![]() |
زمستان نزدیک است، که به این معنی است که هوئه در فصل سرد و بارانی خود قرار دارد. طوفانها و سیلها هنوز در پیش هستند، اما هر روز خشک یک نعمت است. برای من، یک روز بارانی، کل یک فصل بارانی را در بر میگیرد. شاید باید با یک روز بارانی در شانزده سالگیام شروع شود، زمانی که مدتها گذشته است.
در زمستان در هوئه، آسمان همیشه خاکستری است، حتی وقتی باران نمیبارد، تاریک و گرفته است. بعضی روزها، مه آنقدر غلیظ است که خیابانها ساکت هستند، فقط فروشندگان سحرخیز مشغول باز کردن مغازههای خود هستند و آتش در غرفههای نودل کنار جاده، گرمای عجیبی به خیابانها میبخشد. بعضی روزها، هنگام عبور از پل ترونگ تین در مه سفید و مبهم، نردههای آهنی نقرهای رنگ، این حس را به شما میدهند که روی یک پل هستید، یا شاید در حال قدم زدن در دریایی از ابرها هستید. در آن زمان، دو ردیف درخت در خیابان له لوی، سایبانهایی در بالای سر داشتند که به نظر میرسید به هم میرسند و یک قوس سبز تشکیل میدهند، اما با نگاه دقیقتر، سایبانها در واقع به هم نمیرسند. هر چه جلوتر میرفتید، جاده پهنتر به نظر میرسید، انگار با جادو. در بالا، در زمستان هوئه، ابرها بسیار پایین و نزدیک بودند.
در روزهای سرد هوئه، من و دوستانم در راه مدرسه با گفتگو با هم گرم میشدیم؛ گاهی اوقات گرمای سیبزمینی شیرین یا کاساوا پیچیده شده در برگ موز بود؛ و گاهی اوقات، بعدازظهرها، یکی از دوستانم زیر باران میدوید تا یک کتاب داستان خوب به ما قرض بدهد. ما اغلب کتابهای کهنه و فرسوده را دست به دست میکردیم و تمام شب آنها را میخواندیم و صبح روز بعد در راه مدرسه با هم در مورد کتاب صحبت میکردیم.
زمستان هوئه هم روزهای آفتابی طلایی خودش را دارد. خورشید رطوبت را خشک میکند، همه چیز را روشن میکند و به زیبایی جوانی ماست. فصل بارانی در این مکان چقدر دلتنگی را برمیانگیزد، منظورت همین نبود؟ بنابراین وقتی خداحافظی کردیم و گوشی را گذاشتیم، گفتی: «من عاشق هوئه در زمستان هستم، عاشق فصلهای بارانی و سیل هستم، عاشق مردم هوئه هستم که آرام، کوشا، پیگیر و صبور زندگی میکنند و راههای آسمان و زمین را درک میکنند و هرگز کلمهای از شکایت علیه طبیعت به زبان نمیآورند. افرادی که اینگونه زندگی میکنند، زندگی را بسیار سبک مییابند!»
به همین دلیل است که ما آن دوران را بسیار گرامی میداریم. ما دوچرخهسواری در زیر باران نمنم را به یاد میآوریم، از کنار ارگ امپراتوری، در امتداد جادهای که با برگهای زرد تمبر هندی پوشیده شده بود، و از کنار منطقه دام دا عبور میکردیم، جایی که نسیم خنک گونههایمان را نوازش میکرد، موهایمان را خیس میکرد و به ژاکتهای پشمی نازکمان نفوذ میکرد. ما رسیدن زمستان را به یاد میآوریم، زمانی که مادران در هوئه کوزههای برنج، کوزههای سیبزمینی شیرین خشک، کاساوا خشک و سس ماهی و خمیر میگو را بررسی میکردند و برای روزهای سرد زمستان آماده میشدند. ما زمستانی را به یاد میآوریم که بادهای سرد گزنده در خیابانها میوزید و شما یک ژاکت پشمی گرم به همکلاسیتان دادید. مادرتان از این موضوع خبر داشت اما چیزی نگفت، زیرا او لباسهای فرزندانش را نیز به بیماران جوانی که در آنجا کار میکرد، میداد...
من معتقدم که این زمستان در هوئه، مانند تمام زمستانهای گذشته، خواهد گذشت. سپس درختان، میوهها و گلها برای استقبال از بهار جدید شکوفه خواهند داد. این بهبودی به خشک شدن اشکها، تسکین نگاههای مضطرب از غم، فقدان، رنج و سختیهای فصل بارانی و سیل در این سرزمین کمک خواهد کرد. زندگی به همین شکل ادامه دارد، به لطف تلاش انسان و معجزه طبیعت. به تقویمی که رسیدن زمستان را اعلام میکند نگاه میکنم، آتش گرم گذشته و چشمان درخشان دوستم - تاریک، شیطان، شفاف و گرم - را میبینم و قلبم دوباره گرم میشود. همین برای یک روز زمستان، یک فصل زمستان و زمستانهای بسیار دیگری که در زادگاهم هوئه از راه خواهند رسید، کافی است.
منبع: https://huengaynay.vn/van-hoa-nghe-thuat/mot-ngay-cho-ca-mua-dong-160146.html







نظر (0)