Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

چراغ‌های خانه هنوز روشن بود.

روزهایی در پایان سال هستند که خیلی آرام می‌گذرند...

Báo Đồng NaiBáo Đồng Nai31/12/2025

آن سال، خانواده‌ام زیاد درباره تت (سال نو قمری) صحبت نمی‌کردند. همه چیز آنقدر عادی بود که به نظر عادی می‌آمد. پدر هنوز دیر از سر کار به خانه می‌آمد، پیراهنش هنوز بوی دود اگزوز می‌داد. مادر هنوز در آشپزخانه مشغول بود، با جوش و خروش آشنای دیگ سوپ. من در اتاقم نشسته بودم و با چراغ رومیزی سوسو می‌زدم. فضای خانواده به آرامی و به طور پیوسته جریان داشت، مانند تیک تاک یک ساعت دیواری قدیمی. تنها زمانی که چراغ‌های خانه ناگهان خاموش شدند و تاریکی به سرعت فرا گرفت، متوجه شدم که فضا به تدریج در حال محو شدن است.

قطعی برق در پایان سال غیرمعمول نبود، اما آن شب تاریک‌تر از همیشه بود. بیرون، باد از میان درختان می‌پیچید و روی سقف حلبی خانه سوت می‌کشید. در داخل، همه صداها محو شده بودند. مادرم دنبال چراغ قوه گشت. پدرم سریع کیفش را گوشه‌ای گذاشت و زمزمه کرد: «حالت خوبه عزیزم؟» من جواب دادم: «خوبم»، هرچند کمی احساس ناراحتی می‌کردم. خانواده‌ام دور میز چوبی وسط خانه نشسته بودند، جایی که معمولاً فقط برای یک شام سریع از آن استفاده می‌کردیم.

نور ضعیف چراغ قوه، صورت پدر و مادرم را روشن کرده بود. موهای پدرم از آنچه انتظار داشتم خاکستری‌تر شده بود. مادرم وزن کم کرده بود و لکه‌های پیری دور چشمانش ظاهر شده بود. من معمولاً این چیزها را نادیده می‌گرفتم، یا عمداً آنها را نادیده می‌گرفتم چون سرم با دنیای بیرون گرم بود. در تاریکی، بدون تلفن، بدون تلویزیون، بدون هیچ چیز دیگری که مزاحم باشد، تصاویر پدر و مادرم کم‌کم برایم واضح‌تر می‌شد.

پدر چند داستان از محل کارم برایم تعریف کرد. مادرم گوش می‌داد، لبخند می‌زد و به آرامی آب جوش داخل قابلمه را باد می‌زد تا خنک شود. من ساکت ماندم و گرمای اطرافم را نگه داشتم. احساسی بسیار آرام و ملایم وجود داشت، انگار زمان کش می‌آمد و به خانواده‌ام اجازه می‌داد کمی بیشتر با هم باشند.

سپس مادرم ناگهان قابلمه‌ی کلوچه‌های برنجی چسبناکی را که از بعد از ظهر پخته بود و هنوز روی اجاق زغالی بود، به یاد آورد. بدون برق، کلوچه‌ها را بیرون آورد و برای تمام خانواده برش داد تا بخورند. عطر برنج داغ چسبناک پخش شد، آنقدر معطر و آشنا که قلبم را آرام کرد. پدرم چند کاسه‌ی دیگر بیرون آورد و آنها را مرتب روی میز چید، انگار که این یک وعده‌ی غذایی بسیار مهم بود.

مدت زیادی ساکت بودیم. هیچ‌کس عجله‌ای نداشت. هیچ‌کس از گرسنگی یا بی‌مزه بودن غذا شکایتی نکرد. پدر به آرامی غذا را می‌جوید و مادر تکه‌ای گوشت چرب که از حد معمول بزرگتر بود به من داد. ناگهان فکر کردم، خوشبختی شاید مربوط به روزهایی با یک فیلمنامه‌ی کاملاً آماده نباشد، بلکه مربوط به لحظات غیرمنتظره‌ای مانند این است، زمانی که همه چیز آنقدر ساده است که نیازی به برنامه‌ریزی ندارد.

بعد از شام، پدر گیتار قدیمی آویزان از دیوار را پایین آورد. مدت زیادی بود که او را در حال نواختن ندیده بودم. سیم‌ها کمی شل بودند، صدا به آن خوبی که باید بود، نبود، اما او هنوز هم هر آکورد را به آرامی می‌نواخت. مامان به دیوار تکیه داده بود، چشمانش بسته بود و لب‌هایش به آرامی با ملودی آشنا حرکت می‌کردند. من روبروی او نشسته بودم و به موسیقی که با باد بیرون می‌آمیخت گوش می‌دادم و احساس عجیبی از شادی و آرامش در درونم موج می‌زد.

هیچ‌کس درباره آینده صحبت نمی‌کرد. هیچ‌کس از برنامه‌های سال نو حرفی نمی‌زد. هیچ‌کس تبریکی نمی‌گفت. اما در آن لحظه، فهمیدم که چیزی که این خانواده را کنار هم نگه داشته، وعده‌های بزرگ و باشکوه نبوده، بلکه حضور آرام هر فرد، در زمان و مکان مناسب بوده است.

نزدیک نیمه‌شب چراغ‌ها دوباره روشن شدند. این روشن شدن ناگهانی همه چیز را روشن کرد. پدر گیتارش را به دیوار آویزان کرد. مادر میز ناهارخوری را مرتب کرد. من به اتاقم برگشتم. همه به روال‌های آشنای خود بازگشتند. اما از آن روز به بعد، من خانواده‌ام را متفاوت دیدم. خوشبختی دیگر یک مفهوم مبهم یا چیزی که باید به دست می‌آمد، نبود. در آن لحظات کوچک و روزمره نهفته بود: وقتی پدر بدون نیاز به پاسخ، سوالی دلسوزانه می‌پرسید؛ وقتی مادر بدون اینکه حرف زیادی بزند، بهترین تکه غذا را به من می‌داد؛ وقتی تمام خانواده بدون احساس تنهایی در تاریکی کنار هم می‌نشستند.

پایان سال اغلب خلاصه‌ها، تعیین اهداف یا آرزوی چیزهای بزرگ را به ذهن می‌آورد. اما برای من، شادی خانوادگی بسیار ساده است؛ گاهی اوقات، تنها کاری که لازم است انجام شود، قطع برق است، به اعضای خانواده اجازه می‌دهد دور هم بنشینند، بیشتر به یکدیگر نگاه کنند، بیشتر به یکدیگر گوش دهند و متوجه شوند که مدت‌هاست به اندازه کافی تحمل کرده‌اند.

اصلی

منبع: https://baodongnai.com.vn/van-hoa/chao-nhe-yeu-thuong/202512/nha-con-sang-den-1d53328/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
جشنواره پر جنب و جوش مسابقات قایق‌های حصیری در کوا لو.

جشنواره پر جنب و جوش مسابقات قایق‌های حصیری در کوا لو.

لباس‌های سنتی

لباس‌های سنتی

صلح زیباست.

صلح زیباست.