جک فروت حالا در تمام طول سال موجود است. دیدن اینکه تمام خانواده دور هم جمع شدهاند و مشتاقانه مادر را در حال بریدن جک فروت تماشا میکنند، حتی نادرتر است. در تابستان، بازارها و سوپرمارکتها پر از انواع میوهها هستند: انبه، جک فروت، آلو، آناناس، ساپودیلا، منگوستین، دوریان... گاهی اوقات، وقتی در غرفههای میوه پرسه میزنم، نمیدانم چه چیزی را انتخاب کنم زیرا همه آنها بسیار خوشمزه هستند. ردیفی از درختان جک فروت، عطر شیرین آنها گوشهای از بازار را پر کرده است. جک فروت از قبل بریده شده است، هر قسمت آن چاق، زرد طلایی و پر از آب است - فقط نگاه کردن به آن باعث میشود هوس آن را بکنید. من یک تکه جک فروت را به قیمت چهل هزار دونگ میخرم تا تمام خانواده از آن لذت ببرند.
![]() |
یادم میآید آن موقع، در آغاز فصل جکفروت، عمهام یک جکفروت برای مادرم در شهر آورد. جکفروتهای اوایل فصل خیلی بزرگ نبودند، خارها فاصلهی یکسانی نداشتند و اگرچه سنگین بودند و وقتی به آنها ضربه میزدیم صدای تقتق میدادند، اما کمی فرورفته بودند. عمهام که میدانست مادرم جکفروت باغ خودمان را دوست دارد، تعدادی از آنها را به عنوان طعمی کوچک از خانه برایش آورد. بچهها مشتاقانه منتظر بودند مادربزرگ جکفروت را هرس کند. بعضیها روزنامه را روی زمین پهن میکردند، بعضی دیگر دستههایی از روزنامه را نگه میداشتند تا هنگام بریدن به مادربزرگ بدهند و شیرهی آن را پاک کنند. بعضیها حتی با دقت پارچههایی را که در نفت سفید فرو برده بودند آماده کردند تا مادربزرگ دستها و چاقویش را از شیرهی آن پاک کند. با نگاه به چشمان مشتاق نوههایی که مشتاقانه هرس کردن مادربزرگ را تماشا میکردند، فهمیدم که عمهام برای آوردن این هدیه از روستا زحمت زیادی کشیده است، هدیهای که بیشتر از سود مادی به تلاش نیاز داشت!
جک فروت خیلی خوب نبود. نوع طعم نارگیلی آن قسمتهای ضخیمی داشت، ترد اما خیلی شیرین نبود. بچهها در ابتدا هیجانزده بودند، اما بعد از چند قسمت، حوصلهشان سر رفت. بعد مادرم فرصتی پیدا کرد تا داستانهای قدیمی تعریف کند: «این درخت جک فروت به اندازه مادرت قدیمی است. وقتی پدربزرگت آن را کاشت، مادرت هنوز در رحم مادربزرگت بود، لگد میزد و سعی میکرد بیرون بیاید.» من با مادرم ماندم، هر قسمت را پوست کندم، دانهها را خارج کردم و آنها را در ظرفی در یخچال چیدم. اما اگر چیزی خوب نبود، بعد از چند بار باز و بسته کردن در یخچال، چند گاز زدن، همه چیز از بین میرفت.
بعد از اینکه تکهها تمام شدند، بچهها با دقت دانهها را جمع کردند. دختر کوچکم دانههای جکفروت را جمع کرد و آنها را در یک سبد کوچک ریخت. او گفت: "مادربزرگ، کمی بجوشانید تا من بخورم، من عاشق دانههای جکفروت هستم!" تمام خانواده کمی تعجب کردند! در آن زمان، من هرگز دانههای جکفروت را برای فرزندانم نجوشانده بودم. هر وقت هوس آنها را میکردم، فقط یک تکه کوچک، نه دانههای زیاد، پوست کنده و بقیه را در سطل زباله میریختم. مادرم با حسرت از او پرسید: "کی دانههای جکفروت خوردی که میدانی خوشمزه هستند؟" "چند روز پیش، دوستم شی یک دانه جکفروت آبپز به من داد و خیلی خوب بود!"
شنیدن حرفهای فرزندم مرا غرق در اندوه میکند! در گذر زمان، ناخواسته آن دانههای کوچک جکفروت را فراموش کردهایم، با این حال آنها آسمانی از خاطرات کودکی را در خود جای دادهاند - خاطراتی فقیرانه اما شاد، فاقد مادیات اما سرشار از روح. چند دانه جکفروت که روی زغالهای سوزان برشته شده بودند، خواهر و برادرها بر سر آنها دعوا میکردند و گاهی اوقات منجر به کتک خوردن میشد. وقتی در چرت بعدازظهر از خواب بیدار میشدیم و یک سبد دانه جکفروت آبپز و یک شیشه شکر روی میز میدیدیم، از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدیم. و با این حال، اکنون، در میان کیکها و شیرینیهای بیشمار دیگر، فرزندم هنوز هوس دانههای جکفروت آبپز را میکند.
مادرم شنید که نوهاش هوس دانههای جکفروت کرده است، بنابراین سریع آنها را شست و یک قابلمه کامل برایش جوشاند. او حتی به مغازه رفت تا یک بسته شکر زرد دانه درشت بخرد تا او بتواند از طعم اصیل روزهای قدیم لذت ببرد! مادرم در حالی که دانههای جکفروت را برای نوهاش پوست میگرفت، داستانهایی از گذشته تعریف میکرد: «در آن دوران سخت، ما تا آخرین ذره جکفروت میخوردیم. دانهها را میشد با سس ماهی و چربی خوک خورشت داد؛ از قسمتهای فیبری آن میشد برای خورشت ماهی استفاده کرد...»
مادرم میتوانست تمام روز درباره فصل جکفروت دوران کودکیاش صحبت کند. من هم فصل جکفروت بسیار آرامی داشتم. فصل جکفروت با دوران کودکی همه در هم آمیخته است. فصل روزهای مدرسه، فصل درختان پر زرق و برق، صدای جیرجیرکها، فصل روزهای بیخیالی... چقدر دلم برای آن فصلهای جکفروت رسیده، با آن بخشهای معطر، طلایی و پر از شهدش تنگ شده است...
کیم دوی
منبع: https://baokhanhhoa.vn/van-hoa/sang-tac/202409/nho-mua-mit-ngay-xua-dbc42c4/







نظر (0)