Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

غذای خوشمزه کنار نرده

Việt NamViệt Nam28/06/2024


هر بار که به محله‌ی کارگرنشین حومه‌ی شهر که در کودکی در آن زندگی می‌کردم فکر می‌کنم، ابتدا غذاهای خوشمزه‌ای را که در فنس سرو می‌شد به یاد می‌آورم. خوشمزه، زیرا آن طعم‌ها به وضوح حفظ شده‌اند، حتی پس از اینکه لایه‌های بی‌شماری از زمان آنها را پوشانده است، با این حال هر وقت به آنها فکر می‌کنم، دلم برایشان تنگ می‌شود، و فنس همان گنج است.

در قدیم، زمانی که نها ترانگ هنوز یک شهر بود، به جز چند خیابان اصلی، تمام خانه‌های محله‌ها، روستاها یا خانه‌های حاشیه خیابان‌ها حصارهایی داشتند که عمدتاً از گیاهان، گل‌ها و شاخ و برگ ساخته شده بودند. گاهی اوقات، فقط با نگاه کردن به حصار، می‌توانستید طبقه اجتماعی یا شخصیت صاحبخانه را حدس بزنید. برخی از خانه‌ها دیوارهای بلند و دروازه‌هایی با یک سطح شیب‌دار اضافی ساخته شده از شیشه‌های شکسته ناهموار داشتند؛ برخی دیگر فقط چند رشته سیم خاردار داشتند؛ برخی پرچین‌های گل ختمی، پیچک نیلوفر یا بوته‌های اقاقیا داشتند... اغلب درختانی در جلوی خانه‌ها برای سایه وجود داشت و از هر فضای خالی داخل برای پرورش درختان میوه مفید استفاده می‌شد. درختان در امتداد حصارهای یک خانه به سمت خانه کناری تاب می‌خوردند؛ درختان جلوی دروازه، کل خانه آن طرف خیابان را سایه می‌انداختند؛ و درختان پشت خانه حتی ممکن بود به عنوان پل هوایی برای بازدید همسایگان عمل کنند.

خانه پدربزرگ و مادربزرگ مادری من در خوم موی بود. زمین خیلی بزرگ نبود، اما وقتی بزرگ شدم، دیدم که خانه از قبل یک درخت انجیر هندی در جلو، یک درخت گل میرت در حیاط خلوت، درختان سیب کاستارد و گواوا کنار چاه، یک درخت میوه ستاره‌ای کنار دیوار، یک درخت نارگیل در وسط حیاط، یک بوته یاس که در امتداد یک قطعه طولانی از حصار پخش شده و آویزان شده بود، و درست در امتداد مسیر باریک، خوشه ای از گل یاس و ردیفی از گل رز گلدانی قرار داشت... بعدازظهرهای تابستان، خانه پدربزرگ و مادربزرگم به مکانی خنک برای رهگذران زیر درخت انجیر هندی، برای همسایه‌ها تبدیل می‌شد تا ننوهای خود را زیر گل میرت آویزان کنند و برای بچه‌ها که برای فرار از چرت بعدازظهر از درخت گواوا بالا بروند.

سپس، با گذشت زمان، تمام میوه‌ها و گل‌های باغ مادربزرگم فقط به تصاویری تبدیل شدند که در اعماق حافظه‌ام دفن شده بودند، تا اینکه روزی در حالی که به عکسی سیاه و سفید از دهه‌ها پیش نگاه می‌کردی که درخت انبه را تنها با برگ نشان می‌داد، گفتی که دهه‌هاست انبه وحشی نخورده‌ای و هوس آنها را کرده‌ای. این جمله مثل باز کردن صفحه‌ای از یک کتاب قدیمی بود که خوراکی‌های لذیذ پرچین را ثبت می‌کرد، صفحه به صفحه از انجیر هندی، انجیر، میوه ستاره‌ای، انگور فرنگی، اقاقیا، گواوا، انبه وحشی، لونگان، آلو، تمر هندی... چیزهایی که اکنون به گذشته تعلق دارند و فراموش شده‌اند.

چه کسی هنوز بوته‌های ضخیم و سبز اقاقیا را با برگ‌های خاردار و متراکم که به عنوان حصار کاشته شده بودند، به یاد می‌آورد؟ نه از نوع چوبی و برگ‌دار. این اقاقیای حصاری برگ‌های کوچک و متراکمی داشت که برای بازی کردن چیده و به صورت دسته‌های ضخیم و گرد بسته می‌شدند و حس نرم و خنکی را در زیر پا ایجاد می‌کردند. اگر خوش شانس بودید، میوه رسیده اقاقیا را می‌چیدید، گوشت ضخیم، شیرین و سفید-صورتی آن بافتی غنی را آشکار می‌کرد. مانند درخت کاسیا که عملاً از روی حصار می‌ریخت، گل‌های ساده اما محکم آن اغلب برای نذورات چیده می‌شد و میوه آن نیز برای خوردن دانه‌های مغذی و خامه‌ای باز می‌شد. مانند درخت گواوا کنار چاه، نیمی از شاخه‌های آن به حیاط خلوت همسایه‌ها پخش شده بود، میوه رسیده آن معطر، با گوشت قرمز ترد و شیرین، بزرگترین آنها فقط به اندازه یک تخم اردک بود، یک لقمه در گرمای تابستان طراوت‌بخش. میوه‌های بزرگتر و خوشمزه‌تر بالاتر بودند زیرا بچه‌ها نمی‌توانستند به آنها برسند، در حالی که میوه‌های پایین‌تر پوشیده از جای ناخن‌های ناهموار بودند که برای بررسی رسیده بودنشان فشار داده می‌شدند. هر شاخه‌ای در حیاط همسایه، بیش از حد رشد کرده تلقی می‌شد. زیر درخت گواوا چاهی بود که دهانه‌اش با یک توری مربعی B40 با چهار گوشه خمیده به سمت پایین پوشانده شده بود. این تور می‌تواند چند گواوا را که از درخت می‌افتادند، بگیرد و در حالی که منتظر بهبودی قربانیان هستند، آنها را چند بار به بالا پرتاب کند. اکنون، گواواهایی به وزن یک کیلوگرم در همه جا فروخته می‌شوند، اما دیگر طعم سابق را ندارند. همین امر در مورد لونگان، آلو، میوه ستاره‌ای، تمر هندی... نیز صدق می‌کند.

چند ده متری خانه مادربزرگم خانه‌ای با یک درخت میوه ستاره‌ای بود که تا جاده امتداد داشت. چه کسی است که در مقطعی از درخت بالا نرفته باشد، شاخه‌هایش را نشکسته باشد و میوه ستاره‌ای نچیده باشد، یا میوه‌های افتاده را جمع نکرده باشد؟ داشتن یک درخت میوه ستاره‌ای در مقابل خانه به معنای چرت زدن بعد از ظهر نبود؛ زیر سایه‌اش، مثل چتر، بچه‌ها پچ پچ می‌کردند، بعضی‌ها از درخت بالا می‌رفتند، بعضی‌ها شاخه‌ها را تکان می‌دادند، بعضی‌ها شاخه‌های کوچک می‌شکستند... چطور می‌توانم آن لحظه‌ای که یک میوه ستاره‌ای رسیده، شیرین و نرم را گاز می‌زدم، هوسش را فراموش کنم؟ دست‌های کثیف دوستم را به یاد می‌آورم که با هیجان مشتی میوه ستاره‌ای هنوز سبز را که غنیمتی از اجناسشان بود، به سمتم دراز کرده بود. حالا، گاهی اوقات وقتی درختان میوه ستاره‌ای وحشی یا آن‌هایی را که در جاده‌های حومه شهر پراکنده بودند و میوه‌های رسیده و قرمزشان له شده بود، می‌بینم، خاطرات در قلبم زنده می‌شوند.

درخت زردآلوی پشت سر و درخت انجیر هندی جلوی زمین مادربزرگم عمیقاً در خاطرم حک شده است. بسیاری از مردم درخت زردآلو را درخت "له کی ما" یا "تخم مرغ" نیز می‌نامند... این درخت بسیار بلند است، با تاجی پهن، که پایه آن با آویزهایی برای گرفتن نسیم تند دریا آویزان شده است. در فصل زردآلو، شاخه‌ها پر از میوه هستند؛ هر برداشت یک سبد کامل را پر می‌کند و مادربزرگم باید هر سبد را در محله حمل کند. گل‌های سفید کوچک در سراسر حیاط می‌ریزند و وقتی فشرده می‌شوند صدای خش‌خش دلپذیری ایجاد می‌کنند و برخی حتی آنها را به هم می‌بندند تا رشته‌های مروارید بسازند. میوه رسیده نرم و زرد طلایی است و پس از یک گاز شیرین، دو گاز غنی است و پس از سه گاز، مردم شروع به مسخره کردن یکدیگر در مورد میوه زرد، چسبناک و جویدنی می‌کنند... اکنون پیدا کردن میوه زردآلوی رسیده برای تحسین دوباره دشوار است.

زمانی بود که بچه‌ها برای هر چهار فصل به درخت انجیر هندی جلوی خانه تکیه می‌کردند. در زمستان، رنگ برگ‌هایش از سبز به بنفش، زرد، قرمز و قهوه‌ای تغییر می‌کرد و فقط اسکلت محکمش باقی می‌ماند؛ در بهار، جوانه‌های سبز می‌زد؛ در تابستان، گل و میوه می‌داد؛ و در پاییز، میوه‌های زرد رسیده و آبدار با صدای تق‌تق در سراسر مسیر می‌افتادند. من دوست داشتم شیره کهربایی رنگی را که روی تنه سفت شده بود، بتراشم، آن را در آب خیس کنم تا نرم شود و از آن برای صیقل دادن اشیاء چوبی استفاده کنم تا برق بیفتد. روزهایی که برگ‌های خشک می‌افتادند و همه جا پخش می‌شدند، مادربزرگم مجبور بود جارویی بردارد و آنها را جمع کند تا بسوزاند. دود غلیظ و سفیدی از برگ‌های انجیر هندی در حال سوختن بلند می‌شد و مگر اینکه بزرگسالان آنها را سرزنش می‌کردند، بچه‌ها نزدیک بالای دود به این طرف و آن طرف می‌پریدند. ترسناک‌ترین زمان زمانی بود که میوه‌های انجیر هندی می‌رسیدند؛ همسایه‌هایی که می‌خواستند آنها را بخورند، اغلب به درخت سنگ پرتاب می‌کردند تا آنها را بیندازند، زیرا تیرک‌ها به اندازه کافی بلند نبودند که بتوانند آنها را بچینند و بالا رفتن از آنها حتی سخت‌تر بود. میوه‌های رسیده انجیر هندی می‌افتادند و له می‌شدند و بعد از اینکه گوشت ترش، شیرین و کمی گس اطراف میوه را می‌جویدند، بقیه را همه جا می‌ریختند. مادربزرگم سپس تمام میوه‌های انجیر هندی افتاده را از حیاط به گوشه‌ای می‌برد و آنها را در آفتاب خشک می‌کرد تا کاملاً خشک شوند. بعد از ظهرها که چرت نمی‌زدیم، همه نوه‌ها را جمع می‌کردیم تا بنشینند و نخل‌ها را بشکافند تا دانه‌ها را جمع کنند. حداکثر، حدود دو کاسه دانه می‌گرفتیم و بقیه آن را به شکم بچه‌هایی که زمین را کنده بودند، می‌ریختیم، اما همین که مادرم آنها را کاراملی می‌کرد و روی کراکر برنجی کبابی می‌مالید تا از همه خانواده پذیرایی کند، کافی بود. این غذا اکنون منقرض شده است، اگرچه این نخل هفتاد ساله هنوز گل و میوه می‌دهد.

اگر در کودکی بیشتر پابرهنه و سربرهنه پرسه می‌زدم، خاطراتم از خوراکی‌های خوشمزه کنار نرده‌های نها ترانگ قدیمی بی‌پایان می‌شد. پدر و مادرم که در میان تپه‌های شنی و جنگل‌های وحشی مشرف به اقیانوس پهناور بزرگ شده‌اند، هنوز هم با علاقه طعم شیرین انبه وحشی، شاه بلوط وحشی، توت وحشی، آلو وحشی و تمر هندی را به یاد می‌آورند... در آن دوران سخت، میوه‌های کنار نرده‌ها همراهان، خوراکی معطری که روستاها را به هم متصل می‌کرد و نمادی از علاقه به میهن عزیزمان بودند...

هوش مصنوعی



منبع: https://baokhanhhoa.vn/van-hoa/nhung-vung-ky-uc/202406/my-vi-ben-bo-rao-0521dbf/

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
به ویتنام افتخار می‌کنیم

به ویتنام افتخار می‌کنیم

صبحی آرام و دلنشین

صبحی آرام و دلنشین

۵ تن

۵ تن