شاید بهایی که باید پرداخت شود خیلی زیاد باشد!
کوچکترین پسر تمام دارایی پدرش را به ارث برد و او را به ثروتمندترین مرد روستا تبدیل کرد.
* داستانی درباره برادری و ارث توسط یکی از کاربران ویبو به اشتراک گذاشته شده و توجهها را به خود جلب کرده است. این کاربر میگوید این داستان از یک خانواده در یک روستا است و از میزان استقبال از آن در رسانههای اجتماعی شگفتزده شدهاند.
خانواده آقای ها دوک در روستای من در شنژن چین، یکی از ثروتمندترین خانوادههای روستا بودند. آقای ها دوک و همسرش یک کسب و کار کشاورزی محلی را اداره میکردند و صاحب چندین قطعه زمین بودند. با این حال، شاید سرنوشت همه چیز را به همه عطا نمیکند، زیرا خانواده چندین درگیری را تجربه کردند و به دلیل اینکه خانم ها فقط دختر به دنیا آورده بود و آقای ها، به عنوان پسر بزرگتر، دیدگاههای مردسالارانه قوی داشت، به دنبال کمک پزشکی رفتند.
آقای ها دوک از لحظه تولد پسرش مصمم بود تمام داراییهایش را به او واگذار کند. (تصویر تزئینی.)
آقای ها تا ۵۰ سالگی که خانم ها ششمین فرزندشان، پسری به نام ها تان، را باردار شد، مهمانی بزرگی برای پذیرایی از همسایگانشان برگزار نکرد.
این پسر کوچک خیلی لوس بود؛ او را رانندهها به مدرسه میبردند و برمیگرداندند و هر چه میخواست برایش فراهم میکردند. او همچنین باهوش و زرنگ بود، اما سبک زندگی بیش از حد محتاطانهاش او را لوس کرده بود.
ها تان در سن ۲۰ سالگی هنوز بیخیال بود و بیشتر وقتش را در خانه میگذراند، غذا میخورد، میخوابید، بیرون میرفت و پول خرج میکرد.
خانم «ها» سالها پیش فوت کرد و آقای «ها» اکنون ۷۰ ساله است. کسب و کار او در طول این سالها رو به کاهش بوده است... اما او هنوز یک کارگاه و دو مغازه در روستا دارد که درآمد قابل توجهی برایش به ارمغان میآورد.
از پنج دختر آقای ها، یکی مجرد است در حالی که چهار دختر دیگر زندگی مشترکی دارند. با این حال، هر پنج نفر به دلیل روابط تیره و تار با پدرشان، فقط گاهی اوقات به خانه برمیگردند.
آقای «ها» در روستا به خاطر ترجیح دادن پسر به دختر شناخته شده بود. با اینکه خانوادهاش ثروتمند بودند، او از دادن پول به دخترانش برای رفتن به دانشگاه خودداری میکرد و میگفت این کار «دور ریختن پول» است.
بنابراین، هنگامی که وصیت خود را انجام داد و از دنیا رفت، تمام دارایی خود را برای کوچکترین پسرش به ارث گذاشت. در این زمان، پسر 30 ساله بود و دو سال از ازدواجش میگذشت.
با به ارث بردن داراییهای موجود و دریافت حمایت از همسرش، این کسب و کار رونق گرفت و درآمد قابل توجهی ایجاد کرد.
در این زمان، به توصیه برخی از دوستانش، ها تان در یک تجارت سرمایهگذاری کرد. در ابتدا، سودآور بود، اما بعداً منجر به ضرر شد... هر بار که این اتفاق میافتاد، ماهیت رقابتجویانه ها تان آشکار میشد و او تمام ناامیدیهای خود را بر سر همسر و فرزندانش خالی میکرد.
حتی وقتی پول درمیآورد، با همسرش هیچ احترامی نمیگذاشت و همیشه سرد و بیتفاوت بود. این تا حدودی به دلیل نفوذی بود که ها تان وقتی با دوستانش برای خوردن و آشامیدن بیرون میرفت، بر او داشت.
آنها ها تان را مسخره میکردند که چرا به همسرش اجازه داده اداره کسب و کار را به دست بگیرد و حتی برای سرمایهگذاری هم به اجازه او نیاز داشته باشد.
بنا به گزارشها، آقای ها دوک پیش از مرگش به پسرش دستور داده بود که مدیریت کسب و کار را به عروسش بسپارد، شاید به این دلیل که بیثباتی پسرش را حس میکرد.
علاوه بر این، همسر هان تان نیز سه فرزند به دنیا آورد که هر سه دختر بودند و این باعث ناراحتی او شد.
به گفته همسایهها، می لام، همسر ها تان، با خانوادهای ثروتمند ازدواج کرده بود، اما همیشه بسیار غمگین و نزار به نظر میرسید.
در روزهای خوب، همه چیز خوب است، اما به محض اینکه ها تان ضررهای تجاری را متحمل میشود، شروع به فریاد زدن بر سر همسر و فرزندانش میکند و آنها را به بدشانسی و عیاشی به خاطر پولدار بودنش متهم میکند.
ها تان تا ۵۰ سالگیاش دوام نیاورد و می لام تصمیم به طلاق از او گرفت، زیرا تا آن زمان فرزندانشان بزرگ شده بودند و او از نظر جسمی و روحی احساس خستگی میکرد. و البته، ها تان بلافاصله موافقت کرد؛ غرورش باعث میشد احساس کند اگر به این کار ادامه دهد، آبرویش را از دست خواهد داد.
پس از طلاق، در پیری مجبور شد برای گدایی غذا به خانه خواهرش برود.
با این حال، پس از طلاق، زندگی ها تان رو به زوال گذاشت. کارخانه به دلیل رکود اقتصادی، تا جایی کوچک شد که به دلیل استعفای کارگران به دلیل خواستههای بیش از حد ها تان و تأخیر در پرداخت دستمزدها، مجبور به تعطیلی شد.
علاوه بر این، به دلیل فقدان اعتبار، او به تدریج تمام روابط تجاری خود را از دست داد و روزهایش را صرف نوشیدن کرد.
در سن ۶۸ سالگی، کارخانه و دو کسب و کار او متحمل ضررهای جدی شدند و مجبور به تعطیلی شدند. سپس او به قمار و نوشیدن مشروبات الکلی روی آورد و بدهی قابل توجهی جمع کرد.
در این زمان، هان تان به حرفهای چند دوست جدید که در بار ملاقات کرده بود گوش داد که به او توصیه میکردند زمینش را بفروشد تا پولی برای راهاندازی مجدد کسبوکارش یا گذراندن یک زندگی راحت به دست آورد.
از آنجایی که قیمت زمین در حال حاضر بسیار بالاست، ها تان سه قطعه زمین ارزشمند داشت. با این حال، او توسط همین دوستش فریب خورد، همه چیز را از دست داد و فقط ۲۳۰۰۰ یوان (تقریباً ۸۰ میلیون دانگ ویتنامی) دریافت کرد.
ها تان بدون هیچ سند یا مدرکی برای اثبات هویتش، در فقر و بیپولی گرفتار شد.
تصویر گویا.
در دوران پیری، او صاحب خانه بود اما به دلیل بدهیهای هنگفت در آستانه بیخانمانی قرار داشت. او همچنین هیچ خویشاوندی نداشت زیرا پس از طلاق، همسر و فرزندانش به شهر دیگری نقل مکان کردند. در این لحظه، ناگهان به یاد پنج خواهرش افتاد که سالها با آنها در تماس نبود. اما اکنون، با توجه به فقر شدیدش، حتی نمیتوانست غذای کافی برای خوردن هر روز را تأمین کند، ها تان چارهای جز رفتن به خانواده خواهرش در روستای همسایه و درخواست غذا نداشت - یک کاسه برنج سفید تنها چیزی بود که برای گذراندن روز نیاز داشت.
خواهرش فوت کرده بود، اما فرزندان و نوههایش هنوز زنده بودند. آنها موافقت کردند که به ها تان غذا بدهند، اما واقعاً نمیتوانستند به او کمک کنند زیرا، وقتی او هنوز موفق بود، ها تان اصلاً برای اقوامش ارزشی قائل نبود. هر وقت آنها برای درخواست کمک به او میآمدند، او همیشه ناراحتی خود را نشان میداد و به طرق مختلف از آنها انتقاد میکرد.
همه در روستا داستان ها تان را میدانستند و آن را به عنوان بهایی که او باید میپرداخت، به یکدیگر میگفتند. ها تان، که زمانی یکی از ثروتمندترین مردان روستا بود، به گدایی روی آورده بود و زندگی تنهایی را سپری میکرد. او روزهایش را با گدایی برای غذا در خیابانها میگذراند و شبها را در بیرون کارخانه میخوابید - تنها مکانی که هنوز به دلیل بدهی مصادره نشده بود، زیرا در منطقهای کم جمعیت قرار داشت و موضوع شایعات و تهمتهای زیادی بود.
پس از اینکه این داستان در رسانههای اجتماعی به اشتراک گذاشته شد، توجه زیادی را به خود جلب کرد. بسیاری از نظرات، تجربیات مشابه را ستودند و برخی گفتند که شرایط غمانگیزتری را پشت سر گذاشتهاند. برخی افراد حتی بیشتر رنج کشیدند، دیوانه شدند یا در پایان عمرشان به شدت بیمار شدند، بدون اینکه پولی برای درمان یا کسی برای مراقبت از آنها داشته باشند. یکی از کاربران اینترنتی با اشاره به این موضوع که «این واقعاً درسی برای همه است، در مورد چگونگی تربیت فرزندان، نحوه رفتار با همسران و فرزندان و نحوه رفتار با بستگان. مهمتر از همه، در مورد چگونگی زندگی صادقانه با خود است. از آنجایی که او مدت زیادی در چنین محیط امنی زندگی کرد و فقط میدانست چگونه از زندگی لذت ببرد، ها تان آن شخصیت و آن عادات را در خود پرورش داد. ضربالمثلی وجود دارد: عادت بکار، شخصیت درو کن؛ شخصیت بکار، سرنوشت درو کن»، این نظر را نوشت و تعامل زیادی را به خود جلب کرد.
تران ها.
منبع: https://giadinh.suckhoedoisong.vn/ong-lao-u70-tim-den-nha-chi-gai-de-xin-1-bat-com-trang-moi-ngay-ly-do-song-ngheo-kho-khi-ve-gia-bong-khien-so-dong-gian-du-neu-la-toi-toi-khong-cho-172250228223345117.htm







نظر (0)