«فصل بادهای شانه به شانه» (انتشارات زنان ویتنام) - مجموعهای از داستانهای کوتاه از نویسنده جوان لو نگوک - ۱۲ قطعه پرجنبوجوش در پرده رنگارنگ زندگی است.
در آنجا، خوانندگان میتوانند با زندگی و داستانهای مردم از شهرها گرفته تا مناطق روستایی، کسانی که از جنگ بیرون میآیند، جوانانی که برای امرار معاش در شهر تلاش میکنند، کسانی که با روابط خانوادگی متشنج دست و پنجه نرم میکنند و کسانی که با روابط عاشقانهی ناکام دست و پنجه نرم میکنند، روبرو شوند...

جلد مجموعه داستانهای کوتاه
با انتخاب داستان کوتاه «فصل بادهای شانه به شانه» به عنوان عنوان کتاب، لو نگوک داستانی دلگرمکننده درباره روزهایی روایت میکند که نوهها هنوز میتوانستند دور مادربزرگ محبوبشان جمع شوند. او مانند رشتهای پیونددهنده بود که پیوندهای خانوادگی را تقویت میکرد، به طوری که حتی کسانی که به دوردستها میرفتند، همیشه آرزوی روزی را داشتند که بتوانند به زادگاه خود، به خانه قدیمیشان، جایی که تصویر او کنار آتش نشسته بود و با دقت غذاهای خوشمزه برای فرزندان و نوههایش میپخت، بازگردند. او تنها کسی بود که ترجیحات همه را به خاطر داشت و شخصیت هر یک از اعضای خانواده را درک میکرد. سپس، زمان به سرعت گذشت و آن رشته نامرئی با فوت او پاره شد. فرزندان و نوههایش به گوشه و کنار مختلف جهان پراکنده شدند و دیگر اشتیاقی به دیدارهای مجدد یا سفر به زادگاهشان نداشتند. زیرا در خانه قدیمی، باغ قدیمی، برکه سبز، حضور پرمهر مادربزرگشان که دم در منتظر بود، دیگر وجود نداشت. از دست دادن او به معنای از دست دادن پناهگاه آرام وطنشان بود.
داستانهای کوتاه مجموعه «فصل بادهای روی شانه» حال و هوای واضح، ساده و مشخصاً روستایی ویتنام شمالی آثار قبلی لو نگوک را حفظ میکنند. در داستان کوتاه «مبهوت و بیقرار»، شوک تأثرانگیز جوانانی است که زادگاه خود را ترک میکنند تا در شهر پناه بگیرند. آنها مزارع بیپایان، کوههای سبز مهآلود، دامنههای سرسبز حومه شهر را پشت سر میگذارند تا خود را در دیوارهای بتنی تنگ اتاقهای اجارهای خود در شهر محصور کنند. ممکن است کسی فکر کند که در میان شهر شلوغ، در میان دریای وسیع و سرد مردم، محبت واقعی کم است. با این حال، در مواقع سختی، در میان همهگیری شدید، آنها متوجه میشوند که مهربانی انسانی در شهر همچنان گرم و فراوان است. چه در روستا و چه در شهر، قلبها همیشه با عشق، حمایت و پشتیبانی گرم هستند.
«روز بازگشت» از دیدگاه نویسنده جوان، لو نگوک، نگاهی متفاوت به جنگ ارائه میدهد. این کتاب داستان زنی را روایت میکند که معشوقش در جنگ کشته شده است. این درد، دههها، از جوانی تا پیری، او را آزار میدهد. این درد فقط مربوط به عهد و پیمانهای شکسته دوران جوانیشان نیست، بلکه حسادت غیرمنطقی شوهرش نسبت به متوفی نیز در آن دخیل است. این حسادت کورکورانه مانع از آن میشود که شوهر عشق همسرش را تشخیص دهد تا اینکه بهطور تصادفی مکالمهای بین همسر و پسرش را میشنود. در یکی از روزهای ماه ژوئیه، آنها به زیارت گورستانی که سرباز جوان در آن آرمیده است میروند و یادگاریهایی را برای خانوادهاش به ارمغان میآورند و فصلی از خاطرات غمانگیز خود را میبندند.
«گرانبهاترین چیز در زندگی خاطره است، به خصوص خاطرات عزیزان» و مجموعه داستان کوتاه «فصل بادهای شانه به شانه» خاطرات زیبای بسیاری را برای خوانندگان به ارمغان میآورد.
فونگ هوآ (طبق گزارش hanoimoi.vn)
منبع






نظر (0)