Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

خانه اجدادی

خانه، از همان ابتدا، مکانی گرم و دنج بود. جایی که بچه‌ها هر شب با والدینشان در آغوش می‌گرفتند. جایی پر از خنده‌ی خواهران و غرغرهای پدر پیرشان که عادت به گوش دادن به موسیقی مدرن نداشت.

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ24/12/2025

mái ấm - Ảnh 1.

عکس تصویرسازی: کوانگ دین

صدای زن از آشپزخانه می‌آمد که با افتخار می‌گفت امروز بان لوچ (نوعی دامپلینگ ویتنامی) خورده‌اند، غذایی که همه اعضای خانواده دوست داشتند. سپس بچه‌ها برای شروع کارشان به سایگون رفتند و خانه به جایی تبدیل شد که بعد از هر تعطیلات تت به آن برمی‌گشتند. پسر بزرگتر خودش را سرگرم کمک به پدرش می‌کرد و درخت شکوفه زردآلو را که در گلدان گذاشته بود به داخل خانه می‌برد، در حالی که دختران در حیاط نشسته بودند و برگ‌های موز را پاک می‌کردند.

گلدان‌های گل همیشه‌بهار که پدرم قبلاً کاشته بود، در امتداد مسیر منتهی به خانه حمل می‌شدند... خنده و شوخی‌های شاد، حیاط آفتاب‌گیر را پر کرده بود. آنها دوباره همان بچه‌های معصوم و بی‌خیال دوران کودکی‌شان شده بودند.

وقتی رونق املاک و مستغلات محله را فرا گرفت، بحث‌ها و درگیری‌ها شروع شد و مردم را علیه یکدیگر برانگیخت. خواهر و برادرها بر سر زمین با هم دشمن شدند. آقای های از اینکه خانواده‌اش هنوز در آن وضعیت قرار نگرفته بودند، خیالش راحت بود. اما اخیراً، فرزندانش شروع به شکایت کرده‌اند:

- اتاق محراب که یک سوم خانه را اشغال کرده، خیلی قدیمی به نظر می‌رسد!

کوچکترین فرزند هم کم ابهت نبود.

- حیاط ما خیلی بزرگه مامان، خیلی ضایع‌ست!

بچه‌ها دیگر مادرشان را به خاطر مهارتش در باغبانی یا خوردن سبزیجات تمیز و سالم تحسین نمی‌کنند. عروس، مهربان و باوقار است.

- مامان، داری پیر میشی، باید استراحت کنی. کلی سبزیجات ارگانیک برای فروش هست.

آنها فکر می‌کردند هیچ‌کس زحمت نمی‌کشد سی یا چهل متر مربع زمین را بدهد تا فقط چند دسته پیازچه و نعناع برای درمان سرفه فرزندان و نوه‌هایش بکارد. علف لیمو و خردل سبز ارزان و به راحتی در دسترس بودند؛ بازاری در چند قدمی آنها بود.

مهم نبود همسرش چقدر دلیل می‌آورد، بچه‌ها به همان اندازه استدلال داشتند تا آنچه را که غیرضروری می‌دانستند، رد کنند. هدف آنها تقسیم خانه به دو قسمت بود. آنها می‌خواستند زمین را بفروشند تا از هدر رفتن آن جلوگیری کنند و برای والدینشان، این به معنای بخشیدن بخشی از دارایی اجدادی‌شان به غریبه‌ها بود.

گردهمایی‌های خانوادگی در طول سه روز تت (سال نو قمری) ناگهان موضوعات رایج‌تری برای صحبت پیدا کردند. آنها دیگر از مادرشان راز ترد نگه داشتن اسپرینگ رول‌ها حتی در سرما، یا نحوه پختن خربزه تلخ شکم پر تا زمانی که نرم و در عین حال سبز بماند را نمی‌پرسیدند. پسر بزرگتر فراموش کرد که از مادرش به خاطر اینکه چقدر ماهرانه برگ‌ها را از درخت شکوفه زردآلو در سه سال گذشته چیده است، تعریف کند و گفت که گل‌ها دقیقاً صبح روز اول تت شکوفا شده‌اند.

بقیه فراموش کردند از والدینشان بپرسند که آیا اخیراً کمردرد یا دردهای عمومی داشته‌اند یا خیر. همه آنها نگرانی مشترکی دارند: فروش زمین. برای این کودکان، زمین یک دارایی بی‌قیمت است، اما والدینشان آنقدر از مد افتاده‌اند که یک دارایی را به یک بدهی تبدیل می‌کنند. خانه فقط جایی برای استراحت است. پول باید پول بیشتری تولید کند...

داستانی که آنها تعریف کردند، حتی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها هم فهمیدند، چون از وقتی که زمین دیگر فقط زمین نبود و به طلا و الماس تبدیل شد، هر روز این اتفاق می‌افتد. با دانستن این موضوع، هنوز هم بینی‌ام شور و سوزش دارد. انگار زمین به اندازه کافی طوفان‌های زندگی را جذب کرده و دارد نرم و خرد می‌شود، حتی پیوندهای عمیق محبت هم دارند از هم می‌پاشند.

وقتی آقای های تمام زمین‌هایش را فروخت تا به فرزندانش کمک کند در سایگون مستقر شوند، این فکر را داشت که شرایط مطلوبی ایجاد می‌کند تا فرزندانش مجبور نباشند در زندگی با یکدیگر رقابت و کشمکش داشته باشند. هدف نهایی والدین فرزندانشان هستند، بنابراین مهم نیست چقدر تلاش کنند، همیشه به سمت فرزندانشان هدایت می‌شود. درست همانطور که والدینش در گذشته برای شروع زندگی خود به اینجا آمدند.

از جنگل‌های متروک و خالی از سکنه مملو از حیات وحش گرفته تا باغ‌های وسیع سبزیجات و گل‌ها، ساعت‌های بی‌شماری کار سخت صرف شده است. خانه‌ای که او اکنون در آن زندگی می‌کند نیز توسط والدینش از تخته‌های کوچک چوب، ۲۰ متر، ۳۰ متر، ۵۰ متر، ۱۰۰ متر... و غیره ساخته شده است و هر چند سال یکبار که برداشت سبزیجات خوبی داشتند، کمی گسترش می‌یافت.

او می‌توانست هر ماه و هر سالی را که خانه‌اش بازسازی می‌شد، به خاطر بیاورد. آخرین بار قبل از ازدواجش بود، زمانی که والدینش پول قرض گرفتند و برای ساختن خانه‌ای واقعاً بزرگ برای پسرشان که به آن افتخار کند، همه چیز را به هم ریختند. والدینش حتی عدد ۱۹۸۰ را به مناسبت سالگرد ساخت خانه حک کردند. اما نکته خاص این بود که مهم نبود خانه چقدر ویران باشد، والدینش همیشه مهم‌ترین اتاق را برای پرستش اجدادشان اختصاص می‌دادند.

وقتی بچه بود، هر بار که برای روشن کردن عود و دعا به محراب اجدادی می‌رفت، با نگاه به نقاشی مرمت‌شده، همیشه احساس می‌کرد که پدربزرگ و مادربزرگش هنوز مراقبش هستند، از او حمایت می‌کنند و از او محافظت می‌کنند. هر بار که با مشکلی مواجه می‌شد و سپس خوشبختانه بر آن غلبه می‌کرد، مادرش می‌گفت: «از شما پدربزرگ و مادربزرگ متشکرم که از پسر احمق من محافظت کردید.»

بعدها، پس از فوت والدینش، همسرش عادت مادرشوهرش را حفظ کرد و هر وقت اتفاقی می‌افتاد، عود روشن می‌کرد و نام والدینش را صدا می‌زد تا از آنها قدردانی کند. فرقی نمی‌کرد کار چقدر بزرگ یا کوچک باشد، او عود روشن می‌کرد و برای روان پیش رفتن کارها و موفقیت در تلاش‌هایش دعا می‌کرد. حتی وقتی نیمه‌شب دل‌درد شدید داشت، یک فنجان آب به آنها تعارف می‌کرد و از آنها طلب دعای خیر می‌کرد.

هیچ‌کس این وقایع معجزه‌آسا را ​​نمی‌داند یا نمی‌تواند آنها را تأیید کند، اما همسرش کاملاً معتقد است که اجدادشان همیشه در خانه هستند تا از فرزندانشان حمایت کنند. مهم نیست که آنها در طول تت چه می‌کنند، در سی‌امین روز ماه قمری، آنها عود روشن می‌کنند و چوب صندل می‌سوزانند تا اجدادشان را به خانه دعوت کنند. در طول سه روز تت، هر کجا که مادرش می‌رود، همیشه به یاد دارد که به موقع برگردد تا سه وعده غذایی را به عنوان پیشکش به اجدادشان بپزد و محراب اجدادی را همیشه پر از دود عود نگه دارد.

برای این زوج، خانه‌شان فقط پناهگاهی در برابر باران و باد نبود؛ بلکه دروازه‌ای مقدس بود که قلمرو زندگی و مرگ را به هم متصل می‌کرد. اجدادشان در آنجا ماندند و هرگز برای نسل‌های آینده آنجا را ترک نکردند تا از فرزندانشان حمایت کنند. اگرچه همسرش هر شب برای اجدادشان آمیتابا سوترا در مورد سرزمین پاک غربی را تلاوت می‌کرد، اما وقتی خواندن سوترا را متوقف می‌کرد، همیشه این نکته را در نظر داشت که مهم نیست کجا بروند، اینجا هنوز خانه آنهاست و می‌توانند به آن بازگردند.

اگر خانه فروخته شود، پدربزرگ و مادربزرگ کجا خواهند رفت؟ اگر خانه از وسط نصف شود، آیا آنها برمی‌گردند و فقط غریبه‌ها را خواهند دید؟ آیا عصبانی می‌شوند و آنجا را ترک می‌کنند؟ عود محو می‌شود، دود سرد می‌شود. بنابراین، زمین باغ را می‌توان فروخت، اما خانه را نه. از آن به بعد، بچه‌ها دیگر نمی‌توانستند دیدگاه‌های منسوخ پدربزرگ و مادربزرگشان را بپذیرند.

با استدلال، علم و اقتصاد بازاری که داشتند، در مقابل تفکر آن دو فرد سنتی احساس ناتوانی می‌کردند. فرد مسن‌تر، که از بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های مکررش برای استدلال با آنها ناامید شده بود، سرانجام از کوره در رفت.

پدر و مادرم هر دو خودخواه و سنتی هستند.

مادر به پسرش سیلی زد. از آن به بعد، نوه و عروس کمتر به او زنگ می‌زدند. پسر کوچک‌تر چیزی نمی‌گفت، اما مخفیانه از برادر بزرگترش حمایت می‌کرد. هر سال در تعطیلات تت، از ترس اینکه همسرش ناراحت شود، مخفیانه به بیرون می‌رفت تا فرزندانش را صدا بزند.

- سرم با یه پروژه ناتموم شلوغه بابا!

یکی از آنها عذرخواهی کرد:

بابا، ما از قبل برای تمام خانواده بلیط رزرو کرده‌ایم تا برای دیدن شکوفه‌های گیلاس به ژاپن برویم.

از کی آن خانه‌ی بزرگ اینقدر خالی شده بود، فقط زوج مسن و اجداد مرحومشان مانده بودند؟ دیگر جایی برای بازگشت بچه‌ها نبود. مادربزرگ علاوه بر نذورات برای اجداد، هنوز جک‌فروت آب‌پز با سس سویا می‌پخت، غذایی که پسر بزرگتر دوست داشت.

کوچکترین فرزند همیشه دوست دارد کنگر فرنگی جوان را که با استخوان پخته شده است، بخورد، بنابراین مادربزرگ مجبور است از همه جا دنبال آنها بگردد. یک سبد کوفته تاپیوکا همیشه آماده است تا نوه‌ها بیایند و به عنوان میان وعده بردارند و بخورند. اما هیچ‌کدام از آنها هرگز به خانه نمی‌آیند و آن دو را با یک وعده غذایی سرد تنها می‌گذارند.

دود عود روی محراب موج می‌زد و باعث سوزش و قرمزی چشمانش می‌شد. پیش از این، هنگام روشن کردن عود برای والدین شوهرش، احساساتش را با او در میان گذاشته بود، به این امید که آنها به او نصیحتی بدهند یا شاید راه و روش فرزندانش را تغییر دهند. او با خود فکر می‌کرد که آیا آنها صدایش را شنیده‌اند یا نه، زیرا عودها هنوز در سکوت دعا می‌کردند. شوهرش با قلبی پر از درد به او نگاه می‌کرد.

- مامان و بابا احتمالاً ما را سرزنش نخواهند کرد. مادربزرگ، بیا مقداری از زمین را بفروشیم.

او مدت زیادی سکوت کرد، سپس لب‌هایش به هم فشرد و صدایش خاموش شد.

- فقط صبر کن تا بمیرم. من وظیفه فرزندی‌ام را در قبال پدر و مادرم انجام خواهم داد، بعد هر کاری می‌خواهی بکن.

اشک از ناکجاآباد سرازیر شد و از چین و چروک‌های زمان سرریز شد. آن شام شب سال نو آنقدر تلخ بود که قلبم را خفه کرد. هق هق پدربزرگ و مادربزرگم با بخوری که هنوز از محراب اجدادی بلند می‌شد، در هم آمیخته بود. او نمی‌دانست پس از رفتن آنها چه اتفاقی خواهد افتاد. والدین، پدربزرگ و مادربزرگ و اجدادش در تعطیلات سال نو کجا خواهند رفت؟

فرزندان او برای هر چیزی، چه جزئی و چه جدی، پزشک و داروخانه دارند، بنابراین نیازی به پرستش اجدادشان نیست. آنها مستقل و با اعتماد به نفس هستند، بنابراین برای هر کاری که انجام می‌دهند و هر جایی که می‌روند، دلایل خودشان را دارند؛ نیازی به روشن کردن عود برای اجدادشان ندارند. خانه فقط جایی است که آنها قبل از ترک دوباره در اواخر بعد از ظهر، برای خواب شبانه به آن برمی‌گردند؛ خانه پلی نیست که حال و گذشته را به هم متصل کند.

از خوانندگان دعوت می‌کنیم در مسابقه‌ی نویسندگی شرکت کنند.

یک روز گرم بهاری

به عنوان یک هدیه ویژه برای سال نو قمری، روزنامه Tuoi Tre با همکاری شرکت سیمان INSEE، همچنان از خوانندگان دعوت می‌کند تا در مسابقه نویسندگی «خانه بهاری» شرکت کنند تا خانه خود - پناهگاه گرم و دنج خود، ویژگی‌های آن و خاطرات فراموش‌نشدنی‌اش - را به اشتراک بگذارند و معرفی کنند.

خانه‌ای که پدربزرگ و مادربزرگ، والدین و خودتان در آن به دنیا آمده و بزرگ شده‌اید؛ خانه‌ای که خودتان ساخته‌اید؛ خانه‌ای که اولین عید تت (سال نو قمری) خود را با خانواده کوچکتان در آن جشن گرفتید... همه را می‌توان برای معرفی به خوانندگان در سراسر کشور به مسابقه ارسال کرد.

مقاله «خانه‌ای بهاری و گرم» نباید قبلاً در هیچ مسابقه نویسندگی شرکت داده شده باشد و یا در هیچ رسانه یا شبکه اجتماعی منتشر شده باشد. مسئولیت کپی‌رایت بر عهده نویسنده است، کمیته برگزارکننده حق ویرایش دارد و در صورت انتخاب مقاله برای انتشار در نشریات Tuoi Tre، نویسنده حق امتیاز دریافت خواهد کرد.

این مسابقه از اول دسامبر ۲۰۲۵ تا ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد و همه مردم ویتنام، صرف نظر از سن یا حرفه، می‌توانند در آن شرکت کنند.

مقاله «خانه‌ای گرم در یک روز بهاری» به زبان ویتنامی باید حداکثر ۱۰۰۰ کلمه باشد. استفاده از عکس و فیلم توصیه می‌شود (عکس‌ها و فیلم‌های گرفته شده از رسانه‌های اجتماعی بدون حق چاپ پذیرفته نمی‌شوند). آثار فقط از طریق ایمیل پذیرفته می‌شوند؛ برای جلوگیری از گم شدن آثار، پست پذیرفته نمی‌شود.

آثار باید به آدرس ایمیل maiamngayxuan@tuoitre.com.vn ارسال شوند.

نویسندگان باید آدرس، شماره تلفن، آدرس ایمیل، شماره حساب بانکی و شماره شناسایی شهروندی خود را ارائه دهند تا برگزارکنندگان بتوانند با آنها تماس بگیرند و حق امتیاز یا جوایز را ارسال کنند.

کارکنان و کارمندان روزنامه Tuoi Tre و اعضای خانواده آنها می‌توانند در مسابقه نویسندگی «خانه گرم در بهار» شرکت کنند، اما برای جوایز در نظر گرفته نخواهند شد. تصمیم کمیته برگزارکننده قطعی است.

Mái nhà của ngoại trong mùa gió nắng - Ảnh 1.

مراسم اهدای جایزه پناهگاه بهاری و رونمایی از نسخه ویژه بهار جوانان

هیئت داوران، متشکل از روزنامه‌نگاران و چهره‌های فرهنگی مشهور به همراه نمایندگان روزنامه Tuoi Tre، آثار ارسالی اولیه را بررسی و جوایزی را اهدا خواهند کرد.

مراسم اهدای جوایز و رونمایی از شماره ویژه Tuoi Tre Spring قرار است در پایان ژانویه 2026 در خیابان کتاب نگوین ون بین، شهر هوشی مین برگزار شود.

جایزه:

جایزه اول: ۱۰ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

جایزه دوم: ۷ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

جایزه سوم: ۵ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

۵ جایزه‌ی تقدیری: ۲ میلیون دونگ ویتنامی برای هر نفر + گواهی‌نامه، یک نسخه از مجله‌ی بهاری Tuoi Tre.

۱۰ جایزه برگزیده خوانندگان: ۱ میلیون دونگ ویتنامی برای هر کدام + گواهی، نسخه بهاری Tuoi Tre.

امتیازهای رأی‌گیری بر اساس تعامل با پست محاسبه می‌شوند، به طوری که ۱ ستاره = ۱۵ امتیاز، ۱ قلب = ۳ امتیاز و ۱ لایک = ۲ امتیاز.

برگردیم به موضوع
تران تی تان توی

منبع: https://tuoitre.vn/nha-tu-duong-20251223132029714.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

مجسمه‌های اسب به ارزش میلیون‌ها دونگ، در طول سال نو قمری اسب ۲۰۲۶، مشتریان را به خود جذب می‌کنند.
زیبایی ظریف گل‌های هویج را تحسین کنید - یک «یافته نادر» در قلب دا لات.
سال نو ۲۰۲۶ بر فراز پشت بام نها ترانگ مبارک!
نمایشگاه «هزاران سال فلسفه» در فضای میراثی معبد ادبیات.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

غذاهای خوشمزه زمستانی که نباید از دست بدهید

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول