Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

روزی که سایگون دست هانوی را گرفت...

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ29/04/2024

چگونه ۳۰ آوریل ۱۹۷۵، روز اتحاد ملی، در هانوی ، جایی که ظاهراً دور از میدان جنگ بود اما بیش از ۳۰ سال با بمب و گلوله غریبه نبود، اتفاق افتاد؟

Ngày Sài Gòn cầm tay Hà Nội... - Ảnh 1.

دو هانویی، نقاش لو تیت کونگ و هنرمند مردمی نگوین هوو توآن، داستان آن روزها را که سال‌های جوانی‌شان نیز بود، با خاطراتی ساده و دلنشین، مانند اشعار آهنگ معروف "هانوی - هوئه - سایگون" (هوانگ وان، اشعار لو نگوین) بازگو می‌کنند:

«در سرزمین مادری ما، غرق در نور خورشید به نرمی ابریشم، این دو منطقه هزاران سال است که به هم پیوسته‌اند و از ریشه‌ای مشترک رشد کرده‌اند، مانند برادران مادر مهربانمان ویتنام. هوئه دست در دست سایگون و هانوی دارد...»

اولین کسی که از او پرسیدم پسر ترانه‌سرا - هنرمند لو تیت کونگ - بود.

Ngày Sài Gòn cầm tay Hà Nội... - Ảnh 2.

* جناب، فضای هانوی در 30 آوریل 1975 چگونه بود؟

- من آن سال ۱۳ ساله بودم. در دوران کودکی، مثل همه بچه‌های محله قدیمی هانوی، به جز چند سال در این بین، مجبور به تخلیه شهر شدم تا اینکه در سال ۱۹۷۳ توافقنامه پاریس امضا شد و در آن زمان به شهر بازگشتم.

در آن زمان، من در مدرسه نگوین دو و سپس برای دبیرستان در مدرسه لی تونگ کیئت درس خواندم. در طول تخلیه، ما در نزدیکی بین دا، تان اوی، کنار رودخانه دی درس خواندیم. آن روزها آخرین روزهای مدرسه قبل از تعطیلات تابستانی بود.

Ngày Sài Gòn cầm tay Hà Nội... - Ảnh 3.

نویسنده لو نگوین و پسرش لو تیت کونگ حدود اوایل دهه ۱۹۸۰ در سایگون بودند.

در واقع، فضای آزادی از ماه مارس در حال شکل‌گیری بود. در آن زمان، خانواده من با پدربزرگم و بسیاری از اقوام در خیابان هانگ تونگ شماره ۱۰، درست نزدیک خانه نوازنده هوانگ وان (با نام واقعی لو وان نگو، عموی بزرگم) در خیابان هانگ تونگ شماره ۱۴ زندگی می‌کردند که همگی از نوادگان های تونگ لان اونگ له هوو ترک بودند.

عمویم در ایستگاه رادیویی ارتش کار می‌کرد و مرتباً روزنامه‌ها را برای خواندن به خانه می‌آورد. بچه‌ها چیز زیادی نمی‌فهمیدند، اما با دیدن بزرگسالان که مشتاقانه منتظر بودند تا او روزنامه‌ها را به خانه بیاورد تا ببینند آیا خبری از پیروزی هست یا نه، همه ما بسیار کنجکاو شدیم.

تقریباً در همان زمان، پیرمرد دیگری که در همان ساختمان زندگی می‌کرد و در اداره برق کار می‌کرد، درخواست مجوز نصب یک رادیوی کوچک روی دیوار برای پخش روزانه کرد و هر ماه چند سنت به عنوان هزینه پرداخت کرد.

من اغلب از این رادیو به موسیقی کلاسیک گوش می‌دادم. پدربزرگم می‌ترسید بچه‌ها رادیو را بشکنند، برای همین رادیو را بالا نصب کرده بود و من مجبور بودم روی صندلی بروم و گوشم را نزدیک بگیرم تا گوش بدهم.

متأسفانه، رادیو در تاریخ 30 آوریل خراب شد، احتمالاً به این دلیل که بچه‌ها صدای آن را خیلی زیاد کرده بودند و باعث شد که صدا به تدریج محو شود و فقط صدای خش‌خش از آن به گوش برسد.

فقط یک راه باقی مانده است: به درخت انجیر هندی روبروی بستنی فروشی هونگ وان - لانگ وان کنار دریاچه هوان کیم بروید. آن درخت شاخه بسیار بزرگی دارد که به خیابان بیرون زده و یک بلندگوی چدنی به شکل آباژور از آن آویزان است.

تمام محله بیرون آمدند، فوق‌العاده شلوغ بود، چون رهگذران هم دوچرخه‌هایشان را پایین نگه می‌داشتند تا گوش دهند.

پدربزرگم نمی‌توانست برود، بنابراین من برگشتم و تکه‌هایی از آنچه را که به یاد داشتم برایش تعریف کردم، درست همانطور که عمویم روزنامه حاوی اخبار آزادی را به خانه آورد.

پدربزرگم خیلی خوشحال شد و به من گفت که به خیابان هانگ ما بروم و کاغذهایی که روی آنها پرچم‌های زیادی چاپ شده بود را بخرم، آنها را برش دهم و سپس روی دسته‌های جدا شده از چوب غذاخوری بچسبانم.

خانواده‌ام یک گلدان سرامیکی عتیقه و بسیار گرانبها داشتند. پدربزرگم در آن گلدان‌ها پرچم می‌گذاشت و به نوه‌هایش می‌گفت هر وقت از خانه بیرون می‌روند، باید یکی از آنها را با خود حمل کنند تا تکان دهند. هنوز هم وقتی به آن فکر می‌کنم، تحت تأثیر قرار می‌گیرم؛ زمانی بود که مردم بدون هیچ تلاشی، واقعاً کشورشان را دوست داشتند.

فکر می‌کنم پدربزرگتان هم فرزندان بسیار خاصی داشت، مثل پدرتان، شاعر لو نگوین، سراینده‌ی شعر «هانوی - هوئه - سایگون» که توسط آهنگساز هوانگ وان به موسیقی تبدیل شد.

Ngày Sài Gòn cầm tay Hà Nội... - Ảnh 4.

شاعر لو نگوین، عکسی که در سال ۱۹۵۵ در هانوی، در اولین مرخصی‌اش پس از نبرد دین بین فو گرفته شده است. او بعداً برای جمع‌آوری مطالب برای موزه ارتش به دین بین فو بازگشت (عکس خانوادگی).

- نام واقعی پدرم لو کوک توآن بود، متولد ۱۹۳۱. او در سال ۱۹۴۶ به همراه برادرانش از خانه فرار کرد تا به ارتش بپیوندد. او سرباز لشکر ۳۱۲ بود و وظیفه نوشتن برای روزنامه لشکر را بر عهده داشت.

از آنجا که او زبان فرانسه می‌دانست، توسط ژنرال‌های لی ترونگ تان و تران دو مأمور شد تا با اسرای جنگی فرانسوی در میدان نبرد دین بین فو مصاحبه کند. پس از پیروزی، او تمایل خود را برای بازنشستگی از ارتش ابراز کرد.

آقای تران دو گفت: «می‌دانی که افراد تای و نانگ زیادی در واحد تو هستند، باید به آنها آموزش بدهی. تو تحصیل‌کرده‌ای و مقاله می‌نویسی، باید یک سال دیگر بمانی، آثار باستانی را از کمپین جمع‌آوری کنی تا برای موزه نگهداری شوند و برای بایگانی یادداشت بنویسی.»

بعدها، آقای تران دو به بخش فرهنگی بازگشت، در حالی که پدرم حدود یک سال در ارتش خدمت کرد و سپس برای تحصیل فیلمنامه‌نویسی در دانشکده فیلم به هانوی بازگشت. راهنمایی‌های آن ژنرال‌هایی که به فرهنگ اهمیت می‌دادند، نقش مهمی در مسیر شغلی پدرم داشت.

Ngày Sài Gòn cầm tay Hà Nội... - Ảnh 5.

* چگونه سفر شعر منجر به خلق آهنگ معروف هوآنگ ون، جناب شد؟

- شعر «هانوی - هوئه - سایگون» در سال ۱۹۶۰ در روزنامه تای نگوین منتشر شد؛ در آن زمان، او چندین شعر دیگر مانند «شعری که برای تای نگوین فرستاده شد» داشت.

در آن زمان، او با تائو، مترجم چینی در مجتمع فولاد تای نگوین، که بعدها مادر من شد، نامزد کرده بود. هر دو آهنگ در سال ۱۹۶۱ توسط هوانگ وان تنظیم شده بودند.

Ngày Sài Gòn cầm tay Hà Nội... - Ảnh 6.

در مورد شعر «هانوی - هوئه - سایگون»، او به من گفت که این شعری است که نقشه‌ای به شکل حرف S خلق کرده و عمداً تصویر دختری از اهالی هوئه را در وسط تصویر که دست در دست دو دختر از سایگون و هانوی دارد، شخصیت بخشیده است.

وقتی پدرم فوت کرد، من فقط دو یادگاری خواستم: یک خودنویس و یک صفحه گرامافون ۳۳ دور در دقیقه حاوی آهنگ «هانوی - هوئه - سایگون» که توسط آهنگساز هوانگ ون در سال ۱۹۷۶ به من داده شده بود.

روی جلد آلبوم نوشته‌ای با این مضمون دیده می‌شود: «به لو نگوین عزیزم به مناسبت سال نو قمری اژدها، تجدید دیدار شمال و جنوب ویتنام - اولین آلبومی که کاملاً در ویتنام تولید شده است.»

* شما پدربزرگی دارید که پرچم‌ها را گرامی می‌داشت، پدری که نمادی از وحدت را تدوین کرد؛ این برای شما چه معنایی دارد؟

- من فکر می‌کنم مردم هانوی بر مشکلات غلبه می‌کنند یا به پیروزی می‌رسند زیرا می‌دانند چگونه زندگی کنند و چگونه خوش بگذرانند، حتی در میان بمب و گلوله.

حتی در زمان جنگ، آقای لام، صاحب کافی‌شاپ، تمام مسیر را تا خانه ون کائو با دوچرخه طی می‌کرد تا پرتره‌اش، در اندازه بزرگ حدود ۱ متر، نقاشی شود، در حالی که با هم شراب می‌نوشیدند. یکی از چیزهایی که «دین بین فو در هوا» سال ۱۹۷۲ را بسیار ویژه می‌کرد این بود که مردم هانوی هنوز می‌دانستند چگونه از زندگی لذت ببرند و زیبایی را درک کنند.

من تحت تأثیر داستانی قرار گرفتم که کائو ویت باخ، موسیقیدان، درباره اجرای ارکستر سمفونی هانوی در تئاتر بزرگ سایگون در ۲ سپتامبر ۱۹۷۵ تعریف کرد. این داستان به از بین بردن تبلیغات منفی رژیم سابق درباره شمال کمک کرد. آنها متوجه شدند که در پشت همه اینها، زندگی فرهنگی هانوی هنوز وجود دارد.

Ngày Sài Gòn cầm tay Hà Nội... - Ảnh 7.

برخلاف خاطرات نقاش لی تیت کونگ از هانوی که سبکی موسیقیایی را «در برگیرنده هزار سال ارتباط بین سه منطقه» تصور می‌کرد، نگوین هوو توان، فیلمبردار و هنرمند مردمی، سفری متفاوت داشت: از هانوی به سایگون در 30 آوریل 1975.

* جناب، چطور برای سفرتان به سایگون آماده شدید؟

در آن زمان، من دانشجوی سینما در مدرسه فیلم ویتنام بودم.

مردم هانوی از قبل زمزمه می‌کردند که سایگون در شُرُف آزادی است، به خصوص پس از آزادسازی هوئه و دانانگ، و دست‌اندرکاران صنعت فیلم کم‌کم احساس کردند که باید خود را آماده کنند.

دانشکده‌ی فیلم‌سازی، باتجربه‌ترین دانشجویانش را برای فیلمبرداری در کنار اساتید تعیین کرده بود. گروه ما آخرین گروه باقی‌مانده بود. افراد بااستعدادتر از من نتوانستند در این گروه شرکت کنند، بنابراین برای من، این یک شانس بود.

به ما دستور داده شد که در روزهای 27 و 28 آوریل آنجا را ترک کنیم و تجهیزات خود را آماده کنیم، که به معنای قریب الوقوع بودن پیروزی کامل بود.

بعد از دو روز سفر به وین، برای عبور از کشتی بن توی توقف کردیم. به محض پیاده شدن از اتوبوس، متوجه جو و رفتار عجیبی از سوی همه شدیم. ظهر 30 آوریل بود. زمزمه‌هایی شنیدیم: "سایگون آزاد شده است." قبل از اینکه بتوانیم کاملاً آن را هضم کنیم، همه ما را به ادامه مسیر تشویق کردند و به همین دلیل در سفرمان غرق شدیم.

حدود ششم و هفتم ماه مه به سایگون رسیدم. اولین برداشت من از جنوب این بود که در یک جاده باریک در حال سفر هستم و ناگهان با یک جاده پهن و وسیع روبرو شدم.

راننده گفت: «این بزرگراه سایگون-بین هوا است.» ناگهان متوجه شدم که این مکان را در سال ۱۹۶۰ تصور کرده بودم، زمانی که روزنامه‌های ویتنام شمالی گزارش دادند که آمریکایی‌ها در حال ساخت بزرگراه سایگون-بین هوا برای ایجاد یک «فرودگاه پنهان» هستند.

به اطراف نگاه کردم و سربازان ناامید رژیم سابق را دیدم که می‌دویدند، تانک‌های واژگون شده و تجهیزات نظامی اسقاطی در کنار جاده پراکنده بودند. در حالی که در خودروی فرماندهی نشسته بودم و دوربین فیلمبرداری‌ام را در دست داشتم، احساس نشاط‌آوری به من دست داد، مثل اینکه "ما الان در سایگون هستیم!"

Ngày Sài Gòn cầm tay Hà Nội... - Ảnh 8.

فیلمبردار نگوین هو توان (سمت چپ)، کارگردان وونگ خان لونگ (دوم از راست) و دیگر هنرمندان شمالی دوباره به گروه فیلم بلند جنوبی پیوستند - عکس آرشیوی.

برداشت شما از مردم سایگون چیست؟

- وقتی از پل سایگون عبور کردیم، به رانندگی ادامه دادیم و متوجه شدیم که مردم در جاده به طرز عجیبی به ما نگاه می‌کنند و چیزهایی می‌گویند که ما نمی‌توانستیم بفهمیم. بعد از مدتی به راننده گفتم: «به نظر می‌رسد که ما داریم مسیر را اشتباه می‌رویم.»

در آن لحظه، تعداد زیادی از مردان و زنان جوان سوار بر موتورسیکلت با سرعت به سمت ماشین ما دویدند و فریاد زدند: «بچه‌ها، کجا می‌روید؟ ما شما را راهنمایی می‌کنیم!»

به آنها گفتیم که مقصدمان هتل کاراول است، جایی که گروه فیلمبرداری و خبرنگاران جمع شده بودند. آنها فریاد زدند: «دنبالم بیایید!» آنها اولین کسانی بودند که به استقبال ما آمدند. همه آنها مشتاق و مودب بودند.

شاید به این دلیل باشد که اولین برداشت از آن سربازان احتمالاً بسیار مثبت بوده است؛ سربازان اهل شمال ظاهری ساده، دوست‌داشتنی و بسیار جذاب داشتند.

در واقع، سربازان جوان واقعاً بامزه بودند، چون در موقعیت‌های اجتماعی خیلی خجالتی بودند و فرماندهانشان خیلی به آنها تذکر داده بودند. شاید وقتی می‌دیدند مردم سایگون کت و شلوار می‌پوشند و وسپا سوار می‌شوند، خجالتی می‌شدند و همین باعث می‌شد احساس حقارت کنند.

من باتجربه‌تر هستم، به خارج از کشور سفر کرده‌ام و از بچگی اعتماد به نفس داشته‌ام، بنابراین آن عقده حقارت را احساس نمی‌کنم. در بازار بن تان، راهنما فریاد زد: «اینها از R برگشته‌اند، فروشندگان، لطفاً گران نفروشید!»

هیاهو به سرعت در سراسر بازار پیچید. آن روزها، روزهای اول بود.

Ngày Sài Gòn cầm tay Hà Nội... - Ảnh 9.

Vuong Khanh Luong در یک رستوران pho در سایگون، مه 1975. (عکس از Nguyen Huu Tuan)

آیا بچه‌های هانوی دچار شوک فرهنگی، مثلاً مواجهه با غذای ناآشنا، شدند؟

وقتی صحبت از غذا می‌شود، جوانان معمولاً فقط برای سیر کردن شکمشان غذا می‌خورند. اما من خاطره‌ی جالبی از خوردن فو در سایگون دارم.

یانگ وونگ خان لونگ (که بعدها مدیر استودیوی فیلم مستند شرکت مرکزی فیلم مستند علمی شد) متوجه شد که یک رستوران فو (نوعی غذای چینی) بسیار بزرگ در کوچه نزدیک محل سکونتش وجود دارد.

ساعت ۶:۳۰ صبح روز بعد، برای غذا خوردن رفتیم. لونگ در آن زمان فقط ۱۹ سال داشت، پوستش روشن بود و هر وقت دختری را می‌دید، صورتش سرخ می‌شد، بنابراین احتمالاً مغازه‌دار متوجه شده بود و مدام لبخند می‌زد.

بعد از صرف غذا و بازگشت به هتل، معلم‌ها (هنرمند مردمی Lê Đăng Thực، هنرمند مردمی Trần Thế Dân) و دوستانشان تازه از خواب بیدار شده بودند. معلم آنها را دوباره به صرف غذا دعوت کرد و این بار صورتحساب را پرداخت.

دو پسر وانمود کردند که هنوز صبحانه نخورده‌اند و آنها هم رفتند. وقتی معلم پرسید کجا می‌روند، لونگ، چون جوان و ساده‌لوح بود، سریع به یک رستوران فو اشاره کرد. این بار، معلم به هر گروه دو کاسه داد، بنابراین من و لونگ در نهایت آن روز صبح سه کاسه خوردیم.

آیا در آن روزها فضای هنری و ادبی سایگون را مشاهده کردید؟

ما را مأمور کردند که از دانشجویانی که در حیاط دانشگاه تربیت معلم مواد مستهجن را می‌سوزاندند، فیلم بگیریم. در حالی که دانشجویان آنها را می‌سوزاندند، من کتاب‌ها را ورق می‌زدم و با خودم غر می‌زدم: «این کتاب‌ها خوب هستند.»

این فقط یک زمزمه بود، اما خیلی زود بین دانش‌آموزان پخش شد؛ حتی یکی از سربازان گفت که کتاب‌ها مشکلی ندارند.

من از قبل با آهنگ‌های ویتنام جنوبی آشنا بودم، اما اولین برداشت من زمانی بود که دانش‌آموزان در فعالیت‌های گروهی شرکت می‌کردند و آهنگ «اتحاد دست‌ها در یک دایره بزرگ» اثر ترین کونگ سان را می‌خواندند.

* چه مدت بعد از اینکه به هانوی برگشت و به هانوی نگاه کرد، چه احساسی داشت؟

Ngày Sài Gòn cầm tay Hà Nội... - Ảnh 10.

حدود ۳-۴ ماه بعد، به هانوی برگشتم. چون قبلاً به خارج از کشور سفر کرده بودم، این حس را داشتم که هانوی خیلی فقیر است.

این بار، آن حس از بین رفته است، چون داستان‌های زیادی برای گفتن وجود دارد، هدایای زیادی برای به اشتراک گذاشتن با همه، دوستان... گاهی اوقات فقط یک ماژیک برای یک دوست، عطر برای یک دوست دختر است.

در آن زمان، بازگشت به هانوی احساسی شبیه بازگشت به خانه داشت، حسی از آرامش و غرور از انجام کاری خاص: فیلمبرداری چیزی که به نظرم فیلم خوبی بود.

* در خانواده شما در آن زمان، آیا اتحاد مجدد دو منطقه احساسات خاصی را برمی انگیخت؟

خانواده من از دوران استعمار فرانسه در تام کی صاحب یک مغازه پارچه فروشی بودند. مادرم فهرستی از افرادی داشت که بابت کالاها بدهکار بودند و در سال ۱۹۵۴ به جنوب مهاجرت کردند.

قبل از رفتن، مادرم به من گفت وقتی به سایگون رسیدم، باید به خیابان گیا لانگ (که حالا خیابان لی تو ترونگ نام دارد) بروم و سراغ چند تا از دستفروش‌های قدیمی را بگیرم. آن موقع‌ها، خیلی از مردم خیابان هانگ دائو با هم در یک ردیف زندگی می‌کردند.

یک شب، لونگ را به خانه‌ای دعوت کردم که احتمالاً آنها را شگفت‌زده کرد. اما از اشاره به بدهی خودداری کردم و در عوض گفتم که مادرش به او گفته است اگر احساس گم‌گشتگی می‌کند، به دیدنش برود.

هیچ کدام از طرفین جز نوشیدن چای، خوردن بیسکویت و گپ زدن، کار دیگری بلد نبودند. در مسیر برگشت به خانه، با اینکه حرف های مادرم را به یاد داشتم، احساس خجالت کردم و دیگر برنگشتم. آنها هم دنبالم نیامدند.

با نگاهی به آن اتحاد شمال و جنوب، به احساساتی که قبل از آن لحظه تاریخی وجود داشت فکر می‌کنم. مردم هانوی شادی خود را با صدای بلند ابراز نکردند؛ آنها صرفاً بی‌صدا خوشحال بودند. این واقعیت جنگ بود.

هانویی‌ها چند بار امیدهای واهی را تجربه کرده‌اند، مانند سال ۱۹۶۸ که فکر می‌کردند پیروزی قریب‌الوقوع است. پیامدهای ۱۲ روز و شب بمباران B-۵۲ در دسامبر ۱۹۷۲ هنوز آنها را متزلزل می‌کند، بنابراین شاید خبر پیروزی باعث آرامش در روحیه آنها شده و از طغیان‌های شدیدی که بعداً رسانه‌ها به تصویر می‌کشند، جلوگیری کرده است.

--------------------------------------------------------------------------

محتوا: نگوین ترونگ کوی

طرح: VO TAN

Tuoitre.vn

منبع: https://tuoitre.vn/ngay-sai-gon-cam-tay-ha-noi-20240427145929171.htm

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ببین...!

ببین...!

خاطرات شیرین کودکی

خاطرات شیرین کودکی

تصاویر زیبا از نور خورشید

تصاویر زیبا از نور خورشید