Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

مکالمه‌ی خودمانی: یه چیزی منتظرمه.

به نظر می‌رسد ساکنان شهر طبیعت را فراموش کرده‌اند. آن‌ها جاده‌های منتهی به مدرسه، بازار، بیمارستان را به خاطر دارند؛ چهره‌هایی را که با آن‌ها روبرو می‌شوند و تعامل دارند به خاطر می‌آورند. اما به ندرت به یاد می‌آورند که هوا در آن روز، در میان باد و آفتاب، چگونه بوده است و آیا درختان شکوفه داده‌اند یا برگ‌هایشان ریخته است.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên05/10/2025

عجله آنها را به جلو سوق می‌داد. بالاخره کار بود؛ همه می‌خواستند سریع تمام کنند. مردم آرزو داشتند به خانه بروند، سریع این کار و آن کار را انجام دهند و بعد دراز بکشند. فقط دراز بکشند. تا کمر درد و پاهای خسته‌شان را آرام کنند.

من هم خیلی چیزها را فراموش می‌کنم. موقع خرید به کارهایی که انجام می‌دهم فکر می‌کنم، موقع بستن چمدان به چیزهایی که باید بخرم، به کتاب‌هایی که موقع رانندگی به سمت محل کار می‌خوانم. سرم پر از افکار مربوط به آینده است. گاهی اوقات، افکار در گذشته گیر کرده‌اند. واقعاً به کاری که در لحظه حال انجام می‌دهم فکر نمی‌کنم. سرم شلوغ است و از این به عنوان بهانه‌ای برای تظاهر به فراموش کردن خیلی چیزها استفاده می‌کنم. فراموش کردن آبیاری گیاهان، اجازه دادن به پژمرده شدن گلدان‌های سرامیکی زیبایی که با زحمت دنبالشان گشته‌ام. فراموش کردن قصدم برای خرید ماهی جدید، مخزن شیشه‌ای غبار گرفته و جلبک‌های خشک شده‌ای که به کف آن چسبیده‌اند. فراموش کردن رفتن به باغ وحش، رفتن به پارک. حتی فراموش کردن کارهایی که باید برای خودم انجام دهم.

یک روز، دیگر توان رانندگی تا خانه را نداشتم. سوار یک موتورسیکلت کرایه‌ای شدم، پشت راننده نشستم و ساکت ماندم. در آن لحظات نادری که کسی مرا این‌طوری می‌راند، معمولاً وقتم را صرف فکر کردن به مسائل حل‌نشده می‌کردم. اما امروز، اجازه دادم ذهنم آرام شود و مثل بادبادکی در باد اوج بگیرد. بادبادکی از افکار به پرواز درآمد. به اطراف نگاه کردم و دختری را دیدم که پشت سر پسری نشسته بود و موتورسیکلتش موازی با موتورسیکلت من حرکت می‌کرد. او داشت از چیزی فیلم می‌گرفت و خیلی خوشحال به نظر می‌رسید. نگاهی به اطراف انداختم. و غرق در حیرت بودم.

خورشید در حال غروب بود. در آسمان، نور خورشید با رنگ‌های طلایی پخش می‌شد. هاله‌هایی از بنفش و آبی تیره با هم ترکیب شده بودند و زرد را تقویت می‌کردند. حتی لکه‌هایی از قرمز پررنگ وجود داشت که در صورتی حل می‌شد. در مقابل چشمانم، طبیعت تصویری رنگارنگ ترسیم کرده بود. رنگ‌ها دائماً در حال تغییر بودند. با گذشت هر دقیقه، رنگ‌ها تغییر می‌کردند و آسمان تاریک‌تر می‌شد.

اگر سرم را بالا نمی‌آوردم، مسلماً آن لحظه زیبا را از دست می‌دادم. حتی نمی‌دانستم چه چیزی را از دست داده‌ام. با تمام افکارم به جلو می‌دویدم و همه چیز اطرافم را فراموش می‌کردم. باد مرطوب و خیس از باران را که به آرامی پوستم را نوازش می‌کرد، فراموش می‌کردم. شکوفه‌های رسیده و قهوه‌ای درختان ستاره‌ای سمت چپ جاده را که خوشه‌هایشان می‌افتاد و مثل رقص می‌چرخیدند، فراموش می‌کردم. درخت کوچک مورد سر نبش را که به بلندی من بود و شکوفه‌هایش به رنگ بنفش درخشان بود، انگار تاجی بر سر داشت، فراموش می‌کردم.

به نظر می‌رسد که طبیعت همچنان سرسبز و خرم، سرشار از رنگ و لعاب است و منتظر است تا مردم آن را ببینند. به نظر می‌رسد چیزهایی در سکوت در انتظار ما هستند. تنها کاری که باید انجام دهیم این است که به بالا نگاه کنیم. تنها کاری که باید انجام دهیم این است که توجه کنیم. تنها کاری که باید انجام دهیم این است که سرعت خود را کم کنیم.

خاک گلدان‌هایی را که گیاهان پژمرده شده بودند، نرم کردم و قصد داشتم بذرهای جدید بخرم. از خاک خشک، همزمان با پخش شدن بذرهای سیاه، جوانه‌ای جدید برگ کوچکش را باز کرد و به من خیره شد. اینجا منتظر بود، منتظر بود تا من او را ببینم، منتظر بود تا کمی آب خنک بنوشد. عجیب اینکه، ناگهان یادم آمد مدت زیادی از آخرین باری که به خانه زنگ زده‌ام گذشته است...

با کنار گذاشتن کارهای طاقت‌فرسا، که می‌دانستم به تعویق انداختن کارها برای چند روز دیگر ضرری ندارد، به خودم با یک خواب زودهنگام شبانه پاداش می‌دادم. سرعت زندگی‌ام را تغییر می‌دادم. با بیدار شدن در سپیده دم، کفش‌هایم را پوشیدم؛ حالم به اندازه کافی خوب نبود که بدوم، بنابراین به جای آن راه رفتم. درختان کنار جاده با صدای خش‌خش باد به من خوشامد می‌گفتند. شکوفه‌های یاس در حیاط کسی کاملاً شکوفا شده بودند و عطرشان مانند هدیه‌ای که با دقت بسته‌بندی شده و منتظر است تا به کسی که می‌داند چگونه از آنها قدردانی کند، داده شود، در فضا باقی مانده بود. به بالا که نگاه می‌کردم، به نظر می‌رسید سپیده دم منتظر است و رنگ‌های امید را با خود حمل می‌کند.

منبع: https://thanhnien.vn/nhan-dam-dieu-gi-do-dang-doi-minh-185251004192102648.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
طوفان یاگی

طوفان یاگی

قدم به آسمان بگذار

قدم به آسمان بگذار

هواپیمایی ویتنام

هواپیمایی ویتنام