روزهای منتهی به تت در ارتفاعات مرکزی سرد بود، اما نه آنقدر سرد که باعث شود برگهای چای مانند شمال جمع شوند. بزرگراه ۱۹ که از ساحل بین دین تا مرز کامبوج امتداد دارد، تقریباً ۲۰۰ کیلومتر طول دارد. قبل از تت ۱۹۷۲، ما نبردهای زیادی را در این مسیر سازماندهی کردیم. ما در سمت غرب بودیم، در حالی که دشمن در شرق بود. در نزدیکی تت، ارتش دست نشانده سایگون هنوز تا دوک کو ( گیا لای ) در مرز را کنترل میکرد. آخرین اتوبوسها از ساحل به کلیسای مقدس تان آن نیز در اطراف تت رسیدند. ما و دشمن در زمان برافراشتن پرچم، به شدت برای تصرف قلمرو جنگیدیم. تنها دو روز تا اولین روز تت باقی مانده بود، بسیاری از رفقا قبلاً مرده بودند، تا جایی که هدایای تت باقی مانده به میدان نبرد آورده شده بود. کسانی که زنده مانده بودند نمیخواستند شیرینی بخورند یا سیگاری را که متعلق به کشتهشدگان بود، بکشند.
![]() |
| نویسنده (سمت راست) و اعضای جوخهاش در بزرگراه ۷، مارس ۱۹۷۵. عکس توسط سوژه ارائه شده است. |
نزدیک تت (سال نو ویتنامی)، جنگلهای ارتفاعات مرکزی در مه سفیدی فرو رفته بودند. صبح، از پایگاه ما در کوه چو رانگ رانگ به سمت دشمن نگاه میکردیم و آنها را در حال برافراشتن پرچمهای زرد و بال زدن هلیکوپترها هنگام فرود در پایگاه تام دیدیم. دیدهبانان ما با استفاده از دوربین دوچشمی گزارش دادند که یک افسر عالیرتبه برای دلداری و تقویت روحیه سربازان ویتنام جنوبی پایین آمده است. در حالی که بر روی رشته کوههای بلند ایستاده بودیم و به بزرگراه ۱۹ نگاه میکردیم، جادهای به باریکی یک خطکش دیدیم که سطح سیاه آن شبیه یک خط تیره بود. دود ناشی از آتشهای پخت و پز مانند مه از روستاها با سقفهای حلبی سفیدشان به هوا میرفت. دیدهبانان گفتند که حتی دخترانی را با لباسهای سنتی آئو دای دیدهاند که در روستاها قدم میزنند. سربازان به یکدیگر فریاد زدند: "چه زیباست!"
در اولین روز پس از امضای توافقنامه پاریس، همه فکر میکردند که سرانجام صلح از راه رسیده است. سربازان رویای بازگشت به خانه، پیش والدین، همسران و فرزندانشان را در سر میپروراندند؛ همه گیج و مبهوت بودند. آشپز برنج و آب را برای سربازان به پایگاه برد تا عید تت (سال نو قمری) را جشن بگیرند. هر دسته دو قوطی گوشت دریافت کرد. هر دسته یک بسته ۵۰ گرمی تنباکو، به اندازه یک بسته جیره خشک، دریافت کرد. عالی بود! به علاوه، هر نفر چهار سیگار دین بین و دو آبنبات دریافت کرد. در سنگر پایگاه، لولههای بامبو وجود داشت که فلفل سبز را با نمک ترشی میانداختند و عطری معطر از خود ساطع میکردند. همچنین تعدادی بوته سیبزمینی شیرین با برگهای سبز وجود داشت که کسی جایی پیدا کرده بود و آماده بود تا پوست کنده شود و با گوشت کنسرو شده برای سوپی که برای جشن گرفتن اولین وعده غذایی سال نو تهیه شده بود، پخته شود.
![]() |
| نویسنده (چپ) و سرباز دین نگوک سای در کوچی در جریان لشکرکشی هوشی مین ، آوریل ۱۹۷۵. عکس توسط سوژه ارائه شده است. |
بعدازظهر سیامین روز سال نو قمری، تیراندازی پراکندهای از سوی دشمن آغاز شد. افسر گروهان گفت: «دشمن در طول سال نو فقط برای سرگرمی شلیک میکند؛ ما مهمات اضافی برای آشکار کردن موقعیت خود نداریم. فقط آنها را نادیده بگیرید، اما باید هوشیار باشیم، مبادا بیایند و ما را «گاز بگیرند». این وحشتناک خواهد بود.» در آن لحظه، با خودم فکر کردم، چرا فرماندهان مانند مقالات روزنامهها و داستانهای کوتاه صحبت نمیکنند؟ هیچکدام از آنها تظاهر به رفیق بودن نمیکردند؛ آنها فقط او را لوآن، هوان یا سوی صدا میزدند. گاهی اوقات، در حین تیراندازی، حتی فحش هم میدادند. آنها به مردان بزدلی که سرشان را خم میکردند و جرات نگاه کردن به آتش را نداشتند، فحش میدادند. آنها زیاد فحش میدادند. بعد از جنگ، آنها میخندیدند...
من به وضوح جزئیات سیگار کشیدن در اولین شب عید تت آن سال را به یاد دارم. در آن زمان، من سرجوخه در دسته ۱، گروهان ۱، گردان ۸، هنگ ۶۴، لشکر ۳۲۰ بودم. خوات دوی هوان با من در گروهان ۷ بود. هوان هنوز مقداری تنباکوی لوله شده که از شمال آورده بود، مثل طلا پنهان کرده بود، داشت. هر کدام از ما یک سیگار کوچک، نه بزرگتر از یک ساقه برگ کاساوا، میپیچیدیم و با هم به نشانه همبستگی سیگار میکشیدیم... در اولین شب سال پس از امضای توافقنامه پاریس، شبنم سرد روی پلکهای سربازان در پاسگاه مرزی افتاد.
در روز دوم تت (سال نو قمری)، هوآن به یک "ماموریت" (برای "بهبود" وعدههای غذایی سربازان) رفت. این نوع "ماموریت" فقط در میدان نبرد ارتفاعات مرکزی وجود داشت. دسته به هوآن اعتماد زیادی داشت، زیرا هوآن شجاع بود و مطمئناً چیزی برای خوردن پیدا میکرد. هوآن پس از سه ساعت برگشت. او خود را کاملاً در تاکهای سیبزمینی شیرین پیچیده بود و او را شبیه یک تنه درخت سبز و گرهدار کرده بود. هوآن هر رشته تاک را از هم باز کرد و به صورت یک توده درآورد. توده تاکها سرسبز و شاداب بود. سنگرها تاکها را بین خود تقسیم کردند و هر سنگر کمی از آنها را برداشت...
تعطیلات تت در سال ۱۹۷۵ - آخرین تعطیلات تت در طول جنگ - در منطقه بوئون هو (داک لاک) بود. در آن زمان، ما در امتداد بزرگراه ۱۴ در مرز با مرکز منطقه مستقر بودیم. با نزدیک شدن تت، وظیفه هدایت یک خوک، هدیهای از طرف لشکر به گردانها برای جشن تت، به من محول شد. در مسیر عبور از گروهان پزشکی ۲۴، خوک را به دیدار دوستم دین نگوک سای، دانشجوی سابق پزشکی که اکنون در آنجا پرستار بود، هدایت کردم. همان روز، سای به حزب پذیرفته شد. قبل از اینکه خوک را برگردانم، مدتی همدیگر را در آغوش گرفتیم و سال نو را تبریک گفتیم. در شب سیام تت، گروهان زیر سایبانی متراکم و تاریک از درختان جنگلی که دستگاه رادیوی کوچک کمیسر سیاسی را احاطه کرده بود، جمع شدند.
![]() |
| نویسنده (سمت راست) و همتیمیاش خوات دوی هوان. عکس توسط سوژه ارائه شده است. |
آن سال، مافوقها نیروهای ما را برای یک لشکرکشی بزرگ تقویت کردند، بنابراین ما سرباز کافی داشتیم. سربازان جدید از اولین نبرد خود و فرصت شرکت در یک عملیات بزرگ هیجانزده بودند. سربازان مسنتر ساکتتر بودند و به سربازان تازه استخدام شده - که همگی خوشقیافه و خوشرفتار بودند - نگاه میکردند و با خود فکر میکردند که چند نفر دیگر در عرض یک یا دو ماه از بین خواهند رفت. خب! برای سال نو آرزوی موفقیت کنید. ما "چیدن گل دموکراسی" بازی کردیم و سال نو را در نور کم چراغ طوفانی که بر روی درخت خاس آویزان بود و نماد "گل دموکراسی" بود، جشن گرفتیم. پس از جشن سال نو در گروهان، به دسته خود برگشتیم. لولهای که از فرمانده دسته به فرمانده دسته دیگر منتقل میشد، هنگام بازگشت، وزوز میکرد. ناگهان، تیراندازی از بزرگراه ۱۴ - دقیقاً ساعت ۱۱ شب، تغییر شیفت دشمن - آغاز شد. سمت ما هنوز یک ساعت تا شب سال نو فرصت داشت. این آخرین شب سال نو با دو ساعت جشن در کشور ما بود. همچنین آخرین شب سال نو در مرز کشورمان بود. دو ماه بعد، من و واحدم کل عملیات آزادسازی ارتفاعات مرکزی، سپس عملیات هوشی مین و در نهایت پیشروی تا کاخ استقلال را دنبال کردیم.
بنابراین، در سال اژدها، ۱۹۷۶، من توانستم تت (سال نو قمری) را در زادگاهم جشن بگیرم. این اولین تت من در خانه پس از جنگ بود و دلم برای دوستانم که نمیتوانستند برگردند خیلی تنگ شده بود. من آن جشنهای تت را در مرز بین طرف ما و دشمن، با مه سرد و نبردهای انجام شده در طول تت، به یاد داشتم. پس از ۳۰ آوریل ۱۹۷۵، به دانشگاه بازگشتم و بعداً مهندس مکانیک شدم. دوستم، خوات دوی هوان، پیشه نظامی گرفت و قبل از بازنشستگی به درجه سرهنگی، معاون فرمانده سپاه سوم ارتش، رسید. و دین نگوک سای اکنون دانشیار، پزشک و مدیر سابق بیمارستان مرکزی سل و بیماریهای ریوی (که اکنون بیمارستان مرکزی ریه است) است. هر تت، ما سه نفر با هم مینشستیم و جشنهای تت را که در مناطق مرزی تجربه کرده بودیم، بازگو میکردیم.
منبع: https://www.qdnd.vn/bao-quan-doi-nhan-dan-xuan-binh-ngo-2026/nhung-lan-don-tet-o-vung-giap-ranh-1025450










نظر (0)