در بازدیدی از دبیرستان دونگ تریو، فرصتی پیش آمد تا معلم سرخانه سابقمان، بویی وان تای، را ببینیم و با او از گذشتهها یاد کنیم. آقای تای در گفتگویمان از نسل دانشآموزانی که از این مدرسه فارغالتحصیل شده بودند، و داستان عشق دخترش، بویی تی توی ها، معلم مدرسه ابتدایی و متوسطه تان ویت سی (شهر دونگ تریو، استان کوانگ نین )، و سرهنگ دوم لی های لونگ، معاون رئیس انبار KV1، اداره تجهیزات نظامی، اداره کل خدمات فنی، که داستان عشقی بود که او در ذهنش پرورانده بود، تعریف کرد.
داستان از این قرار است: در سال ۱۹۹۸، آقای لانگ تازه کار خود را در انبار KV4 آغاز کرده بود. در آن زمان، انبار با دبیرستان دونگ تریو (جایی که پدر خانم ها کار میکرد) رابطه خواهر-مدرسهای داشت. آقای لانگ که خوانندهای با استعداد و شخصیتی سرزنده و مشتاق بود، عضوی از تیمی بود که در یک برنامه تبادل دانشجو با مدرسه شرکت میکرد. از طریق این تبادل، آقای لانگ و آقای تای با یکدیگر آشنا شدند و بدون اینکه حتی متوجه شوند، دوستان صمیمی شدند. آقای لانگ در اوقات فراغت خود اغلب برای گپ و گفت به خانه آقای تای میرفت. در یکی از این ملاقاتها، آقای لانگ به طور غیرمنتظرهای با ها، دانشجوی سال آخر دانشگاه زبانهای خارجی - دانشگاه ملی ویتنام ، هانوی، که برای آماده شدن برای امتحانات فارغالتحصیلی خود در مرخصی بود، ملاقات کرد. آقای تای فقط به آقای لانگ گفت: "این دختر من است"، سپس رو به دخترش کرد و گفت: "او دوست من است؛ او در واحدی نزدیک خانه ما کار میکند."
این ملاقات کوتاه تأثیر زیادی بر افسر جوان گذاشت. لانگ با استفاده از روزهایی که ها در خانه بود، بیشتر به ملاقات او میرفت تا فرصت بیشتری برای صحبت با او داشته باشد. پدر ها که از قبل به لانگ علاقه داشت، فرصتهایی را برای صحبت و آشنایی آن دو ایجاد کرد. با حمایت پدر ها و حمایت هر دو خانواده، یک سال بعد، آنها رسماً ازدواج کردند.
روزهای اولیه زندگی مشترکشان پر از سختی و مشقت بود. در آن زمان، خانم ها در فاصله ۱۰ کیلومتری خانه کار میکرد و تنها وسیله نقلیهاش دوچرخهای بود که پدرش هنگام فارغالتحصیلی از دانشگاه برایش خریده بود. او صبحهایی را که در بادهای شدید، طوفانها و جادههای ناهموار به سر کار میرفت، به وضوح به یاد میآورد، جایی که هم خودش و هم دوچرخهاش واژگون میشدند. روزی دوچرخه در وسط جاده خراب شد و او مجبور شد آن را هل دهد تا به موقع به کلاس برسد.
| آقای Le Hai Long و خانم Bui Thi Thuy Ha. |
سرانجام تمام سختیها گذشت و شادی شکوفا شد وقتی خانوادهشان رسماً از پسرشان، له دوک سان، استقبال کردند. هر دو پدربزرگ و مادربزرگ دور از هم زندگی میکردند و در آن زمان وضعیت مالی خانواده ناپایدار بود. سختترین دوره زمانی بود که آقای لانگ در آکادمی فنی نظامی تحصیل میکرد. همسرش به تنهایی از فرزند خردسالشان مراقبت میکرد. در سال ۲۰۰۹، او پسرشان، له دوک ترونگ کین، را به دنیا آورد. در این زمان، آقای لانگ اغلب برای انجام وظیفه بیرون از خانه بود و خانم ها را به تنهایی به اداره تمام امور خانه میگذاشت.
با پسانداز دقیق و حمایت خانواده و اقوام، در سال ۲۰۱۵، این زوج تصمیم گرفتند خانه جدیدی در زمینی که قبلاً خریداری کرده بودند، بسازند تا مکان وسیعتری برای زندگی داشته باشند. شوهرش نمیتوانست حمایت زیادی ارائه دهد، بنابراین خانم ها پس از ساعات تدریس، با عجله به خانه میرفت، کارهای خانه را مدیریت میکرد و برای کارگران غذا میپخت. وقتی از او پرسیده شد که چگونه آن دوره را پشت سر گذاشته است، خانم ها لبخند زد و گفت: «سخت بود، اما هر بار که از شوهرم تلفنی تشویق میشدم و لبخند فرزندانم را میدیدم، احساس میکردم قدرت غلبه بر همه چیز را دارم.»
در اکتبر ۲۰۲۱، آقای لانگ توسط مافوقهایش به سمت جدیدی در انبار KV1، واقع در لانگ سون، منتقل شد؛ این به این معنی بود که او زمان کمتری را در خانه میگذراند. در طول تعطیلاتش، او اغلب همسر و فرزندانش را به دیدار پدربزرگ و مادربزرگ مادریشان میبرد. در این مکالمه، آقای لانگ بارها اشاره کرد: «به لطف پدرزن مشتاق و فهمیدهام، امروز فرزندان خوبی و همسر مهربانی دارم.» پس از ۲۳ سال زندگی مشترک، عشق آنها به یکدیگر همچنان شیرین است؛ فرزندانشان در حال بزرگ شدن و تبدیل شدن به بزرگسالانی بالغ هستند. خانم ها هر روز برای آموزش به بچهها به مدرسه میرود و یک سیستم پشتیبانی قوی است که به آقای لانگ اجازه میدهد تا روی وظایف خود در واحد تمرکز کند.
متن و عکس: TRAN THANH HUYEN
منبع






نظر (0)