خواهر بزرگترم با شنیدن این خبر که قرار است روند پذیرش زودهنگام سختتر شود، بسیار خوشحال شد.
موقع شام خانوادگی، خواهر بزرگترم به پدر و مادرش گفت: «خدای من، مامان و بابا، اگر تا الان به دانشگاه نرفته بودم، شما اینقدر نگران میشدید. با سختگیریهای بیشتر در پذیرش زودهنگام، نمیدانم اصلاً میتوانستم وارد دانشگاه شوم یا نه.»
خواهر بزرگتر خوشحال بود و متوجه چهره غمگین خواهر کوچکتر در کنارش نشد. سال آینده، خواهر کوچکتر در آزمون ورودی دانشگاه شرکت خواهد کرد و نمیداند نتیجه چه خواهد شد. او پرسید: «مامان و بابا، آیا سختگیری خواهد شد؟» «اگر سختگیری باشد، روی گرفتن نمرات خوب در کارنامهام تمرکز میکنم، در غیر این صورت سخت درس میخوانم تا نمرات خوبی برای پذیرش زودهنگام بگیرم.»
مادرم هم گیج شده بود و نمیدانست چه کار کند، بنابراین از پدرم پرسید: «آنها مدام موضوعات امتحانی را تغییر میدهند، یک روز یک موضوع را انتخاب میکنند، روز بعد همه چیز را سختتر میکنند، نمیشود با آنها هماهنگ بود. و چرا آنها همه چیز را یکجا تصمیم نمیگیرند تا نگرانیهای ما را کاهش دهند، نه اینکه هر روز آن را تغییر دهند؟»
پدرم هم زبانش بند آمده بود، نمیدانست چطور جواب بدهد.
منبع: https://tuoitre.vn/nay-ray-mai-khac-20241127075659129.htm







نظر (0)