
| گردشگران هنگام سفر در هوئه از تجربه دوچرخهسواری لذت میبرند. عکس: بائو فوک |
و بعد، فکری مدام از ذهنم میگذشت: چه شباهتهای زیادی بین بوداپست و هوئه وجود دارد. بوداپست پایتخت مجارستان است، در حالی که هوئه پایتخت سابق ویتنام است. فهمیدم که مدتها پیش، پل سیچنی دو شهر بودا و پست را به هم متصل میکرد. کرانه شمالی، بودای باستانی و کرانه جنوبی، پست مدرن بود. بودا و پست با هم شهر زیبای بوداپست را خلق کردند، مثل چیزی از یک افسانه. و به طور مشابه، در کنار هوئه، کرانه شمالی پل ترونگ تین، ارگ باستانی امپراتوری با دروازه نگو مون، کاخ تای هوا، تا وو و هو وو، کاخ کان چان، پاویون تای بین، کاخ دین تو... قرار دارد و در بیرون ارگ امپراتوری، خانههای محقر و خیابانهای کوچک، در کنار دیوارهای شهر، دور از شلوغی و هیاهوی شهر، در ریتم آرام و دلنشین زندگی در هم میآمیزند، گاهی اوقات به نظر میرسد که میخواهند به سالهای گذشته بچسبند و خاطراتشان را زنده کنند...
من مدت زیادی روی پل ماندم، شهر بوداپست، رودخانه دانوب را تحسین میکردم، به آهنگ پیانوی دلنشین "دانوب آبی" که در دوردستها شناور بود گوش میدادم و رویای روزی را در سر میپروراندم که سازههای مخروبه مانند دروازه بزرگ و سایر ساختمانها مانند کاخ کین ترونگ بازسازی شوند. من درک میکنم که بازسازی کاخ کین ترونگ به چیزی بیش از پول نیاز داشت؛ نقشهبرداری، جمعآوری شواهد و اسناد مربوط به کاخ و برنامهریزی بازسازی آن بیش از 10 سال طول کشید. ده سال و این همه تلاش برای رساندن کاخ کان چان به وضعیت فعلیاش، آرزوی دیرینه من را برآورده کرده است.
مقایسه بوداپست و هوئه ممکن است نامناسب به نظر برسد، اما در حالی که بوداپست جواهر اروپا است، هوئه شهری رویایی در ویتنام است.
این بار بازگشت به هوئه قلبم را سرشار از شادی وصفناپذیری کرد. همانطور که در خیابانها قدم میزدم، با چهرههای پر از شادی، چشمان درخشان و گونههای گلگون زنان جوانی که در کامیونهایی پر از تخت، کمد و سایر وسایل نشسته بودند، مواجه شدم. میدانستم که آن چهرهها، آن چشمان درخشان، نمادهای یک مهاجرت تاریخی هستند، مهاجرتی که تنها پس از صدها سال انجام شده بود. این واقعاً یک مهاجرت تاریخی بود، زیرا اکنون هزاران نفر که در محلههای فقیرنشین و ناامن، با تکیه بر ویرانههای ارگ سلطنتی هوئه زندگی میکردند، به خاطراتی صرف تبدیل شدهاند. زندگی آنها وارد فصل جدید و درخشانتری میشود. و پایتخت باستانی هوئه نیز وارد هزاره جدیدی میشود.
همین الان، دارم به توآن آن فکر میکنم، جایی که هر سال میتوانم خودم را در امواج سفید دریا غرق کنم. چه کسی میداند، شاید توآن آن هم به منطقهای از شهر هوئه تبدیل شود؟ شاید ساحل توآن آن، با درک این موضوع، از قبل شروع به تغییر کرده باشد. یک جاده بتنی طولانی و درخشان، که تا جایی که چشم کار میکند امتداد دارد، ظاهر شده است.
جاده، مانند روبانی ابریشمی، ردیف خانههای به سبک بنگله را از ساحل شنی جدا میکند. خانههای یک طبقه و دو طبقه، که با باغها احاطه شدهاند، متعلق به افرادی هستند که از جاهای دیگر برای امرار معاش آمدهاند. آنها این خانهها را برای اجاره به گردشگران ساختهاند، و به همین دلیل است که این مکان همیشه پر از افرادی با زبانها و رنگهای مختلف پوست است. من خودم برای لذت بردن از ساحل، خانهای در آنجا اجاره کردم.
این جاده شبیه جادهی توآن آن (Thuan An) است، اما در بعضی جاها به اسکلههایی متصل میشود که حدود صد متر به داخل دریا امتداد دارند. در انتهای اسکله یک کافه و تعداد زیادی چوب ماهیگیری وجود دارد. میتوانید هر ماهی که صید میکنید را به خانه بیاورید.
بعد از شنا در هر دو ساحل، متوجه شدم که ساحل توآن آن شنهای طلاییتری نسبت به ساحل نیو پورت دارد و آب آن شفافتر و آبیتر است. تنها چیزی که کم است، خانههایی برای اجاره گردشگران است. من معتقدم که به زودی، ردیفهایی از خانههای ییلاقی در امتداد جاده بتنی موجود پدیدار خواهند شد. و البته، من آرزو دارم که روزی ساحل توآن آن، یک ساحل نیو پورت شود. چرا که نه؟
من خواب میبینم. دوباره خواب میبینم، چون هوئه، شهر محبوب من، هنوز مکانهای زیادی دارد که باعث میشود عمیقاً به آن وابسته باشم: چشمههای معدنی تان، مناطق اکوتوریسم در تالاب تام گیانگ، بزرگترین تالاب آب شور در جنوب شرقی آسیا. من چهار بار به آنجا رفتهام، یک بار در تالاب چون، یک بار در بازار شناور در دهکده ماهیگیری تای دونگ ها، و یک بار در حال قدم زدن در جادههای پر پیچ و خم جنگل حرا رو چا با زیبایی مسحورکننده، وحشی و مرموزش. هنگام پارو زدن یا سوار شدن بر قایقهای موتوری، از خود میپرسم که چرا گردشگران غربی اینجا اینقدر کم هستند. آیا به این دلیل است که تورهای تالاب هنوز خیلی ساده و توسعه نیافته هستند؟ شاید همینطور باشد. اما حالا دوباره خواب میبینم و دوباره باور میکنم که تالاب تام گیانگ نه تنها در غروب آفتاب زیبا است، همانطور که بسیاری شاهد آن بودهاند، بلکه در هنگام استقبال از طلوع آفتاب نیز واقعاً زیبا خواهد بود و به روشنی میدرخشد.
رنگ ما اینگونه خواهد بود، رنگ ما در حال تغییر است، و رنگ با اژدهای سال اژدهای جنگلی و سالهای آینده اوج خواهد گرفت. امید همچنان خواهد درخشید، درخشان!
منبع







نظر (0)