Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

بوی دود مزارع سوخته را به یاد دارم.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên25/06/2023


در حالی که به آرامی در امتداد جاده‌ای که از میان مزارع وسیع می‌گذشت، رانندگی می‌کردم، بوی دود ساقه‌های برنج در حال سوختن در باد به مشامم رسید که خاطرات آشنا و قدیمی را تداعی می‌کرد. ناگهان، اشتیاق عمیقی برای خانه در درونم برانگیخته شد، اشتیاقی برای روزهایی که هر بعد از ظهر پدرم را دنبال می‌کردم تا کاه برنج را در مزارع بسوزانم.

در زادگاه من، ما سالی دو بار برنج می‌کاریم، محصول زمستانه-بهاره و به دنبال آن محصول تابستانه-پاییزه. محصول زمستانه-بهاره معمولاً حدود اواخر آوریل یا اوایل مه برداشت می‌شود. وقتی برنج در مزارع تمام می‌شود، حیاط همه پر از سبدهای برنج طلایی می‌شود. دوره کوتاه بین دو محصول برنج، روزهای "استراحت مزرعه" است، زمانی که گاومیش‌ها و گاوها اجازه دارند آزادانه در مزارع پرسه بزنند. برای ما بچه‌ها، این روزها حتی از تت (سال نو ویتنامی) هم شادتر است، زیرا امتحانات نهایی سال تحصیلی ما تازه تمام شده است و آغاز یک تعطیلات طولانی سه ماهه تابستانی است. در مزارع وسیع حومه شهر، شالیزارها اکنون فقط کاه و کلش هستند، خاک خشک و سفت است. در بعدازظهرهای خنک در حومه شهر، می‌توانیم بدون اینکه حوصله‌مان سر برود، بدویم، بپریم، بادبادک هوا کنیم، کریکت بازی کنیم و تمام بعد از ظهر را در انبوه کاه برنج بازی کنیم بدون اینکه حوصله‌مان سر برود.

در زادگاه من، پس از برداشت، برنج را همانجا خرمن می‌کنند و کاه را به طور یکنواخت روی مزرعه پخش می‌کنند تا خشک شود. حدود یک هفته بعد، مردم شروع به سوزاندن کاه می‌کنند. پدرم گفت این کار برای از بین بردن آفات محصول قبلی، دور کردن موش‌ها و تبدیل خاکستر کاه سوخته به کود آلی برای غنی‌سازی مزارع برای فصل کاشت تابستان-پاییز است. بعدازظهرهای ماه مه، وقتی خورشید به آرامی پشت کوه‌ها غروب می‌کند و تنها رگه‌هایی زرد در آسمان باقی می‌ماند، گویی از یک روز طولانی و با پشتکار آتش روشن کردن پشیمان است، باد شدید عصرگاهی در میان بیشه‌های بامبو می‌پیچد. پدرم چنگک سه شاخه خود را برمی‌دارد و به سمت مزرعه می‌رود. پس از بررسی مزرعه، از چنگک برای پخش یکنواخت کاه در سراسر مزرعه استفاده می‌کند و سپس آن را روشن می‌کند. دود به صورت حلقه‌های ملایمی مانند ابرها بالا می‌رود و با آسمان آبی وسیع و باد شدید جنوبی که در سراسر روستا پخش می‌شود، در هم می‌آمیزد و رایحه‌ای گرم و آشنا - رایحه میهن عزیزم - را با خود می‌آورد. بوی تند خاک در زادگاهم، عطر خاکی کاه تازه خشک شده، صدای خش خش دانه‌های برنج مانده و کمی چروکیده، آغشته به عطری شیرین و آجیلی. دوران کودکی من پر از بعدازظهرهایی بود که به دنبال پدرم می‌رفتیم، در حالی که او در مزارع کاه می‌سوزاند، صورت‌هایمان از دویدن به این سو و آن سو در کمک به او برای روشن کردن آتش و بازی با خاکستر، لک شده بود. در حالی که در حاشیه مزرعه نشسته بودیم، دود سفید را تماشا می‌کردیم که بالا می‌رفت و افکار پریشان و رویاهای کودکانه‌مان را با خود می‌برد. از یکدیگر می‌پرسیدیم که آن توده‌های دود به کجا می‌روند - به شهر، به دریای آزاد، یا بر فراز کوه‌های آن طرف؟ و مخفیانه آرزو می‌کردیم که می‌توانستیم مانند آن دود باشیم، در دوردست‌ها شناور شویم و به سرزمین‌هایی بسیار فراتر از مزارع روستای خود برسیم.

بچه‌های آن روستا حالا در جهات مختلف پراکنده شده‌اند و هر کدام رویاهای کودکی خود را دنبال می‌کنند. مثل من امروز، هزاران مایل دور از خانه، بوی ضعیف دود که از مزرعه‌ای دوردست برمی‌خیزد، دلم را پر از حسرت آن روزهای رفته می‌کند.



لینک منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
فانوس دریایی موی دین

فانوس دریایی موی دین

هوی آن در شب

هوی آن در شب

زنده باد ویتنام!

زنده باد ویتنام!