Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

مربای زنجبیل مادربزرگ

Công LuậnCông Luận11/02/2024


طبق معمول، هر وقت آخر سال به خانه مادربزرگم می‌رفتم، همیشه مزرعه زنجبیل را می‌دیدم. زنجبیل‌ها که با دقت با خاکستر کود داده شده بودند، سرسبز و شاداب شدند. مادربزرگم فوق‌العاده بود؛ او همیشه آن نوع زنجبیل را نگه می‌داشت. مدام از آن تعریف می‌کرد: «این زنجبیل خیلی خوشمزه و خیلی تند است!» من از غذای تند می‌ترسم، بنابراین اخم کردم: «خیلی تند است، چطور می‌تواند خوشمزه باشد مادربزرگ؟» مادربزرگم ریزریز خندید: «اوه، پسر احمق، زنجبیل باید تند باشد تا خوشمزه باشد! اگر تند نیست، پس چه نوع زنجبیلی است؟»

موت گونگ کوا نگوآی هین ۱

مادربزرگم تا پانزدهمین روز از دوازدهمین ماه قمری صبر می‌کرد تا زنجبیل را برداشت کند و مقدار کمی از آن را برای فصل بعد نگه می‌داشت. او زنجبیل را پوست می‌گرفت، آن را در قابلمه می‌جوشاند، سپس با یک چاقوی تیز آن را نازک برش می‌داد و قبل از درست کردن زنجبیل شیرین‌شده، در آب سرد خیس می‌کرد. او خودش همه این کارها را انجام می‌داد؛ او خیلی سخت‌کوش بود! وقتی کوچک بودم و وقت آزاد داشتم، اغلب در دوازدهمین ماه قمری به خانه می‌دویدم تا مادربزرگم را در حال درست کردن زنجبیل شیرین‌شده تماشا کنم. پس از خیساندن زنجبیل به مدت زمان لازم، آن را در یک سبد آبکش می‌کرد، سپس زنجبیل و شکر را در یک قابلمه مخلوط می‌کرد. او اجازه می‌داد مخلوط حدود نصف روز در قابلمه بماند تا زنجبیل شکر را جذب کند، سپس قابلمه را روی اجاق زغالی قرار می‌داد و شعله کم را روشن می‌کرد تا شکر به آرامی ذوب شود. وقتی قابلمه داغ شد، صبر می‌کرد تا کریستال‌های شکر کاملاً در مایع حل شوند، سپس با چوب غذاخوری کمی هم می‌زد تا زنجبیل دوباره شربت شکر را جذب کند. وقتی شکر داشت به جوش می‌آمد، او با مهارت از چوب غذاخوری استفاده می‌کرد تا زنجبیل را از وسط ماهیتابه برداشته و روی زنجبیل‌های اطراف آن بچینند. او زنجبیل‌ها را برمی‌داشت و روی هم می‌چید تا لبه ماهیتابه یک "دیک" از زنجبیل تشکیل دهد، بالا می‌آمد و فضای خالی وسط را مانند یک "چاه" عمیق احاطه می‌کرد و به ته ماهیتابه می‌کشید! وقتی ماهیتابه مربا شروع به بخار شدن کرد و عطر معطر زنجبیل را منتشر کرد، مادربزرگ هر کاری که انجام می‌داد را رها می‌کرد تا "مراقب ماهیتابه باشد". با استفاده از یک ملاقه متوسط، او مرتباً شربت شکر را از "چاه" برداشته و آن را به طور یکنواخت روی "دیک" زنجبیل اطراف مربا می‌ریخت. او آن را بارها و بارها می‌ریخت تا آب به تدریج تبخیر و خشک شود و به کریستال‌های سفید شکر تبدیل شود که هر تکه مربا را به طور یکنواخت بپوشاند. سپس مقداری از خاکستر را برمی‌داشت تا آتش اجاق کمی گرم بماند و مربای داخل ماهیتابه کاملاً خشک شود. تنها وقتی چوب‌های غذاخوری‌اش را در ماهیتابه فرو برد و صدای ترق تروق برش‌های مربای خشک را که به ته ماهیتابه می‌خورد شنید، لبخندی درخشان زد، چوب‌های غذاخوری‌اش را زمین گذاشت و عرقی را که از صورتش جاری بود پاک کرد...

مادربزرگم هر سال یک مشت از مربای زنجبیل خانگی و "محبوب" خودش را با هر یک از فرزندانش تقسیم می‌کرد تا در طول تت (سال نو قمری) از آن لذت ببرند. البته مربای زنجبیل همیشه در ابتدای سال برای مهمانان یک غذای ضروری بود. با دیدن نگاه چپ او در حالی که به بشقاب مربا نگاه می‌کرد، دستش که با دقت تکه‌ای از مربای خشک و حلقه شده را برمی‌داشت، گاز می‌زد، از عطر آن لذت می‌برد و سپس قبل از اینکه تکه دوم را به مهمان تعارف کند، سر تکان می‌داد و از طعم شیرین، تند و معطر آن تعریف می‌کرد، واقعاً فهمیدم که چقدر این خوراکی سنتی سال نو را دوست دارد. مهمانان حتی قبل از چشیدن آن می‌توانستند بگویند که خوشمزه است. و حتماً هم همینطور بوده است، زیرا به جز مهمانانی... که مثل من از تندی می‌ترسیدند، اکثر آنها بعد از چشیدن مربای زنجبیل مادربزرگم، با سر تکان دادن موافقت خود را اعلام می‌کردند! مادربزرگم همیشه می‌گفت: "تت بدون مربای زنجبیل، تت نیست!" یک بار سعی کردم بحث کنم، اما پدرم به من خیره شد. وقتی به خانه رسیدیم، او توضیح داد: «مادربزرگ پیر است؛ مربای زنجبیل مورد علاقه اوست، و اگر تو نمی‌توانی آن را بخوری، نباید اعتراض کنی و او را غمگین کنی...»

امسال مادربزرگم نود ساله شد. در ماه دسامبر به دیدنش رفتم و دیدم قطعه زمین جلوی خانه‌اش خالی است. با تعجب پرسیدم: «مادربزرگ، چرا زنجبیل نمی‌کاری؟» او با ناراحتی پاسخ داد: «من هنوز دانه‌ها را دارم، اما دستانم برای کاشتن آنها خیلی می‌لرزد. عموهایت گفتند: «چرا زحمت کاشتن آنها را بکشم؟ فقط آنها را از بازار بخرم...»

روز بیست و نهم عید تت، به خانه رفتم و دیدم مادرم دارد زنجبیل شیرین درست می‌کند. پرسیدم: «اما هیچ‌کس در خانواده ما زنجبیل شیرین نمی‌خورد، چرا تو درست می‌کنی مامان؟» مادرم گفت: «من زنجبیل خوبی در بازار پیدا کردم، بنابراین مقداری خریدم تا برای مادربزرگت در طول عید تت بشقابی درست کنم تا بخورد...»

مقالاتی از وای نگوین



منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
هوی آن در شب

هوی آن در شب

صفحه

صفحه

وین - شهر سپیده دم

وین - شهر سپیده دم